Mahan Tanabtab در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضا:
جناب کمالالدین همچین شعری را درمورد نزاع همیشگی مردم محلههای دردشت و جوباره بر سر مذهب بیان میکند و آنها را همانطور که در شعر آمده است نفرین میکند که چرا آرامش شهر اصفهان را با دعوا و نزاعهای خود از بین میبرند.
رند تشنه لب در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۷ در پاسخ به Mahmood Shams دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:
سلام خیلی ممنون که پاسخ دادین
الآن که نوشته ی خودم رو خوندم دیدم که بد و بی دقت نوشته بودمش که همینجا عذرخواهی می کنم. در واقع منظور سوال من اینه که شاعر در بیت اول، اظهار داره که دوران فراق و هجران به سر رسیده و قرار است تا طلوع فجر از این موضوع لذت ببرد. ولی در بیت چهار با حالت دعا، خواهش و تمنا می کند که « شب هجر» هرچه زودتر به پایان برسد. این برای من یک تناقض به نظر میرسد (کماکان)
H Hj در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۲ در پاسخ به Seraj Hosseini دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۳:
سراج عزیز؛
در کلیات شمس اثر فروزان فر، شماره ۴۰۴ رباعیات این نوشتار موجود می باشد. به لطف گنجور میتوانید نسخه تصویری کتاب را هم مشاهده کنید.
سروش جامعی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
بدون شک یکی از شاهکارهای حافظ این غزل میباشد. با هر تفسیری که گوش کنی مست زیبایی واژها و کلمات این غزل میشی
جهن یزداد در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۶:
سروده ادوارد براون او دوستی داشت به نام می سروده
«مست می بیدار گرددد نیمه شب» فرمود شیخ
گرچه قول شیخ هست این نیست جای اعتماد
من میی دانم که هرگه مست ان گردد کسی
سر ز مستی برندارد روز محشر بامداد
حمید در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۲ در پاسخ به کوشا دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:
دوست خوبم، مصرع * مردار بود هر آنکه او را نکشند* اشاره به این مسئله دارد که همه چیز و همه کس فانی است و کسی در این محنت سرا باقی نخواهد ماند. در واقع اگر می خواهی کشته نشوی باید مردار باشی ( از قبل کشته شده باشی) و تنها در این صورت است که مرگ با تو کاری نخواهد داشت چون قبلن مرده ای!
مهدی هزاران در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
سلام و عرض ادب
سپاس از توضیحات مفید آقای ساقی
برخی ادیبان از واژه نگران در مصراع:
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
مفهوم «نگریستن» را نیز دریافتهاند.
محسن خطیبی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح:
با سلام
جای بیت دوم خالیه اگه بیت پیش زمینه بیت سوم یا همان بیت دوم نوشته نشه این پرش کج سلیقه کاملا مشهوده
پای چو در راه نهاد ان پسر
پویه همی کرد و درآمد به سر
در بیت سوم میگه
پایش از آن پویه .....
مرجع ضمیر آن مشخص نیست!
باید بیت دوم نوشته بشه تا مرجع ضمیر مشخص بشه
ممنون
پارسا نوری در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۸ در پاسخ به سیاوش عیوضپور دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴:
درود سیاوش جان
روح رو که کسی ندیده و اثبات عقلانی همه شمولی برای آن ارائه نشده که لفظ کتمان رو بیان میکنید.
خیام در نفی یا حداقل ندانمگری ماورا و ادیان و به خصوص نداسنستن از دنیای پس از مرگ صحبت میکنه.
نفی یا قبول روح یا هر پدیده دیگری به طور صرف خردورزی یا بیخردی نیست. همان طور که از اسم خردورزی پیداس تفکر در مورد پذیرش یا عدم پذیرش این دو است و نه خود این دو عمل. پس چه نفی یا قبول در صورتی که با فکر انجام باشد با خردورزی است.
البته این بحث که خرد آیا به قبول یا رد رای میدهد یه بحث دیگهس...
اینکه شما در مورد روح از کتمان حرف میزنید انگار پدیدهای هست که آشکار هست و می شه دیدش و جایی برای مناقصه نداره و اینکه حرف از تقابل این موضوع با خردمندی حرف میزنید و به نوعی از برهان خلف استفاده میکنید به طور ضمنی که میگه «روح که عیان است پس کتمانش یعنی خردورز نبودن ولی تو خودت رو خردورز میدونی» حقیقتا رویکرد درستی نیست.
سروش جامعی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
شب توبه و صبحدم گناه دگری
گشتیم و نیافتیم راه دگری
از چاه بجای اینکه بیرون آییم
کندیم درون چاه. چاه دگری
***********
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او
***********
ای صبح! نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید نا امیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز
*********
چند رباعی از جناب ایرج زبردست. معروف به خیام زمان
مبین نوری در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
چه قدر این غزل زیباست. صدای آسمانی استاد شجریان هم بر زیبایی شعر افزوده است. مخصوصا بیت دوم که حافظ دعایی که من هر روز تکرارش می کنم. از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
فاطمه رضائیان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۴:
فوق العاده زیباست این شعر😍😍
ابوتراب. عبودی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:
باسلام و عرض ادب محضر فرهیختگان گرامی و استادان ارجمند
صدنغمه بلند شد ز هر پرده ی ساز
صدغنچه گل شکفت در گلشن رازدرسـی نگرفتیم نه از این و نه آن
کاین عمر بُـوَد آه و دمی مفت مباز
دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم
پردیس ابراهیمی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۷:
اگر اشتباه نکنم میشه
هرکسی که تلاش میکند انسان مستبد و لجبازی را نصیحت کند او خود به آگاه سازی و نصیحت کردن بیشتری احتیاج دارد.
محمدرضا پورعبداللهی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک:
سلام ودرود بر فردوسی بزرگ از این شعر فردوسی من برداشت کردم که حکیم گیاهخوار بوده و چون خودم گیاه خواری میکنم این بخش برام خیلی جذاب بود و کلا گیاهخواران خیلی آرامش دارند و با کشتن حیوانات و حتی پخت غذا مخالفند
زیبا روز در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۳:
چوشنیدم این بگفتم توعجب تری ویا او؟
که هزار جوحی اینجا نکند به جز مریدی
جوحی که در ادب غرب به جُحی مشهور است در نگاه مولانا باید از رندانی باشد که خود را به
حماقت می زنند تا حقیقت درون متشرعان را آشکار سازند . ماجرای مفتون شدن قاضی بر زن جوحی در دفتر ششم موید این معنی ست
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۹ در پاسخ به سعید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:
سعید جان سلام
در پاسخ به شما دوست گرامی با توجه به معنای ابیات قبلی که میگه تا حالا هر کار کردی رها کن وبه کار دیگری بپرداز معنی بیت۴ میشه :
ای که حوریان سپید اندام زیادی را در کنار وآغوش کشیده ای اکنون مدتی کنارهات را از همه خالی کن و ببین که چیز بهتری (عشق ورزی) را میتونی در کنار خودت بگیری،وبهتر بگم چون جای هردو وجود نداره هم آغوش بهتری جایگزین خواهد شد.
شاد باشی
امیر ایرانی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۲۹ در پاسخ به سایه های بیداری سایه های بیداری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:
بسم الله الرحمان الرحیم
انسان بودن خود هدفی بزرگ است..
آن دو درخواست سید الشهدا در راه انسانیت بوده است ، انسانیتی که حکم میکند از جنگ و خونریزی و اسارت حدالامکان جلوگیری شود.
ماجرای کربلا بسیار پیچیده است ، سید الشهدا ابتدا امری را فدای امری می کند ، یعنی آبرو و اعتبار را فدای زنده ماندن خود و خانواده اش و جلوگیری از جنگ می کند. (که البته این کار تنافی با هدف احیای دین ندارد زیرا در صورت زنده ماندن حضرت ، بلاشک این هدف دنبال می شد. اصلا سیدالشهدا در آغاز نیز برای جنگ خارج نشد بلکه برای عزیمت به کوفه از مکه خارج شد پس اصلا جنگ مانعی در برابر حضرت بوده و حتی زمانی که توسط لشگریان یزید متوقف می شود به آنها متذکر میشود که خودتان مرا برای بیعت خواندید ، حال که مایل نیستید بر می گیردم)
بعد از این فداکاری که موفق نبود ، حضرت دست به فداکاریِ بزرگتری می زند : فداکردن جان و اسارت خانواده در برابر احیای سنت الهی....
هیهات من الذله
در آخر گمان کردم که در صحبتتان تلویحا مقام سیدالشهدا کوچک شمرده شده ، قطعا این گمان من اشتباه است اما برای یادآوری این مطلب که بزرگانی چون مولانا خاک پای عترت اهل بیت اند این رباعی را بخوانیم:
در دایرهٔ وجود موجود علیست
اندر دو جهان مقصد و مقصود علیست
گر خانهٔ اعتقاد ویران نشدی
من فاش بگفتمی که معبود علیست
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۶ در پاسخ به امیرعلی داودپور دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
سلام
ضمن تشکر از حاشیه شما البته باید توجه کرد معنای فقر در عرفان با فقر مصطلح مالی قطعا یکی نیست.
فجر زنده بودی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۵ - پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشوید: