بابک چندم در ۸ ساعت قبل، ساعت ۰۳:۲۲ در پاسخ به علیرضا قربانی دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:
جهت اطلاع داداشِ سعدی
و در مورد این دست توصیه های گهربار:
"همچنین اگر بیت را با سواد ادبی بخوانی مشکلی ندارد"...
عرض شود که:
" راجع به" و نه " راجب"...
نیکنام شاهین در ۹ ساعت قبل، ساعت ۰۲:۰۷ در پاسخ به آ.ک دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:
چون این شعر یک غزل مذیل است. در غزلهای مذیل شاعر مثل قصیده چند بیت دربارهٔ مدح سلطان یا وزیر گوید. یعنی غزل مذیل گونه ای قطعه است که عبارت است از نسیب و تخلص و چند بیت مدح.
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
رضا، به داده بده و ز جبین گره بگشای
که جهان بر مدار مراد ما نگردد و فلک بر وفق کام ما نپاید.
نه هر گره به سرانگشت تدبیر گشوده شود، نه هر درِ بسته به کلید تمنا گشاید
ما را نه بر گردش ایام اختیاری است و نه بر حکم قضا اعتباری
پس چه سود از ملامت روزگار و چه حاصل از شکایت لیل و نهار؟
چون دست تقدیر عنان اختیار ربوده است، بهتر آن است که با رضا سر کنیم و با صبر به سر بریم
که تلخی صبر، عاقبت به شیرینی ظفر رسد و شام محنت، سرانجام به صبح فرج بدل شود.
انشالله
محمد افضلی در دیروز شنبه، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به کایسا دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳:
مشکل یا هنر بیدل این است که ساختار نحوی را گاهی جدی نمیگیرد. بیت از نظر قواعد دستور زبان رسمی، لغزش/حذف نحوی دارد و بدون بازسازی ذهنیِ حرف «را» (یا حرف اضافهٔ «از»)، ساختار جملهشناختی مصرع اول کامل و شفاف نیست.
جابهجایی نقش فاعل و مفعول (شیوهٔ سبک هندی)
در تصویرسازی بیدل، «شمشیر استغنا» آنقدر پاک و صیقلی است که خودِ شمشیر، غبار و کدورت را از خود میچیند (میزداید). در این حالت:
فاعل: جوهر شمشیر استغنا
مفعول: کدورت ساختار درست جملهای باید چنین باشد:
تا جوهرِ شمشیرِ استغنا، کدورت را نچیند...
اما بیدل جای فاعل و مفعول را تعویض کرده و «را»ی مفعولی را نیز حذف کرده است.
چرا بیدل دست به چنین ساختاری زده است؟
در سبک هندی، بهویژه در شعر بیدل دهلوی، اینگونه خروجها از استانداردهای دستوری چند علت مشخص دارد:
1. تنگنای وزن و عروض: وزن شعر (بحر رمل مثمن مخبون محذوف: فاعلاتن فعلااتن فعلااتن فعلن) گنجایش افزودن هجای اضافه برای «را» یا «از» را نداشته است.
2. تصرفات خاص سبک هندی در افعال: در زبان بیدل، فعل «چیدن» گاه به معنای «زدودن»، «برداشتن» یا «منع کردن» به کار میرود و نحوِ همراه با آن دچار فشردهسازی و جابهجایی ارکان میشود.
3. حذف نشانهها به ضرورت ایجاز (حذف بهقرینهٔ معنوی): بیدل اتکای زیادی بر ذهنیت خواننده دارد و حروف نشانه مانند «را» و حروف اضافه مانند «از/بر» را بهوفور حذف میکند.
دقیقاً مشکل در همین مورد اخیر است. بیدل از خواننده شعر فهمی را توقع دارد که کوه و کوتل را پیموده باشد و از ایجاز به تفصیل برسد.
حمزه علیدادی در دیروز شنبه، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:
بستر ما را بگستر سوی در
بهر مهمان گستر آن سوی دگر
وزن مصرع دوم با مصرع اول و کل شهر جور در نمیاد. به نظر من حرف «ش» به گستر اضافه بشه درست میشه.
بستر ما را بگستر سوی در
بهر مهمان گسترش آن سوی دگر
یا «گستر» به «آن» بچسبه.
بستر ما را بگستر سوی در
بهر مهمان گستران سوی دگر
البته در نسخهی نیکلسون هم نوشته «گستر آن».
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۸:۵۳ در پاسخ به حکیم دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:
با آن چه کنی که نفس کافر داری
صحیح تر است (برداشت دوم شما)
آن برمیگردد به نفس کافر و تاکید بر آن است
اصل گرفتاری ،نفس است
حکیم در دیروز شنبه، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:
دوستان در مصراع " با ان چه کنی که نفس کافر داری"
تاکید با آن چه کنی بر کدام قسمت است آیا بر نفس کافر داشتن تاکید میکند یا بر هزار مصحف حفظ بودن
یعنی آیا شعر این قابلیت را دارد که بگوییم
گیرم که هزار مصحف از بر باشی ... با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری
یا اینکه باید اینطور خوانده شود که
با آن چه کنی که نفس کافر داری
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز شنبه، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به شهریار70 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:
حافظ احمد شاملو ، حافظ شیرازی نمی باشد
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
تا تویی، حجابِ راهی
تا منی، اسیرِ گناهی.
از خویش بگذر تا به دوست رسی...
از خود تهی شو که به او پیوستی
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
پادشاهی بیعشق، فرمانروایی بر سرزمینی خاموش است و گدایی در کوی محبوب، اقامت در قلمرو جاودانگی.
مگر نه آن است که ارزش عشق، نه به آنچه از جانان میستانیم، بلکه به آن است که در راه او از خویشتن میگذریم؟
پس گدایی در جانان را به سلطنت مفروش؛
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
اگر فرض کنیم که در زمان خواجه واژه دلنشان رسم بوده و مردمان امروز دلنشین استفاده میکنند باید بگوییم که زبان حداقل در مورد این دو واژه تکامل پیدا کرده است !
«دلنشان»انقراض مبارکی داشته ؛شاید به این دلیل که چندان دلنشین نبوده است
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:
فرض کنید مصححی ده نسخه را برای تصحیح این غزل مقایسه میکند که هشت نسخه دل نشان و فقط دو نسخه دلنشین ضبط کرده اند
اینجا اگر مصحح با ذوق باشد «دلنشین»را انتخاب میکند حتی با وجود تعداد کمتر نسخه ها
زیرا دلنشین قافیه درونی دارد با برین در همین مصراع
مصراع با این ضبط بسیار زیباتر میشود
و خواننده امروزی این واژه را بهتر درک میکند
این تصحیح ذوقی است که به معنا یا ارجاعات بیت هم ضربه نمیزند
مصحح باید اندک ذوقی هم در کار کند .
شخصا دوست ندارم در بزمگاهی که دل نشان است حضور داشته یا دلبری دل نشان داشته یا شعری دل نشان بخوانم
چون خیلی نچسب هستند
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰
یک آهِ سرد، نیمشبی از جگر برآ
سرکوبِ پَرفشانیِ چندین سحَر برآبا نشئهٔ حلاوتِ دَرد، آشنا نهای
چون نِی به ناله پیچ و سراپا شَکَر برآای مدّعی، حریفیِ ما جوهرِ تو نیست
با تیغ تا طرَف نشَوی، بیجگر برآغیریّت، از نتایجِ طبعِ درشتِ تو ست
اجزایِ آب شُو، ز دلِ یکدگر برآافسردگی تلافیِ جولان، چه همّت است
ای قطره، از محیط گذشتی گهر برآپروازِ بینشانی از این دشت، مفت نیست
سعیِ غبار شُو، همه تن بال و پَر برآجسمِ فسرده، نیست حریفِ رساییات
بشکسته طرفِ دامنِ سنگ، ای شرر برآتا جان بَری، ز آفتِ بنیادِ زندگی
زین خانه، یک دُو دم ز نفَس پیشتر برآناصافیِ دلَت، غمِ اسباب میکِشد
آیینه صندلی کن و از دردِ سَر برآکَثرت، جنون معاملگیهایِ وحدت است
یک دانه کم شُو از خود و چندین ثمر برآکم نیستی ز شمع، در این عبرتانجمن
از خویش آنقدَر که ببالد نظر، برآبیدل، تمیزَت اینقدَر افسونِ کُلفَت است
آیینه بشکن، از غمِ عیب و هنر برآ
بزرگمهر در دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۲۳ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
در بیت
راهی بزن که آهی با ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
آه در مرکز مصرع اول و مرکز ثقل بیت است.
اغلب شارحان به سادگی از آن گذشتهاند و به آن نپرداختهاند.
معنی آه چه میتواند باشد:
- بیانگر سوز درون: کنایه از دود یا آتش دل
- حسرت و دریغ: واکنشی به از دست رفتن یک فرصت، جوانی، یا دوری از یار
- آه مظلوم: ناله و آه ستمدیده دارای نیروی معنوی است که دامن ظالم را میگیرد
پس باید در ادامه غزل دید درد شاعر چه بوده و چه میخواسته....
نآزنین در دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
وقتی میبینم میگن کاش مولانا حافظ... بود و شعرشو از زبان فلانی میشنید تعجب میکنم
معلومه که میشنون صرفا در حبس تن نیستند...
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:
این بیت تصویر درام همان بیت« گره بگشود از گیسو »میباشد
مصحح یا شارح باید آنقدر بر دیوان مسلط باشد که نظایر ابیات را بداند
بداند که یک بیت چه نظایر دیگری در غزلیات دیگر دارد
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:
گویا فقط قزوینی به جای گیسو ،ابرو ضبط کرده است که اشتباه فاحشی است و اشتباه بزرگی است در فهم شعر حافظ
چون این بیت با ضبط گیسو به معناهای فراوانی ارجاع میدهد
پس نسخه قزوینی به هیچ وجه نمیتوانید منبع قرار بگیرد
یک غزل معروف را هم جا انداخته
«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»
یک جا هم ضبط عجیبی دارد در بیت
«بیدلی در همه احوال خدا با او بود...»
شگفتا که این تصحیح جز معتبرترین تصحیحهای حافظ هم هست!
بزرگمهر در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۰۴ در پاسخ به تورج رامان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
حالا که کار به اینجا کشیده شده بد نیست به کلمه « کاو » هم که در پوکر نقد جلوی هر بازیکن را میگویند، نظری داشته باشیم که همآوا با داو است و کل موجودی ... همان که منظور حافظ در بیت است.
استاد میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۰۹:۵۸ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
اما دلنشین و برین در مصراع قافیه داخلی دارد
«دلنشان »لطف کار را از بین میبرد
بر فرض که« دلنشان» هویتی داشته در زمان خواجه
آیا شاعر نمیتوانسته «دلنشان» را برای خاطر قافیه داخلی به «دلنشین» تبدیل کند؟
شاید هم اینکار را کرده ولی مصحح آن را برگردانده است!
وقتی ضبط قزوینی در غزل گره بگشود از گیسو دچار چنین اشتباه فاحشی میشود چرا اینجا نشود؟
امیررضا ایزدپناهی در ۲ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲: