مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۷ - جواب طعنه‌زننده در مثنوی از قصور فهم خود

ای سگ طاعِن تو عو عو می‌کنی

طعنِ قرآن را برون‌شو می‌کنی

این نه آن شیرست کز وی جان بری

یا ز پنجهٔ قهر او ایمان بری

تا قیامت می‌زند قرآن نِدیٰ

کای گروهِ جهل را گشته فِدیٰ

که مرا افسانه می‌پنداشتید

تخم طعن و کافری می‌کاشتید

خود بدیدید آن‌که طعنه می‌زدید

که شما فانیُّ و افسانه بُدید

من کلام حَقّم و قائم به ذات

قوتِ جانِ جان و یاقوتِ زکات

نور خورشیدم فتاده بر شما

لیک از خورشید ناگشته جدا

نَک منم یَنْبوعِ آن آبِ حیات

تا رَهانَم عاشقان را از ممات

گر چنانْ گندْ آزتان نَنگیختی

جُرعه‌ای بر گورتان، حق ریختی

نه بگیرم گفت و پندِ آن حکیم

دل نَگردانم به هر طَعنی سَقیم