رقیب دعوی عامی به صحن بستان کرد
ولی به بوی گلی خود هزار دستان کرد
گرفت وعده ز دشمن به شوق مقدم دوست
هوای گل نظرش وقف خار بستان کرد
ز تیزهوشی اهل نظر نداشت خبر
عبث به بیهده یک عمر صرف مهمان کرد
فکند دامی و ز اطراف دام دانه بریخت
فتاد باد به دستش ز دانه خسران کرد
به کیش اهل طریقت نبود خدعه حلال
مگر به شیوه زهاد و غیر عنوان کرد
فریب نفس مخور گر تو آدمی هشدار
که آنچه کرد به انسان فریب شیطان کرد
به آن طمع که سر زلف تو به چنگ آرد
خیال خام وی آشفته را پریشان کرد
تو را چه کار که تو مدحخوان مولایی
هر آنچه کرد خطا با علی عمران کرد