گنجور

حاشیه‌ها

امین آب آذرسا در ‫۸ ماه قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲ - آغاز کتاب نوروز نامه:

باورم نمی شود که شخصیتی مثل خیام، با شخصیت هایی خیالی مثل کیومرث و غیره مثل افراد واقعی و تاریخی برخورد می کند. یعنی به راستی کوروش و داریوش را نمی شناخته؟!

در جواب کسانی که معتقدند خیام به افسانه ها جامه واقعیت نپوشانده: اگر چنین است چرا مأمون و غیره را که مسلما واقعی و تاریخی بوده اند در ادامه نام پادشاهان اساطیری آورده؟ پس حتما برای آنها هم واقعیت قائل بوده.

ساربان در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:

در منبع کاغذی درج شده، چنین شعری اصلا گویا وجود ندارد..

مجید ملک محمد در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل:

درود به همشهری عزیز آقا رضای گرامی از کرمان

لغویون خاصه لغویون عرب در معنای اصلی و اصیل فاحشه گویند:

«الفُحْش والفَحْشاءُ والفاحِشةُ القبیحُ من القول والفعل...»

و بر همین اساس پیامبر اسلام، همسر جوان خویش، عایشه بنت ابوبکر را فرمود:

«یَا عَائِشَةُ لاَ تَکُونِی فَاحِشَةً»

و البته مقصود ایشان، آنطورکه شما فرمودید، این نبود که روسپی و زن بدکاره مباش، بلکه مقصود این بود که: فحاش و ناسزاگوی مباش

با سپاس 

خدابین در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۱ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

درود بر شما 

ساربان در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:

محسن نامجو به طرز شاهواری این آهنگ رو در ترانه‌ی «اسم» که به تازگی منتشر شده استفاده کرده، پیوند به وبگاه بیرونی

مشتاق او در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

برگ بی برگی ممنونم ازتون

امین آب آذرسا در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰:

خود شاعر با سه نقطه نوشته یا گنجور سانسور کرده؟

علی احمدی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

اگر داستان پادشاه بنگال را درست فرض کنیم و جناب حافظ مصرع پادشاه را با این قافیه و ردیف دشوار یک شبه تکمیل کرده باشد باید شعر را از زاویه دید پادشاه بخوانیم .به عبارتی دیگر حضرت حافظ با این غزل تصویری ناب خلق کرده تا پادشاه بتواند حال و هوای مجلسش را به مفاهیمی که حافظ در ذهنش داشته گره بزند .در واقع پادشاه ساقی را از ابتدا با زبان حافظ مخاطب قرار می دهد و در انتها حافظ را به مجلس خود دعوت می نماید .

ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود

ای ساقی سخن از آمدن سرو و گل سرخ و لاله است بهتر است به یمن این سه تو هم سه بار با می روانمان را شستشو دهی 

مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت

کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله می‌رود

می بنوشان چرا که نوعروس چمن که جلوه قابل درک  زیبایی هاست به حدی از زیبایی رسیده  که نیازی به دلال برای درک او زیبایی نیست .با وجود می و مستی خودت می توانی این جلوه را درک کنی و نیازی به واسطه نیست.

شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند

زین قندِ پارسی که به بَنگاله می‌رود

با این سروده شیرین پارسی که از ایران به بنگال می رود همه سخنوران هند شیرین زبان خواهند شد .

بنگال قسمتی از هند آن دوران بوده و این بیت اشاره دارد که شعر حافظ نه تنها به بنگال بلکه به تمام هند نیز خواهد رفت . 

طِیِّ مکان ببین و زمان در سلوکِ شعر

کاین طفلِ یک شبه رَهِ یک ساله می‌رود

پادشاه با حیرت و تعجب می خواند :ای ساقی ببین که این غزل که یک شبه سروده شده چگونه مرزهای زمان و مکان را در می نوردد و راه یکساله را تا اینجا طی می کند !

آن چشمِ جادوانهٔ عابدفریب بین

کش کاروانِ سِحْر ز دنباله می‌رود

گویا چشم ساحرانه آن جلوه زیباییها که عابدان را هم فریب می دهد این کاروان جادو یعنی این اشعار زیبا را با خود یدک می کشد . 

از نگاه حافظ ، عابدان و زاهدان حضور و جلوه زیبایی مطلق را درک نمی کنند و فقط نامی را می پرستند مثل بت پرستان که نامی بر بتهایشان می گذارند "اسماء سمّیتموها". در حالیکه زیبایی مطلق حضورش را به انسان نشان می دهد فقط باید با مستی آن را درک نمود 

از رَه مَرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز

مکّاره می‌نشیند و مُحتاله می‌رود

ای ساقی از این راه مستی و عاشقی بیرون نرو و فریب دنیا را که پیرزنی مکار و حیله گر است نخور و به جای آن پیرزن ،دل به این نوعروس بده و از حال لذت ببر .این نو عروس در هر لحظه جلوه ای خاص دارد و اگرچه چشمان دلفریب دارد ولی مکار و حیله گر نیست و دوست داشتنی است .

بادِ بهار می‌وزد از گُلْسِتانِ شاه

وز ژاله باده در قدحِ لاله می‌رود

ای حافظ آن می را که تو می خواهی در هنگام بهار که در گلستان شاه باد می وزد ، مثل شبنم لاله در کف همچون قدح آن می ریزد 

حافظ ز شوقِ مجلس سلطان غیاثِ دین

غافل مشو که کارِ تو از ناله می‌رود

ای حافظ از اشتیاق مجلس شاه غیاث الدین غافل نشو که اگر بیایی کارت بدون ناله پیش می رود و اوضاع روبه راه می شود .

ملک آرشی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۳:

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهترین از این 

Ebra . در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

این هم هست. اما معنی غالبش همون غیر عرب و غیر ترکه. این معنی در درجه دوم قرار میگیره

امین آب آذرسا در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶:

در بیت هشتم فکر میکنم شششکر باید باشه

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ در پاسخ به sara دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

سلام بر شما

فرید و عطار هر دو تخلص های عطار هستند 

برمک در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:

بستگانت را شکیبایی نماند
 یا رها کن یا بکش یکبارگی

برمک در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت:

این سروده فتوحی از سروده انوری سر است نمیدانم چرا این سخنور فتوحی اینهمه گمنام مانده

برمک در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - مدح ناصرالدین طوطی‌بیک و عضدالدین کندکز:

این طوطی از سران غز بود که بر  سنجر تاخت و او را گرفتار کرد و بسیاری از سخنوران را که گرد  سنجر بودند به همراه سنجر به اسیری بلخ برد برخی را کشت گویند یکی از شهریاران خراسان که از انوری رنجیده و دشمنش بود انوری را از  همین طوطی خواست و طوطی  اخش انوری هزار گوسفند خواست و ان امیر پذیرفت  انوری چون خود را گرفتار دید به طوطی گفت من ملک الشعرای سنجرم و نویسندگی دانم تو از این پس جای سنجر شاه باشی  و نویسنده و شاعر خواهی و من بیش از هزار گوسفند ارزم مرا مفروش و بیش از این اندازه ترا  شعر سرایم و چیز نویسم سنجر او را رایگان  به  کتابت واداشت و سرودن فرمود این سروده از همانهاست

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۳ در پاسخ به Ebra . دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

درود 

عزیزم قبل از هر اظهار فضل ، یک نگاهی به فرهنگ لغت بینداز یا در گوگل سرچ کن صرفا برای شما که از دیگران دنبال مدرک میگردید :

 

|| فرزند عرب در عجم زائیده شده و برآمده را نیز گویند. (برهان ). بچه ٔ عرب که در عجم بزرگ شود. (شرفنامه ٔ منیری ). || تازیک لغتی است که پارسیان بر تازیان نام نهاده اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). در کتب قدما بمعنی تازی (عرب ) هم استعمال شده اما در این معنی تازیکان دیده شده با الف و نون جمع یا نسبت . (فرهنگ نظام ). این کلمه از پهلوی مأخوذ است و در زبان اخیر تاژیک بمعنی عرب آمده است . رجوع به تازی شود. || اصلی است ترکان را. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تاجیک و تازک و تازی و تاژیک شود.

 

 ویکی پدیا :تازی، تازیک یا تاژیک، نامی است که ایرانیان به عرب‌ها دادند. تازی شیوهٔ تلفظ ایرانیان از نام قبیله طایی است که در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به کار می‌رفت و هم‌اکنون بنی لام عبدالخان از دودمان این تیره در خوزستان سکونت دارند. گفته می‌شود که قبیله طایی نخستین عرب‌هایی بودند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام با ایشان مواجهه داشتند و بعدها این واژه را برای همه عرب‌ها به صورت عمومی بکار بردند. در دوران پس از اسلام و ورود اعراب مسلمان به ماوراءالنهر این لغت تغییر معنا داد و در مقابل قبایل ترک ساکن در ترکستان غربی، به همه مسلمانان آن نواحی فارغ از قومیتشان تازیک یا تاژیک گفتند.[۱

ابوالفضل رحیمی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

این شعر را با نوای ملکوتی استاد شهرام ناظری در مثنوی افشاری حتما بشنوید...شگفت انگیز است.

ملک آرشی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۳ در پاسخ به سام دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

عزیز

در میان عرفا تجلی خدا مشهور بوده

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به دریا بنگرم دریا تو بینم

 

خب چرا نگفته راحت، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند، یا ندیده‌ست یا که ورا خدا ببیند

برمک در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۵۱ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ ایرانشان » کوش‌نامه » بخش ۱۶۰ - دانش پرسیدن کامداد، برماین را و پاسخ او:

گر از هوخت پرسی تو رادی بود
 ز رادی همه ساله شادی بود

آهوخت وارونه هوخت است آهوخت= دروغ است هوخت سخن سزاگ و راست است و آهوخت سخن ناروا و دروغ است

گر آهوخت پرسی نه رادی بود

آهوخت به دوراه  سخن ناروا و دروغ است یکی  آهووخت است که به چم آهو گفت است و دگر ناهو گفت است بچم ناخوب گفت .

ملک آرشی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۹:

«جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است»

۱
…
۱۳۱
۱۳۲
۱۳۳
۱۳۴
۱۳۵
…
۵۸۳۲