گنجور

حاشیه‌ها

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۲:

 

ز نادان نگیری  ز دانا نرنجی

 

 

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

 

ولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونی... 

 

به به، عجب مصرعی...

 

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

 

و یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونی

که در وی سرنگون آمد تأمل‌ها و فکرت‌ها...

 

 

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

 

مه بدر است روح تو کز او بشکافت ظلمت‌ها...

 

 

مصطفی آزاده در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

شعری نظیرمحتشم عنایت خاص حضرات آل الله علیهم صلوات الله به ایشان است

nima moradi در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۲ در پاسخ به حسن دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:

والا من فیزیک بلد نیستم اما این طوری حساب کنی 

 

یکی نقطه است وهمی گشته ساری

تو آن را نام کرده نهر جاری

 

ز طول و عرض و از عمق است اجسام

وجودی چون پدید آمد ز اعدام

این جا داره time continuum صحبت می‌کنه و انگار بیگ بنگ هم میگه. شعر به این دید نگاه کنی خوب متفاوت می‌بینی٬ یا این شعر انرژی اتمیش معروف هست و یک شعرر دیگه داره در مورد ذراتی میکروسکوپی

اما خب ممکن نیست. باز هم اگه میدونی بگو

عبدالرضا ناظمی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

سلام   در بیت 

دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

بنظر حقیر صدا در اینجا بمعنی پژواک است که  در کوه اتفاق می افتد و با کلمه کوه مناسبت دارد  نه خود صدابه معنی امروزآن دیگر اینکه  در مصرع  "زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد " |آیا امکان دارد  طی گذر زمان و نسخه برداریهای متوالی ...  شعر تغییر کرده و اصل آن به شکل  دیگری بوده چون بنظرم وزن آن  بمانند سایر اشعار  حضرت حافظ نیست .

سیدرسول عبدی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶:

به نظر بنده، بهتره که مصراع اول به شکل زیر باشه:

ندید تنبل اوی و بدید مندل اوی

که "ندید" یعنی ناپدید و "بدید" یعنی پدیدار.

سیدرسول عبدی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۴ در پاسخ به رهام دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۸:

سلام

شعر به اشتباه نوشته شده. درست مصراع دوم به این شکله:

تا به چنگ آرد آهو را وآهو بره را

نقل از لغت‌نامه دهخدا

Effat Abolfarsi در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۹ در پاسخ به پری دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

خیلی عالی بود واقعا لذت برم از خوندن نظرتون 🌹

ابتسام حیدری در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۴ در پاسخ به میم نون دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:

عالی👌🏻

حسین فرزند ماه جمال و منصور محمدنظامی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۳۷:

خیلی دور خیلی نزدیک.

داستان این است.

حسین فرزند ماه جمال و منصور محمدنظامی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۴:

چه شعری... شگفتا...

صفدر مرادی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

باسلام

آصف همتی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » سرود ملی در ماهور (۱۲۹۶ خ):

در دیوان بهار تاریخ این سرود 1296 ذکر شده است و این با تاریخ تولد او (1265 طبق ویکی پدیا) هماهنگی بیشتری دارد.

بزرگمهر در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۱:

خامش عزیز با توجه به معنی کسوه:

کسوه واژه‌نامه آزاد در لغت:به کسر و ضم کاف و سکون سین و فتح واو از ریشه "کسو" به معنای لباس و پوشاک است. در فقه:به هر آنچه که مایه پوشش عرفی بدن فرد به گونه ای باشد که امکان رویت آن وجودنداشته باشد، کسوة گویند. با این معنی خَضِر کسوه به کسانی (سبز پوشانی)اشاره میکند که هم طریق خضر هستند. 

بزرگمهر در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۷:

حمیدرضا

مهمترین حرف مولانا که در اغلب غزلیاتش جاری است، این است که:

عقل برای سامان دادن امور معاش و ارتباطات اجتماعی است و فقطدر عالم ماده توانی دارد.

امر عشق ، امری قدسی است و خارج از دنیای مادی و در دل باید آن را جستجو کرد .

وسایل این حرکت هم موضوع اصلی مثنوی و دیوان کبیر است که به زبانی رمزگونه بیان نموده است.

مرادعلی رضائی ورمزیار در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۴:

شوانم به معنای شبهایم، واژه ای است در مرز لکی و کردی کرمانشاهی. 

دیرم به معنای دارم واژه ای لکی است

 

امیر رحیمی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۴ - شه نادان:

با پدر هست یا پسر؟

سید مصطفی سامع در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در مدح شهاب‌الثاقب حضرت مولی‌الموالی علی علیه‌السلام:

شعر شماره ۴۴
امام نص 
سـاقیا ازخـم مـی آور شــراب خوشگوار
تا کشم سـر می پیاپی بی قرارم بی قرار
مطربا نرمک بزن تا روح من گیرد قرار 
نـی نوازا نـی نـوازی کـن که آمد نوبهار

موسم شادی شده طرف چمن شو رهس‍پار
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

فاطمه بنت اســــــد از بیت رب آمـد پدید 
خنده برلب با دوصد نازوطـرب آمد پدید 
در بغل بنــــگر  ورا والا نسـب آمـد پدید
نفس احمد حیـــدر نیــــکو لقــــب آمـد پدید

شیر رب در ماه رب از بیـت رب شد آشکار 
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

ای محــــبان ولا ســـــاقی کوثــر آمــــده
حجت حــق بر همه مــولا ورهبر آمـــده
درب شهر عــلم احمــد، شـیرداور آمــده 
مـرتـــضی شـاه نجــف فـتاح خیبر آمـده

از سر سرو سهی بشنو نوای صـد هزار 
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

در رجـب ازیک گلی عالم گلسـتان گشته است
کعبه را بنگرعجب قدرش دوچندان گشته است
احمد از مولود او شـاداب و خندان گشته است
گلشن دین را علی سـرو خــرامان گشته است 


سبزه و یاس و سمن بنگر هویــدا هر کنار
لافتــــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

امشب از وجد و طرب در های رحمت وا شدست
از گـــل رخــسار مولا خنــده بر لــــب ها شدست
از برای بُــت پرســتان بٌـــت شــــکن پیدا شدست
از پـــی اکمال دیــــن شــاه نجــف مـــولا شدست 


بلبل اندر شاخ گل دارد نوای صد هزار 
لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

آمـــده تا بعد احمد ســـید و مــــــــولا شود 
آمـــده تا همسر دخــــــــت شه بطـحا شود
آمـــده تا بر یتیمان از وفا بــــــابــــــا شود 
آمـــده تا بر مساکین منـجی وملـــــجا شود

قمریان چهچه زنان ازشوق او بـر شاخسار 
 لافتــــــــی الاعـــلی لاسـیف الاذوالــفـقار

مهر او اصـل هدایــت بر تمام انس و جـان
کیـن او عین ضلالـــت بر جمیع گــمرهـان 
دست خیبر گیر او دستی بگیرد هــر زمان
  گشته اوراد ملک نـــــام شهـنـشـاه جـهـان

از نـسـیم گُلبُـن کویـــــش رســد بـوی بـهـار 
لافتــــــــی الاعـــــــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

ای امـــــــام نـصِ قرآن یا امیرالـمؤمـنــیـن
خانـــه زاد حی سبحان یا امیرالـمؤمـنــیـن
گاه جان دادن ز احسان یا امیرالـمؤمـنــیـن
می شود آیـــی خرامان یا امیرالـمؤمـنــیـن

سامعا بر لــــب بیاور این کلام خوش شعار 
لافتــــــــی الاعـــــــلی لاسـیف الاذوالـفـقار

        فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
        نوع شعر:  مخمس
        ۲۴-۱۱-۱۴۰۰

۱
…
۱۱۵۸
۱۱۵۹
۱۱۶۰
۱۱۶۱
۱۱۶۲
…
۵۸۵۵