گنجور

حاشیه‌ها

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:

حافظ و مدعیان
مدعیان و خرده گیران و عیب جویان از حافظ ،اغلب زاهدان ریاکار و عیب جو هستند
این ها افراد مغرور وبدخو، ظاهر پرست و عبوس وخود بین هستند.
همواره خود را محق و دیگران را ناحق میدانند. روش دوست داشتن و خداپرستی را برای دیگران دیکته میکنند. رابطه عاشق و معشوقی حقیقی را تعیین میکنند.
* به رغم مدعیانی که منع عشق کنند...........جمال چهره تو حجت موجه ماست *
مدعی نخود هر آش هست و فضولی کار اوست و پیله کردن عادتش
* ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست.....احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است*
این مدعیان رندی حافظ را بر نمیتابند وحسودند و فضول حتی شعر های اورا به باد انتقاد میگیرند
وبه سخره میگیرند.چون از عالم رندی او خبر ندارند
* همچو حافظ به رغم مدعیان......شعر رندانه گفتنم هوس است *
این مدعیان بعضا ادعای دوستی و همیاری و غمخواری دارند.و مصلحت خواه میشوند امّا ذات خرابشان و نیت بدشان معلوم است.میان یاری و دوستی و دشمنی زیاد فرق هست
* حدیث مدعیان و خیال همکاران.......همان حکایت زردوز و بوریاباف است *
مدعی ادعا میکند همه چیزمیداند و با رمزو راز دهر آشناست و بر همه امور واقف است
در صورتی که خیلی از مرحله و حقیقت پرت است
* راز درون پرده چه داند فلک خموش......ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست *
میگه حافظ تو بکار خود باش که این مدعیان بی خبر و بی هنر انگل در راه عشق هستند و مزاحم اند
* حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی .......هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت *
در راه رندی و عشق و ،مستی و راستی راهی دیگر نمیپوید واین را مدعیان نمیتوانند هضم ودرک کنند او مسلمانی واقعی و تسلیم آزادگی وراد مردیست.و رندیست بلا منازع رند از نوع
خودش رندی حافظانه که مدعی درکی و فهمی از آن ندارد.و سر حود را باید به خشت بکوبد
* سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها.......مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت *
مدعی جانوریست که حتی رعایت و عنایت او را رد میکند و جور حبیب را ترجیح میدهد.
* هر چند بردی آبم روی از درت نتابم.....جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت *
مدعی کار را بدانجا میرساند که برای او ایراد میگیرد . و لغز و نکته فروشی میکند و حافظ با اعتماد بنفس و قدرت نکته دانی وهنر خود مشتی به دهان او میکوبد.
* مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش.....کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد *
حافظ با توجه به دشمنی مدعیان و صدمه انها ،توکل بر خدا و عنایت الهی را بر همه ترجیح میدهد و واقف بر رحمت الهی است
* تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار.....که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند *
حتی طبیبان معالج درد که مدعای طبابت و شفا ی درد را دارند حافظ آنا نیز ترد میکند و بدامن خدا متوسل میشود
* دردم نهفته به ز طبیبان مدعی .......باشد که از خزانه غیبم دوا کنند *
ابایی از سرزنش مدعیان نارد و شیوه رندی خود را ادامه میدهد چون او شخصی آزاده و حق پرست هست ،مستی و راستی را ترجیح میدهد.
* گر من از سرزنش مدعیان اندیشم...........شیوه مستی و رندی نرود از پیشم *
با مدعی ونزد او نباید سخن عشق و اسرارمستی از عشق را بر زبان راند و او را باخبر ساخت زیرا او سزاوار جهالت است تا جاهل بمیرد و رمز رموز ساحت عشق را حتی بگوش خود نشنود.
* با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی .........تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی *
با حبیب میگوید ،من سوز و سازلذت سوختن از این عشق و رموز عشق را میدانم.و مدعی از آن بیخبر است این رموز را از من بپرس که مثل شمع میسوزم از عشق تو نه از مدعی که مثل باد هواست .
* من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی...........از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس *
تهیه و تدوین
جاوید مدرس رافض

نازنین در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵:

خرم آن روز که از خطه ی تهران بروم!!
خواجو جان هرجا می خوای بری برو فقط تهران نیا که هم هواش آلوده س و هم معشوقاش الکی!

حامد صفار در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

بیت دوم به این صورت خوانده می شود:
عقلم بدزد لختی،چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی،تا کی غم زمانه

حمید در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳:

فرح افزای صفت فاعلی مرکب مرخم است. فرح افزاینده کسی که شادی آفرین و زیادت بخش شادی است. کسی که حضورش در جمع موجب افزایش فرح و شادمانی در بین آنان است. با تشکر

امید امیرنیا کارشناس انفورماتیک اهواز در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

تضمین این غزل حافظ از سروده هام در سال 1388
دوش یوسف گله از مکر زلیخا می کرد
شکوه ها از هوس مردم دنیا می کرد
در بر پیر مغان ناله چه زیبا می کرد
جانب دوست چنین گفت چو نجوا می کرد
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
شاه خوارزم به دریای جنون مجنون است
جگرش از غم شهبانوی ایران خون است
خاطر از کشتن چنگیز پریشان گون است
در کمین بهر مغولها به لب جیحون است
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
یارب از عشق جوانی به رهت جان در داد
دوش حلاج یکی نکته به خاکستر داد
باد خاکستر حلاج به دجله در داد
راز هستی تورا او نه به هر ابتر داد
آنکه در زیر فلک کوس لنالحق سر داد
دوش اسرار تو بر دار هویدا می کرد
در بر دار شده شیون دلدار بلند
گریه و ناله دلدار وفادار بلند
گفتم از چیست که زاری کند آن یار بلند؟
ناگهان نعره بر آورد و به گفتار بلند
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
شربتی از لب دلدار بنوشیدم دوش
مست بودم و به استاد نمی دادم گوش
عقلم از سر بشد و خانه دل گشت خموش
جان و تن شربت عطار بیاورد به هوش
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
پای کوبان ز بر پیر شدم سوی حکیم
در سرا خانه عطار، محب بود مقیم(محب زاده شوشتری شاعر گرانقدر حاظر)
حافظ و مولوی و شیخ اجل بود و عظیم
کوی عطار شده محفل رندان کریم
گفتم این جام جهانبین به تو کی داد حکیم؟
گفت آنروز که این گنبد مینا می کرد
خواجه از پیش محب آمده سرمست اینجا
باده اندر کف و دل در بر دلبر یکجا
گفتمش گو غزلی تا به ابد پا برجا
گفت در عیش و نظر بازی ما عقل کجا؟
آن همه شعبده ها عقل که می کرد آنجا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
فرخی در همه جا ترک ختا با او بود
سخن عشق و رهایی و وفا با او بود
در قفس دوخته لب کوس صدا با او بود
شعر و اندیشه و آزادی ما با او بود
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد...

Nazanin در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

در بعضی نسخه ها، ابیات آخر چنین نوشته شده :
اکنون من بیچاره در دست تو چون مومم
آن بر تو گران افتد، رای دگرت افتد

ف در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

"تورا چنان که تویی هر نظر کجا بیند یه قدر دانش خود هرکسی کند ادراک" باسلام. هربار که این بیت رو میخونم هم دلم بدجور میگیره از اینکه چقدرما آدماکوچیکیم و هم قلبم پر از امید میشه و تحمل ناملایمات برام آسونتر..وبه صبرشکسته خودم میخندم..و البته دوس داشتم به جای دانش می گفت بینش..

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

از نظر معنی‌, "توبه زهاد" صحیح تر است، یعنی‌ "توبه‌ای که زاهدان می‌‌کنند را باید شکست". "توبه تزویر می‌‌باید شکست" معنی‌ درستی‌ نمی‌‌دهد، یعنی‌ "توبه‌ای که برای تزویر نکردن شده را باید شکست و تزویر کرد" که معنی‌ درستی‌ نیست.

علی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شده‌ام از بهر خدا
زان زار تو مرا یک سلسله کن
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخ همچون زر من
تو سرو و گل و من سایه تو
من کشته تو تو حیدر من
تازه شد از او باغ و بر من
شاخ گل من نیلوفر من
رحمی نکند چشم خوش تو
بر نوحه و این چشم تر من
روی خوش تو دین و دل من
بوی خوش تو پیغمبر من
باده نخورم ور زآن که خورم
بوسه دهد او بر ساغر من
آن کس که منم پابسته
او می‌گردد او گرد سر من

بهناز در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

من مشتاقم تا معنی این شعر رو بدونم کجا می تونم معنیشو پیدا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

مینا ادیب در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ عطار » بیان الارشاد (مفتاح الاراده) » بخش ۳ - آغاز سخن:

این کتاب از آثار عطار نیشابوری نیست بلکه از عطار لواسانی است. لطفا در گزینش آثار دقت نمایید.

سینا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰ - کشته شدن ایرج:

اون بیت درسته تو توضیح دکتر محجوب هم اومده نمیدونم چرا اینجا حذف شده
بیت آخر هم یکی سوی چین و یکی سوی روم درسته البته این هم با توجه به گفته دکتر محجوب و البته با توجه به اینکه ترک و روم تو یک جهت هستن درست تر به نظز میرسه چین و روم باشه یعنی شرق و غرب

شبرو در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷۵:

یعنی همان گونه که گل در بوستان مظهر زیبایی و شادی و شادی آفرینی است، من نیز به خاطر تو آنچنان بودم و هستم. چگونه به خوشحالی و پایکوبی نپردازم هنگامی که تو همراه منی؟

شارح در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

حافظ،حافظ قرآن بود وتغییری درمسلک فقه وشریعت نداد[من نه آن رندم که ترک شاهد وساغرکنم،محتسب داند که من این کارها کمترکنم]حافظ را بادید گسترده ای باید نگریست،دیدی که او به قرآن داشت،او قرآن را درعصرخود بسیارفهمید.لذاتمامی سخنانش برگرفته ازقرآن کریم است ،واین هم درنظر داشته باشید که وی ازمخلصان اهلسنت ومحبان اهلبیت است،آنقدر که اهلسنت اهلبیت رادوست داشتند که حافظ ازطرف آن ها می گوید:ای گدای خانقه برجه که در دیرمغان، کاندرآنجا طینت آدم مخمر می کنند[گدای خانقه:اهلسنت راستین،دیرمغان:حب اهلبیت]والسلام

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۶ - حکایت:

یقین اعتقاد و ایمان قلبی. است که در آن شک راه نداشته باشد در تصوف علم الیقین و عین الیقین
ازمراحل معرفت است که اولی از راه شناخت استدلال حاصل میشود و دومی بواسطه دیدن و مشاهده

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

ببخشید ظریفی می خواند : دور فلک شتاب ندارد درنگ کن!!! مصرع نخست را به یاد نمی آرم به گمانم در باره افروختن آتش بود!!!

رضایی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳ - تاریخ وفات ایرج میرزا:

ای کاش اشعار ایرج میرزا هم در قالب فرمت گنجور در اختیار قرار میگرفت.

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

دکتر ترابی بزرگوار با درود همان بوی شوق درست است.میفرماید اگر از خون دل من آرزوی اشتیاق و بوی شوق می آیدجای شگفتی نیست چون که من هم همان درد نافه آهو رادارم و اشاره به ناف آهویختن شده که در آن خون تبدیل به مشک میشود و در اثر خارشیکه در پی این تغییر بوجود آمده آهو ناف خود را به سنگی میمالد و مقداری مشک خارج شده و آهو آرام میگیرد

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

بیت پنجم ، به گمانم بوی مشک به قرینه نافه ختن درست باشد
اگر زخون دلم بوی مشک می آید.

یک مهندس در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

طبق نسخه ای خیلی قدیمی که من از کتاب سعدی دارم:
بگذشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
درست هستش.
شایدم نه.
متخصصان نظر دهند.

۱
…
۴۹۲۰
۴۹۲۱
۴۹۲۲
۴۹۲۳
۴۹۲۴
…
۵۸۵۳