گنجور

حاشیه‌ها

امیرحسین صدری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۳ در پاسخ به سعید دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷ - انجام شاهنامه: از رنج شصت‌وپنج تا هفتادویک، یاری دیلمی و قتیب، ستایش محمود و تخم سخن:

شاهنامه نزدیک به ۱۰۰۰ تا کلمه غیر فارسی داره که ۸۰۰ تاش عربی هستن.

اگر دقت کنی عمر هم عربیه

بیشترش هم ابتدای شاهنامه هست که میخواد پیامبر و اصحابش رو مدح کنه

امیرحسین صدری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۱ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۲ - دیباچهٔ گاه اشکانیان: ملوک طوایف پس از سکندر و جز نام نماندن از شاهان:

به نظرم دارا داریوش سوم هست.

علاوتاً اینکه میگید اشکانیان بر کل ایران حکومت نمیکردند ، درست نیست. اشکانیان به شوه پارس‌ها حکومت نمیکردند ولی حکومتشون بسیار پهناور ، بزرگ و قوی بوده و ۵۰۰ سال دوام داشته. اشکانیان ۵۰۰ سال با رو پایاپای جنگیدند که طولانی‌ترین جنگ تاریخ بشره و اغلب هم دست برتر رو داشتن ، اگر فرض بگیری که اشکانیان قدرتمند نیست پس روم هم قدرتمند نبوده که البته احمقانه است. راجع به بزرگی روم در جهان غرب ، مطلب‌ها هست.

اما اینکه چرا از اشکانیان نامی باقی نمانده به آن صورت ، خب میتونه دلایل زیادی داشته باشه.

اولاً ساسانیان گویا قدرت رو شدت و خون از اشکانیان گرفتند و بعد حسابی اونها رو سانسور کردند.

نککه بعدی اینه که خود ایرانی‌ها بعد از مشروطه به هنگامه تجدد ، او علاقه‌ای که به واکاوی تاریخ هخامنشیان و ساسانیان داشتند ، به اشکانیان نداشتند.

نردشیر در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

بیت اخر فکر میکنم " بنامیزد " درست تر باشد.

همایون در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

شعر آیینی و پهلوانی و خراسانی بسیار ساده و روان است هرچند هیچ شاعری نتوانسته مانند آنرا بیاورد که فردوسی آورد، همگی آزمایشی کرده‌اند و پی برده‌اند.

یک برگزینی آزاد از شاهنامه:

چنین است گیتی وزین ننگ نیست

ابا کردگار جهان جنگ نیست

جز از آشتی جستنت رای نیست

که با او سپاه ترا پای نیست

کجا پادشاهیست بی جنگ نیست

وگر چند روی زمین تنگ نیست

بلند آسمان را که فرسنگ نیست

کسی را بدو راه و آهنگ نیست

به مردی کنون زور و آهنگ نیست

که با کردگار جهان جنگ نیست

خردمند هم نیز جاوید نیست

فری برتر از فر جمشید نیست

که با فر او تخت را شاه نیست

بدیدار او در فلک ماه نیست

بما بر ز دین کهن ننگ نیست

به گیتی به از دین هوشنگ نیست

به دیدار او بر فلک ماه نیست

به بالای او بر زمین شاه نیست

چنین بود تا بود و این تازه نیست

که کار زمانه بر اندازه نیست

اگر شاه را دل پر از جنگ نیست

مرا و تو را جای آهنگ نیست

به فر تو زیر فلک شاه نیست

ترا ماه و خورشید بد خواه نیست

امیرحسین صدری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

انگار امروز رو داره میگه

حمیدرضا م در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

استاد شجریان در اجرای خصوصی سال پنجاه و نه، این دو بیت هم می‌خوانند که نمی‌دانم در کدام نسخه است:

هر که در مزرع دل، تخم وفا سبز نکرد
زردرویی کشد از حاصلِ خود گاهِ درو

اندرین دایره می‌باش چو دف حلقه بگوش
ور قفایی خوری، از دایره خویش مرو

ضیا احمدی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۶:

درود فراوان و سپاس از آقای مجید آخته برای خوانش پسندیده‌شان، با پیشنهاد بی‌نشان موافقم و ویرایش مصرع دوم از بیت سوم را از سوی ایشان در سامانه بارگذاری کردم.🙏

دکتر صحافیان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش
به بوی گل، نفسی همدم صبا می‌باش(۲۷۴)
هنگام بهار و رویش لاله‌ها شراب بنوش، از ظاهرآرایی دور شو! با بوی گل‌‌ها، لحظه‌ای با نسیم بهاری هم‌نفس شو!(ایهام: گردی لاله و دور قدح و چرخیدن جان)
۲- نمی‌گویم که تمام سال می‌پرست باش! سه ماه شراب بخور و نه ماه دیگر پارسایی کن( ایهام و معما: سه ماه بهار مراد باشد با توجه به بیت نخست-طنز برای ریشخند زاهد که همین سه ماه بهار است!)
۳- آنگاه که پیر و مراد عشق، تو را به شراب راهنمایی کند، بنوش و از آن بخشایش خداوند را جستجو کن!(ایهام و ارتباط با بیت قبل)
۴- اگر می‌خواهی چون جمشید از رازها آگاه شوی، با جام جهان‌بین درونت همراه شو!(ایهام جام جهان‌بین: پیر مرشد- پیر درونی)
۵- گرچه کار جهان همانند غنچه بسته و پیچیده است تو مانند باد بهار گشایش‌گر باش!(معرفی ذات جهان و اندرزی دل‌انگیز و شاعرانه)
۶-در این جهان به دنبال وفاداری نباش! اگر سخنم را نمی‌پذیری، بیهوده به دنبال سیمرغ و اکسیر باش(ایهام: هر که جسته است آنها را پیدا نکرده- اگر بیابی هم بی‌وفایی جهان را جبران نمی‌کند و سرانجامت مرگ است)
۷- از ناآشنایان طریقت و ناآگاهان پیروی نکن! بلکه با رندان پاکیزه آگاه هم‌نشین شو!(خانلری: رندان آشنا)
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش(۲۷۷)
بلبل عاشق همیشه به پیوستن به گل می‌اندیشد و گل به عشوه‌گری در کار عاشقی(تزاید شوق)
۲- تمام دلبری و دلربایی در عاشق‌کشی نیست، معشوق بلندمرتبه آن است که نگرانی عاشق خدمتکار خویش را داشته باشد.
۳- رواست که خون در دل یاقوت به جوش آید، آنگاه که سفالینه بی‌ارزشی رونقش را از بین ببرد(ایهام: کسانی که با فریب، هنر خود را بر صاحبان هنر برتری داده‌اند و...)
۴- بلبل زیبایی صدایش را از مدد و فیض گل فراگرفته وگرنه این همه ترانه و سرود در منقار او ودیعه نهاده نشده است(نمونه‌ای دیگر نظیر لعل و خزف)
۵- ای رقیب که از کوچه معشوقه ما عبور می‌کنی، بترس که دیوارش سرت را خواهد شکست(ایهام: اگر معشوق حال خوش باشد آنکه به ادعا و اجبار بخواهد به آن برسد آسیب می‌بیند)
۶- خدایا معشوق ما را که شوق چندین کاروان دل همراهی‌اش می‌کند با سلامتی احاطه‌اش کن!
۷-ای دل عاشق! هم‌نشین شدن با آسودگی گرچه خوشایندت شده اما جانب عشق بسیار گرامی است با وجود سختی‌های بی‌حدش کوتاهی نکن!
۸- صوفی میگسار خوش است که کلاهش کج شده است دو جام دیگر به او بده تا سربندش نیز پریشان شود و بیفتد.
۹- محبوب من! دل حافظ را که به دیدن چهره بی‌مثالت انس گرفته، نازپرورده دوران شیرین وصال است، آزارش نده!
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

امیرحسین صدری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۴ در پاسخ به ایرج آبشار دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):

تلمیح داره به اشعار بیدل دهلوی که توش از واژه مرغ زیاد استفاده میکنه 

البته فکر کنم

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او:

آن یکی موری گرفت از راه جو

مور دیگر گندمی بگرفت و دو

 

دو چیست ؟

 

به در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۶:

برپزد یا فرا شوبد به چه معناست؟

به در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۶:

درود،آیا بن از شما دوستان کسی بن اکنون فعل خستن را می‌داند؟ 

بردیا در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش دوم » شمارهٔ ۱:

سرگرانی در بیت آخر درست هست 

ضیا احمدی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷۹:

متناسب با منبع کاغذی گنجور که

«کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶» تصویر ۱۳۷۷ است، مصرع اول بیت دوم باید به‌شرح زیر اصلاح شود:

 

«پیش از رخ تو طالب معنی بودم»

 

یادآوری کنم که مصرع مذکور را کلیات دیوان شمس با مقدمه و تصحیح محمد عباسی نیز همین‌گونه آورده است.

ویرایش متن را هم پیشنهاد کرده‌ام.🙏

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱
                         
چون بادِ صبا ، سویِ چمن تاختن آورد
گویی به غنیمت ، همه مُشکِ ختن آورد

زان تاختنش ، یوسفِ دل گر نشد افگار
پس از چه سبب ، غرقه به خون پیرهن آورد

اَشکالِ بدایع ، همه در پردهٔ رشکند
زین شکل ، که از پرده برون یاسمن آورد

هرگز ز گُل و مُشک ، نیفتاد به صحرا
زین بوی ، که از نافه به صحرا سمن آورد

صد بیضهٔ عنبر ، نخرد کَس به جُوی نیز
زین رسم ، که در باغ کنون نسترن آورد

هر لحظه صبا ، از پیِ صد رازِ نهانی
از مشک برافکند و به گوشِ چمن آورد

آن راز به طفلی ، همه عیسی صفتان را
در مهد ، چو عیسی به شکَر در سخن آورد

چون کرد گلِ سرخ عرق ، از رخِ یارم
آبی چو گلابَش ، ز صفا در دهن آورد

لاله چو شهیدان ، همه آغشته به خون شد
سر از غمِ کم عمریِ خود ، در کفن آورد

اوّل ، نفس از مُشک ، چو عطّار همی زد
آخر ، جگری سوخته دل‌تر ، ز من آورد

بهار .م در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

ممنون از شرح و تفسیر آقا رضای عزیز (علی ساقی)

بنده از اولین غزل حافظِ جان با ایشون و گنجور عزیز همراه هستم 

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰
                        
بی لعلِ لبت ، وصفِ شکَر می‌نتوان کرد
بی عکسِ رُخت ، فهمِ قمر می‌نتوان کرد

چون صدقه ستانی است شکَر ، لعلِ لبت را
وصفِ لبِ لعلت ، به شکَر می‌نتوان کرد

مویی ز میانِ تو ، نشان می‌نتوان داد
صفری ز دهانِ تو ، خبر می‌نتوان کرد

برگِ گُلت آزرده شود ، از نظرِ تیز
زان در رخِ تو ،  تیز نظر می‌نتوان کرد

چون زلفِ تو ، زیر و زبَریِّ همه خلق است
بی زلفِ تو ، دل زیر و زبَر می‌نتوان کرد

در واقعهٔ عشقِ رُخت ، از همه نوعی
کردیم بسی حیله ، دگر می‌نتوان کرد

این کار ، به افسانه به سر می‌نتوان برد
وافسانهٔ عشقِ تو ، ز بَر می‌نتوان کرد

از تو کمری می‌نتوان بست ، به صد سال
چون با تو به هم ، دست و کمر می‌نتوان کرد

بی توشهٔ خونِ جگرم ، گر نخوری تو
در وادیِ عشقِ تو ، سفر می‌نتوان کرد

گفتی چو بسوزم جگرت ، آنِ تو باشم
این سوخته را ، سوخته‌تر می‌نتوان کرد

گفتی تو که مرغِ منی ، آهنگ به من کن
آهنگ ، بدین بال و بدین پَر نتوان کرد

کِی در تو رسم ، گِردِ تو دریایِ پُر آتش
چون قصدِ تو ، از بیمِ خطر می‌نتوان کرد

بی اشکِ چو خونم ، ز غمِ نقشِ خیالت
نقّاشیِ این رویِ چو زر ، می‌نتوان کرد

ترکِ غمِ تو کرد مرا ، اشکِ چنین سرخ
در گردنِ هندوی ، بصر می‌نتوان کرد

چون هر چه که آن پیشِ من آید ، ز تو آید
از آتشِ سوزنده ، حذر می‌نتوان کرد

در پایِ غم ، از دستِ دلِ عاشقِ عطّار
افتاده چنانم ، که گذر می‌نتوان کرد

Heydar Barsam در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۸ - جولای خدا:

موجودی که ارزشمندی آن وابسته به دیگران باشد چه موجود اسفباریست !؟  آرتورشوپنهاور 

۱
…
۲۸۱
۲۸۲
۲۸۳
۲۸۴
۲۸۵
…
۵۸۴۰