گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید:

درود بر شما 

 با استناد به آیه 72 سوره  ص  که در آن آمده  :

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ

پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.  

 

نفخت یعنی دمیدن روح خدایی در کالبد آدمی است از سوی خداوند وهاب  وهاب یعنی بخشنده در این بیت مولانا اصل وجودی ما را را همان روح خدایی دانسته ومابقی را بیهوده  میداند . 

بقول عطار 

آفتاب روح را تابان کند

در گل آدم چنین پنهان کند

 

 

مهدی شادکام در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » در دستگاه ماهور:

این تصنیف با صدای بانو مهدیه محمد خانی چقدر زیبا اجرا شده 

شَـــهــباز در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۷ در پاسخ به نیکومنش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

سلام و درود

آیه شریفه البته بدین شکل است: «نون و القلم و ما یسطرون»

دکتر صحافیان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹:

چه حال خوشی دارد شیراز و کیفیت بی‌نظیرش خدایا آن را برایمان نگه دار(ایهام: آرزوی باقی ماندن حال خوش)
۲- آب رکن آباد، که زلالی آن عمر خضر می‌دهد، پیوسته آباد باد و چشم بد از آن دور.
۳-نسیمی که میان جعفرآباد و مصلی به جان آدمی می‌وزد بوی عبیر می‌دهد.
۴- آری به شیراز بیا و از مردم صاحب کمال آن دریافت‌های قدسی جویا شو!(خانلری: بجوی)
۵- هر که در شیراز نام قند مصری ببرد، زیبارویان شیرین‌کار او را سرافکنده کنند(خانلری: اینجا)
۶- راستی باد صبا! از آن زیباروی آوازه‌خان چه خبر داری، احوالش چطور است؟!
۷-آن پسر زیبای شیرین اگر خونم را هم بریزد چون شیر مادر حلالش باد!
۸- خدایا از این خواب شیرین بیدارم نکن! که با خیال او خلوتی دلچسب دارم.
۹- ای حافظ! آنگاه که از دوری چنین شیرینی می‌ترسیدی چرا شکر ایام وصال را بجا نیاوردی؟!
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

امیرحسین صدری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۰۹ در پاسخ به فرزانه دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:

یعنی وقتی خداوند بزرگ تو رو در قرآن به واسطه سوره یس و سوره طه ستایش کرده ، دیگه ستایش من به چه درد میخوره ؟ 

همین که خداوند تو رو ستایش کرده ، یعنی بارت رو بستی و به بالاترین درجه رسیدی.

و اینکه ستایش من در برابر ستایش خداوند خیلی ناچیزه و عملاً کار بیهوده محسوب میشه

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

به استناد لغتنامه دهخدا، واژه «ماندن» بیش از 20 معنی متفاوت دارد. بنابراین «درآمدن» که با افزودن پیشوند «در» به دست می‌آید، می‌تواند معنی‌های متفاوتی داشه باشد (افزون بر معنی شناخته شده). چنین کاری تنها و تنها از کسی چون خاقانی برمی‌آید و بس.

با این حساب، معنی بیت شماره 7 خواهد بود: اگر بیشۀ روزگار آتش بگیرد، مرغی چون من بی بهره از سیخ [کباب] نخواهد ماند.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

ز خجلت ، چون عسل حل شد طبرزد

داریوش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱ - نابینا شدن فریدون از داغ ایرج:

درود و سپاس از پایه گذاران گنجور که با آن شروع به خواندن شاهنامه کردم و بسیار یاد گرفته ام . 

عرب عامری.بتول در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

آقای چاووشی

اشعار حافظ که جایگاه ویژه ای دارند، درست.

اما شما با صدای خودتون، این غزل رو روی لوح دل و ذهنمون، ثبت کردید.

صداتون مانا.

رسول لطف الهی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

البته حافظ ارادت ویژه ای به اوستا و مغان دارد.وکوچه ای هم در شیراز بنام مغان هست.

عرب عامری.بتول در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

احرام چه بندیم؟ چو آن قبله نه این جاست

در سعی چه کوشیم؟ چو از مروه صفا رفت

چقدر قشنگه این بیت.

چقدر زیبا غم و درد جدایی رو حافظ بیان کرده.

اصلا انگار این بیت کوهی از غم و درد هست...

 

شعیب حازم در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰:

 

شعله : استعاره از خط /نامه

 

نهال از قلمت گلشن کاغذ

 

یعنی نوشته‌ات چنان زنده و پرشکوه است که صفحه‌ی بی‌جان کاغذ را به باغی زنده تبدیل کرده.

 

دود از خط مشکین تو در خرمن کاغذ

خط مشکین - سیاهی با خوش بوی یا سیاهی پراز محتوا.

 

وقتی تو نامه ات را خواندم، سیاهی خطت چون دودی لطیف از خرمن کاغذ برمی‌ خاست — یعنی گرمای قلمت، کاغذ را می‌سوزاند و از آن دودِ معنا برمی‌خیزد.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

اسناد نصرالله صالح پور هم این غزل را در مراسم درگذشت استاد عبدالله دوامی خوانده اند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

به هوای تو عزیزان همه خارند، اما

۱
…
۲۶۰
۲۶۱
۲۶۲
۲۶۳
۲۶۴
…
۵۸۳۸