حمزه حکمی ثابت در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۷ در پاسخ به سامان نریمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
سلام بر شما دوست عزیز و گرامی؛
از اینکه کار ناصواب بنده را متذکر شدید کمال تشکر را دارم چرا که همچون آینهای پاک، نازیبایی رفتارم را به بنده حقیر نشان دادید که (المومن مرآت المومن). اما نکتهای که باید یادآور شوم این است که استقبال و تقلید از شاعران بزرگ نه به معنای ادعای هم ردیفی با آن بزرگان است که اگر چنین باشد به قول گوته:«جز نشان دیوانگی نیست». بلکه بدان معناست که همچون طفلی نوپا دست در دست این بزرگان بنهیم تا اولاً به زمین نیافتیم و ثانیاً طریقهی راه رفتن را از ایشان بیاموزیم. هرچند که اگر راه رفتن را هم بیاموزیم، باز در زیر غبار برخاسته از خرامیدنِ توسن هنرشان پنهان خواهیم شد.
در پایان باز هم باید از جناب عالی کمال تقدیر را داشته باشم و پیروزی و سربلندی را برایتان آرزومندم.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۴ - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین:
حصاری: لحنی از الحان موسیقی
Hasib Nazari در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۳:
در طرههاش نسخه ایاک نعبد است
در چشمهاش غمزه ایاک نستعین
شهر خ در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳:
به نظرم نماز یعنی لحظه حال، الان، اکنون.
نماز میخونیم که تو لحظه حال باشیم.
یعنی توجه کامل را به زمان حال بدهیم.
فرهود در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۵ در پاسخ به پیروز دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
در اینجا قید است یعنی:
با شتاب و با عجله.
فرهود در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۲ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۳ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
درود
زندهیاد دهخدا با تردید نوشتهاند که این به معنی مضراب است؛
با توجه بهاینکه ساز چنگ با انگشتان نواختهمیشود نه با مضراب؛ طیاره در اینجا شاید اصطلاحی از حالات یا نوعی موسیقی در قدیم باشد.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۳ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
طیاره: مضراب، زخمه، وسیله نواختن
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
رفیق مردان خدا باش زیرا در کشتی حضرت نوح خاکی است و مراد از آن خاک خودِ حضرت نوح است که طوفان را کمتر از قطره آبی می داند . یعنی سعی کن با مردانی که به خدا نزدیک اند نزدیک باشی که مرادهای دنیا و آخرتت را بیابی
پیروز در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
دوستان خب معنی تفت چه میشه؟
محمود صبورنیا در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود:
پس ستون این جهان خود غفلتست
چیست دولت کین دوادو با لتست
اولش دو دو به آخر لت بخور
جز درین ویرانه نبود مرگ خر
در نگاه مولانا در اینجا دولت یعنی(دوادو) دویدن و رنج کشیدن و (لت)سیلی خوردن صدمه و آسیب دیدن است
نوا
محمود صبورنیا در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:
#حورانِ بهشتی را دوزخ بود اَعراف
از دوزخیان پرس که اَعراف بهشت است
برای حوریان بهشتی برزخ مانند جهنم است ولی برای جهنمیان همان برزخ مانند بهشت است
نوا
علی احمدی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
حضرت حافظ در جایی می گوید:
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
در اندیشه حافظ کامجویی از معشوق با وصال حاصل می شود و محقق شدن وصال کاریست بسیار سخت.مراحل عاشقی از ابتدا با جلوه معشوق به عاشق شروع می شود و ادامه می یابد .همیشه معشوق به عاشق لبخند می زند و او را به سوی خود می کشاند و طالب بودن عاشق به خاطر جلوه معشوق است .عاشق بر اساس هوس و خواسته خود حرکت نمی کند این معشوق است که می گوید بیا تا مرا ببینی .اما حکایت وصال به گونه ای دیگر است حافظ صبر پیشه می کند تا به کام برسد و وصال را تجربه کند . اما دریغ از اینکه روزی معشوق او را به وصال خویش طلب کند.
از طرفی معشوق حافظ عیان و آشکار است و جمال چهره اش حجت موجه اوست و فریب چشمش صد فتنه در جهان انداخته است .چنین معشوقی همه حقیقت است .وصال با او یعنی دانستن همه چیز و اطمینان کامل از همه چیز .وقتی او طلب نمی کند دیگر چه چیزی می ماند ؟فقط هوس وصال را در دل داشتن.برای همین است که در این غزل حافظ فقط خواسته ها و آرزوهایش را بیان می کند .او هیچ تصوری از وصال با چنین معشوقی ندارد و مجبور است تصویری از وصال با معشوق زمینی را ارائه کند و بگوید من تصورم از وصال این است .وصال با تو چگونه است ؟
حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
می خوام حال دلم رو به تو بگم توهم به من بگی تو دلم چه خبره
طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است
چه خیال خامی دارم که می خوام این قصه آشکار رو از رقیبان مخفی کنم
شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
با تو تا روز خُفتنم، هوس است
شبی که با تو باشم شب قدر عزیز منه .دلم می خواد تا روز با تو بخوابم .وقتی خود تو بر من نازل بشی دیگه دعا و راز و نیاز و نماز معنایی پیدا نمیکنه چون من پیش تو ام
وه که دُردانهای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم، هوس است
نمی دونم وصال تو چه جوریه .اینجا تو شب تاریک دردانه ای نازک رو سوراخ می کنند و به کام می رسن من هم چیزی شبیه به این رو می خوام
ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
که سحرگه شکفتنم، هوس است
ای باد صبا امشب کمکم کن دلم می خواد تا سحر شکوفا بشم و راز وصال با یار رو بفهمم
از برای شَرَف به نوُکِ مژه
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است
دلم می خواد با جاروب کردن راه رسیدن به تو به شرف برسم و از همه گرامی تر باشم
همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است
حتی اگه این مدعیان نخوان ، میخوام حافظی باشم که رندانه شعر میگه
مجبور شدم با زبان عامیانه بنویسم تا شاید اندکی زبان حال پریشان حافظ را منعکس کنم.حافظ رند است و رند یعنی کسی که کار خلاقانه می کند و ساختارها را با چالش مواجه می سازد .چه ساختار ذهنی مدعیان دیروز که ساختن بتی از خداوند بوده یا ساختار ذهنی امروزین ما که بیزاری از لذات غریزی و ناپسند بودن بیان آن در شعر باشد هر دو به مدد شعر خلاقانه حافظ به چالش می رسند. او به زیبایی راه رسیدن به معشوق را برای همه انسانها جاروب و تمیز کرده است.
آریا جلالی نژاد در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
واقعاً درود بر سعدی که چنین حکایت زیبایی را به یادگار گذاشته است
کوروش در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۴ - مثل:
آن یکی گل دید نقشین دو وحل
وآن دگر گل دید پر علم و عمل
یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن:
گرمرو چون جسم موسی کلیم
تا به بحرینش چو پهنای گلیم
یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن:
هست هفصدساله راه آن حقب
که بکرد او عزم در سیران حب
یعنی چه
فرهود در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۲ در پاسخ به ایمان مصدق دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۲ - گریختن افراسیاب از کمند رستم، پیروزی هفت یل و بازگشت به دربار کاووس:
درسته
حالا دلیلش احترام بوده یا اینکه در بیت قبل گفته شده غنائم زیاد بهدست آوردند.
این مصرع یعنی اینکه از مردگان ابزار جنگی و زره ... را باز نکردند و مصرع بعدش یعنی فراریان را تعقیب نکردند.
برگشته یعنی کسی که از جنگ روی برگردانده و فرار کردهاست.
فرهود در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۸ در پاسخ به صادق دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
یعنی دنیا رو آب ببره
عارف ککش نمیگزه
فرهود در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۴ در پاسخ به بهرام چگینی دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
غم، همه روزهای مرا بوستان و خوش کردهاست؛ چنانکه دل من از آیینه صافتر است.
رنج من بدین سبب است که محبوب یار هستم. (صیاد استعاره است از محبوب و یار)
ریاض یعنی بوستان؛ کسی که علامت مکث بعد از آن گذاشته، اشتباه کرده است.
ریاض ِ جان
اضافه تشبیهی است یعنی بوستان جان.
جعفر عسکری در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶: