گنجور

حاشیه‌ها

مهدی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۵:

هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا

هم در اینجا چه معنایی داره؟

 

 

رضا موسوی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست:

القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله  .قلب حرم خداست غیر حق را درو راه نده 

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۷ در پاسخ به طاهری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۷:

با سلام و درود 

 

بی جنبش عشق دُر مکنون نشود

دُر به معنی مروارید ، گوهر 

مکنون : پوشیده ، پنهان ، مخفی 

 

در برخی از اشعار حافظ و سعدی لحاظ شده ولی به مولانا نرسیده هنوز انشالله تمام اشعار صاحب اعراب شوند 

برای مشاهده اشعار مولانا با اعراب به سایت شمس رومی مراجعه فرمایید

 

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

 

ساقی قدحی قلندری‌وار

در ده به معاشران هشیار

دیوانه به حال خویش بگذار

کاین مستی ما نه از شراب است...

 

امیرالملک در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

آشنایان ره عشق...

از سن سیلوان، عارف مسیحی، نقل است: ذهنت را در جهنم دار اما ناامید نشو‌.

امیرالملک در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

بیشک از چند غزل برترین انوری است

نعل افکندن کنایه است از خسته شدن. قدما میخ کفش را کوکب می‌گفتند پس رابطه‌ای میان کوکبه (لشکریان همراه پادشاه) و نعل افکندن (کوکب کفش ریختن) برقرار است.

بیت 7 و 8: انوری می گوید من عمرم را پای عشق تو دادم و زیان کردم اما محبوب می گوید خیر! کل وجود تو از آن عشق است.

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۷ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:

سلام.تقدیر و تشکر بابت مطالب زیبایتان و عرض تسلیت بمناسبت درگذشت مادر بزرگوارتان.انشاالله روحشان قرین آرامش ابدی باشد.

امیرالملک در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

از نوادرِ غزل انوری است.

کسی را بودن به معنی متعلق به کسی بودن نیست. این از اصطلاحات عجیب زبان فارسی است. شیخ بوسعید می گوید. همه کلمه الله را باشید. نوعی معنای اتحاد در آن است.

Ali Kamalpour در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

هنوز هم لذت اولین بار را برایم دارد . چقدر زیبا و ساده و روان بیان میکند . نتیجه فکر میکنم برای رسیدن به معشوق کوه را باید شکافت . مانند موسی دریا را شکافت . مانند عیسی صلیب به دوش کشیدن . مانند ابراهیم از آتش گذر کرد . مانند یوسف قضاوت نکن و به ریسمان الهی که همان طناب است چنگ بزن تا به فضای یکتایی و حدت برسیم 

 

امیرالملک در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

در خون کسی شدن؛ در صدد کشتن او برآمدن

امید راهبری در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

استاد شجریان در کنسرت مراکش به همراه همایون، استاد علیزاده و کلهر این غزل را در قالب تصنیفی به نام حیلت رها کن بسیار ماندنی اجرا کرده‌اند.

مری مری در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۹:

می شوه البته این رو در نظر گرفت که دید آدمی که در خودش هیچ عیبی نمی بیند و سکوت کرده است دلیل مشکوکی قضیه است.

مهدی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

اولا خود مولانا اهل موسیقی هم بوده اند و غزلیات مولانا بگونه ای اهنگین هم هستند. همانطور که غزلیات مولانا برامده از دل مردم راستین و خدایی هستند. آشنایی مولانا در زمینه موسیقی نیز بدین گونه است..مردمی، از نوع خدایی شده. تفاوت دارن با موسیقی غالب امروزی مورد حمایت سردمداران غربی جدا از مردم . ثانیا تمام هم و غم مولانا مبارزه با ذهنیات الوده و برگشت به اصل خود که همان خدایی بودن است بوده، مبارزه با هرگونه بت سازی و بت پرستی است. که متاسفانه انچنان در نقدهای ما در اینجا موج میزند که ما را بدلیل پرستش بت های متفاوت به جان هم انداخته و نیز  انچنان گردو خاکی برپا شده که اجازه به عزیزانی که در شناخت مولانا اشنایی دارند نداده که در اینجا حضور داشته باشند.

محمدجواد بوالحسنی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

درود

شعر استاد کاملا واضح است و از تفسیر به رای بی نیاز....

چرا بعضی از دوستان با می و مستی زاویه دارند و اصرار عجیبی به اینکه استاد می نمینوشیده و مستی ناصواب است دارند ....؟؟

خیلی واضح از روزگار دون پرور شکایت دارد و همه گرفتاری ها را از مکر روزگار میداند و برای رهایی از این ناراستی ها ، مستی و راستی را پیشنهاد میدهد و این مضمون در ادبیات ما فراوان است در همه دوران ها .....

حافظم در مجلسی ، دُردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم

موسی لله‌زهی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۱۲۸ - طلسم علم حاضر را شکستم:

علامه اقبال لاهوری که یکی از شعرای بزرگ معاصر هستند، برای تحصیل علوم عصریه به اروپا سفر کردند، واینجا در شعر خود میفرمایند که ایشون طلسم عصر حاضر رو شکستند و... 

و در حالی که غرب، محل فتنه و... هست، ایشان میفرمایند که خداوند میداند که مانند ابراهیم به آتش اروپا و فرهنگ غربی چه بی پروا نشستم. 

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

1- حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو - و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

2- هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن - وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

[یزدانپناه عسکری]

8- اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد - ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

فریور پویشِ فرزانه شو در کوه راه اقتدار (قضا و قدر)

12- گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه - ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

رخ بنمود آن صنم در فرخ فرخشاد - با هوشیاری شانه شد در پویش آن زلف یار

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:

دی یا همان گذشته, یا خوب بوده و یا بد, که یادآوری آنها حاصلی جز غم و اندوه دوباره و یا حسرت و افسوسِ مضاعف نخواهد داشت!

گذشته یِ خوب, چیزی جز یک خوابِ خوش نیست! و گذشته یِ بد همچون کابوسی است که سپری شده است!

نکته قابل تامل از فرهنگ ایران باستان در مورد فراموش کردن حوادث گذشته, این بوده که گورستان برایِ مُردگان خود نداشته اند. چون بر این باور بوده که قبرستان خاطرات تلخ و بعضا شیرین  را برای بازماندگان یادآور خواهد شد. به همین دلیل چند تپه یا کوه را معین می کردند و اجساد مردگان را بر بالای آن قرار داده تا توسط پرنده ها خورده و تجزیه شوند و هیچ اثری باقی نماند. این تپه ها را "گَم" می نامیدند که بعد از حمله اعراب و اشغال ایران به "غم"  تغییرِ نام داد. بعدها حصاری بالای قلّه هایِ گَم ساخته شد که نام دَخمَه به خود گرفت!

بنابراین:

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست / خوش باش و زِ دی مگو که امروز خوش است

 

کوچه بیوک> یزد {۱۶ ژولای ۲۰۲۳/ ۵ روز پس از مرگِ مادر}

سُلگی قاسم در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

این دو نظر از دوست عزیز   بیشتر به دل م نشست. البته‌  واسه همین بیت مذکور

ممنونم از معنی که کردین

 بنظر من مصرع معنی این میشه که خب آن سنگین دل سیاهی زلفش خودش رهزن دینه بعد اومده جلوی این زلف زیبا چهره ای شبیه مشعل که خودش زیبا هست رو روشن کرده و زیبایی زلف رو خیلی بیشتر کرده که دیگه قشنگ آدم رو کافر می ک

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل 

 

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

 

حافظ استاد تقابل‌های دوگانه‌ است کفر و ایمان 

 

زلف که نماد کفر است و چهره که نماد ایمان

 

و یاری که سنگین دل است زیرا زلفش به تنهایی می توانست کار دل را بسازد و او را عاشق(تو بخوان بیچاره) ولی معشوق چهره اش که چون مشعل است به مدد زلف فرستاده تا کار را به یکباره یکسره کند.

 

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

گوش کنیم این شعر را بااجرای ماندگار خسرو خوبان استاد شجریان در آلبوم آسمان عشق 💚💚💛💛✋

۱
…
۱۱۶۹
۱۱۷۰
۱۱۷۱
۱۱۷۲
۱۱۷۳
…
۵۸۵۵