مسیح موید در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
به نظر من با توجه به اینکه حضرت حافظ کلمه حافظ رو برای تخلص خودشون انتخاب کردند اشاره ای بسیار محکم به این موضوع دارند که تمامی اشعار ایشون برگرفته از قرآن است و این رو در جای جای دیوان ایشون میتوان دید و این موضوع هم در عالم شهود به یکی از دوستاران ایشون هم توسط خود ایشون گفته شده است.
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
****
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
و با توجه به این نگرش می توان حکمتهای این حضرت رو بهتر درک و معنی کرد.
مسیح موید در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
به نظر من با توجه به اینکه حضرت حافظ کلمه حافظ رو برای تخلص خودشون انتخاب کردند اشاره ای بسیار محکم به این موضوع دارند که تمامی اشعار ایشون برگرفته از قرآن است و این رو در جای جای دیوان ایشون میتوان دید و این موضوع هم در عالم شهود به یکی از دوستاران ایشون هم توسط خود ایشون گفته شده است.
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
****
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
و با توجه به این نگرش می توان حکمتهای این حضرت رو بهتر درک و معنی کرد.
مسیح موید در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
به نظر من با توجه به اینکه حضرت حافظ کلمه حافظ رو برای تخلص خودشون انتخاب کردند اشاره ای بسیار محکم به این موضوع دارند که تمامی اشعار ایشون برگرفته از قرآن است و این رو در جای جای دیوان ایشون میتوان دید و این موضوع هم در عالم شهود به یکی از دوستاران ایشون هم توسط خود ایشون گفته شده است.
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
****
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
و با توجه به این نگرش می توان حکمتهای این حضرت رو بهتر درک و معنی کرد.
مسیح موید در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به نظر من با توجه به اینکه حضرت حافظ کلمه حافظ رو برای تخلص خودشون انتخاب کردند اشاره ای بسیار محکم به این موضوع دارند که تمامی اشعار ایشون برگرفته از قرآن است و این رو در جای جای دیوان ایشون میتوان دید و این موضوع هم در عالم شهود به یکی از دوستاران ایشون هم توسط خود ایشون گفته شده است.
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
****
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
و با توجه به این نگرش می توان حکمتهای این حضرت رو بهتر درک و معنی کرد.
اسماعیل بهشتی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲:
دو بیت اول مضمونی مشابه این شعر منسوب به مولانا دارد:
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرمهر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
مسیح موید در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
به نظر من با توجه به اینکه حضرت حافظ کلمه حافظ رو برای تخلص خودشون انتخاب کردند اشاره ای بسیار محکم به این موضوع دارند که تمامی اشعار ایشون برگرفته از قرآن است و این رو در جای جای دیوان ایشون میتوان دید و این موضوع هم در عالم شهود به یکی از دوستاران ایشون هم توسط خود ایشون گفته شده است.
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
****
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
و با توجه به این نگرش می توان حکمتهای این حضرت رو بهتر درک و معنی کرد.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵:
گرچه دلم ، در کشید روی ز مقصود
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵
لوحِ چو سیمَت ، خطی چو قیر بر آورد
تا دلم از خطِّ تو ، نفیر بر آوردلعلِ تو میخورد ، خونِ سوختهٔ من
تا خطَت ، آن خون کنون ز شیر بر آوردگرچه دلم ، در کشید روی ز مقصود
خطِّ تو ، چون مویَش از خمیر بر آوردچشم تو ، یا رب ، ز هر که رویِ تو خواهد
آنچه هلاکت ، به زخمِ تیر بر آورددشمنِ آیینهام ، اگرچه بوَد راست
کو به دروغی ، تو را نظیر بر آورددر صفتت رُفت و روب کرد ، بسی دل
لاجرم آن گَرد ، از ضمیر بر آوردتا که سَرِ رزمهٔ جمال گشادی
رشک ، دمار از مَهِ منیر بر آورداطلسِ رویِ تو ، عکس بر فلک انداخت
چهرهٔ خورشید ، چون ز زیر برآوردصبحِ رُخت ، تا ز جِیبِ حُسن برآمد
تا به ابد ، پایِ شب ز قیر بر آوردعقل مگر سر کشید ، از سرِ زلفت
سر ، به فسونهایِ دلپذیر بر آوردزلفِ تو ، خود عقل را ، ببست به مویی
گِردِ همه عالمَش ، اسیر بر آوردعقل ، بسی گِردِ وصفِ لعلِ تو میگشت
تا که سخنهایِ جایگیر بر آوردبختِ جوانِ لبِ تو ، در دهنَش کرد
هر نفسی را ، که عقلِ پیر بر آوردبی لبِ تو ، دل نداشت صبر زمانی
جان به لب ، از حلق ناگزیر بر آوردچون ننوازی مرا چو چنگ ، که عطّار
هر نفَسی ، نالهای چو زیر بر آورد
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۲:
درود بر شما
بنظر حقیر برداشت جناب شیخی از کف وعدم کاملا درسته و جای بحث ومناقشه نداره وبنده با ایشان هم عقیدهام.
شاد باشید
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب:
درود
پس از سقوط ضحاک فریدون از جواهرات خزانه ضحاک برای آرایش پرچم جنگی خود بهره برد و آنها را بر بیرق خود آویخت و درفش کاویانی را به آن مزین کرد
گوهر کاویان میشه گفت جواهر سلطنتی
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب:
درود
هر انسانی در درون جسم خاکی خود روحی خدایی دارد واگر به این روح بپردازد وآن را پرورش دهد براحتی میتواند حقیقت درونی دیگران را بشناسد اصطلاحا دارای چشم سوم وبرزخی میگردد
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او:
درود
یعنی دویدن
یک مور دانه جویی گرفت ودیگری دانه گندمی گرفت وشروع به دویدن کردند
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان:
درود
حتما این جمله را در تعارف به دیگران شنیدهای که میگویند سایه شما کم نشه اینجا هم همین را داره میگه جناب مولانا ، یعنی گرچه ایشان فوت کرده اند وسایه ایشان دیگر بر روی این زمین نیست ولی مزار ایشان منبع فیض گشته و وبر زندگان سایه افکندهاند
شاد باشی عزیز
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:
درود
فشار با ضمه بر روی حرف ف به معنای حرف مفت ویاوه وبیهوده آمده است
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:
درود
همانگونه که کلمات که مسلسل وار از دهان خارج میشوند ناخود آگاه نابود میشوند واتحادی ندارند کثرت جمعیت نیز تا بین آنها اتحادی نباشد فناپذیرند وجز سیاهی لشکر چیز دیگری نیست
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:
درود
ویک موش دیگر داشت پهلوی گربه را با دندان سوراخ میکرد و از حضور بیشمار موشها راه فرار بر گربه بسته شده بود
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:
درود
آن نوری که کوه طور طاقت دریافت آن را نداشت باقدرت الهی در شیشهای جای میگیرد
لطفا به آیه ۳۵ سوره نور رجوع کن
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره:
درود
عزیزم باز بحت انسان کامل واولیای الهی است که مظهری از جلوه الهی هستند وچون آیینهای هستند که صفات خدا را نمایش میدهند از زبان باریتعالی میگوید بدون این واسطه ها هرگز صفات من جلوهگر نمیشد من دو اسبه در این جهان تاختم تا توانستم آیینه زلالی چون قلب عارفان واولیای الهی را ساختم که واسطه فیض من باشند که در هر لحضه در این آینه پنجاه جشن عروسی بر پاست ولیکن تو فقط قادر به دیدن ظاهر آن هستی واز باطن ایشان آگاهی نخواهی یافت
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۵ - رجوع کردن به حکایت آن شخص وام کرده و آمدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز:
درود
ستان در اینجا به معنی طاقباز خوابیدن است
آن مرد غریب و وامدار به امید رفع مشکل به تبریز ،آن شهر پر گل رفت وبه محتسب آنجا در حل مشکلاتش امید داشت واو را بر روی گل خوابیده بصورت طاقباز دید
شاد باشی
مسیح موید در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵: