رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۷ - مناجات:
درود بر شما
اگر از اول به معنای ابیات این مناجات توجه فرمایید مولانا مستقیما به قدرت بلامنازع خداوند یا اصطلاحا ، استطاعت تکوینی یا همان نیروی غیبی وماورایی بر دخل وتصرف در همه چیز هستی وکل مخلوقات وکاینات یا همان امکان کن فیکون ،اشاره دارد
معنی بیت : ای انسان اگر با چشم دل ،با هوشیاری ذهنی وبصیرت به جهان هستی بنگری هر لحضه میتوانی این تجلیات الهی را در عرصه گیتی نه منحصرا در احوال آدمیان بلکه در کل کاینات ببینی وقدرت باریتعالی بر تو نمایان میگردد
میناگری در ظاهر شغل وصفتی است برای کسی که ظروف علیالخصوص جامهای نوشیدنی را با ترکیبی از مینا ،نوعی شیشه رنگی لاجوردی وطلا مزین ومتحول میکنند و بعضا در ادبیات میناگر یا اکسیر ساز بصورت استعاره،اشاره به خداوند دارد یعنی همانگونه که میناگر با میناگری وکیمیاگری با اکسیر جادویی میتوانند ماهیت اشیا را دگرگون کنند (به باور قدما با اکسیر مس به طلا وجیوه به نقره مبدل میگردد )،خداوند با قدرت ازلی خود قادر به ایجاد تحول در اعیان و ظاهر مخلوقات است
اینچنین میناگریها کار توست
اینچنین اکسیرها اسرار توست
گردون در ادبیات به معنای آسمان ،سپهر،گنبد لاجوردی بکار میرود یا نمادی از گردش زمان است
لطف تو خواهم که میناگر شود
این زمان این تنگ هیزم زر شود
بوالعجب میناگری کز این عمل
بست چندین خاصیت را بر زحل
جمله پاکیها از آن دریا برند
قطره هایش یک به یک میناگرند
در این بیت تلویحا به آیه ۲۹ سوره رحمان بدین مضمون اشاره شده است
یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ
هر که در آسمان ها و زمین است از او درخواست [حاجت] می کند، او هر روز در کاری است.شاد باشید
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:
ضَرَبَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدّی عمرواً
در این عبارت دو ایراد وجود دارد اما گویا به خاطر وفاداری به نسخۀ استاد فروغی باید بدون ویرایش و به همین شکل فعلی باقی بماند.
در اینجا درست این است که المتعدّی علیه نوشته شود چون عمرو متعدی (تجاوزگر و ستمکار) نیست بلکه بر او تعدی و ستم شده است. و چون متعدّی در باب تَفَعُّل است نمیتوان از آن اسم مفعول (المتعدّیٰ) ساخت. شاید در نسخهبرداری اشتباه شده است و شاید سعدی آن را به طنز آورده باشد وگرنه ممکن نیست سعدی چنین خطایی را بنویسد. مقدمۀ زمخشری هم این قدر شلوغ و درهم بود که موفق نشدم چیزی بیابم.
در مورد کلمۀ «عَمْرو» این واوِ ناخوانا بدین جهت آورده میشود که با «عُمَر» اشتباه نشود ولی در حالت نصب با وجود تنوین نصب، نیازی به واو نیست و باید «عمراً» نوشته شود.علی جَرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
در این بیت کلمۀ «ذیلٍ» وافی به معنایی نیست و صحیح آن باید «زیدٍ» باشد کما این که در برخی نسخههای خطی که در همین صفحه وجود دارد، «زیدٍ» ثبت شده است اما باز هم به خاطر وفاداری به نسخه مرحوم قزوینی باید به همین شکل باقی بماند.
بُلیتُ بِنَحویٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَیَّ کَزَیدٍ فی مُقابَلَةِ العَمرو
ترجمه: به شخصی نحوی گرفتار شدم که خشمگینانه بر من حمله میکند مانند زید در مقابله با عَمْرو
علی جَرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
ترجمه و توضیح:
به خاطر اِعرابِ جرّ که در زیر واقع شده سرش را بالا نمیآورد؛ آیا درست است که بعد از عامل جر، مرفوع شود؟
در اینجا مرفوع ایهام دارد هم اِعرابِ رفع مد نظر است و هم بالا آوردن و بالاگرفتن سر.
و اگر زید را درست بدانیم ترجمه چنین میشود:
به خاطر مجرور بودن زید سرش را بالا نمیآورد؛ آیا درست است که بعد از عاملِ جر، مرفوع شود.إِنْ لَم أَمُتْ یَومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحْسَبونی فی المَوَدَّةِ مُنصِفاً
اگر در روز بدرود گفتن، از تأسف نمردم مرا در عشق و دوستی، منصف مپندارید.
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۸ - شاپور مهمان باغبان: سپردن مهر به موبدانموبد، شادی و گریستن او و وصف سوار و یار:
گل مُهر خواه...
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۷ - گریز نهانی شاپور و دختر قیصر، فرود به خان باغبان و خبر ویرانی ایران:
بدو میزبان گفت...
افسانه چراغی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون:
اوایل که پای هوش مصنوعی به این سایت ادبی باز شده بود، کمی از شرحهای آن را خواندم و خیلی متاسف شدم. نهایتا چاره را در آن دیدم که اصلا نگاهی به آن نیندازم... هوش مصنوعی چطوری کنایه و استعاره و شیوه نگارش سبک خراسانی را تشخیص بدهد؟!
مسلم فلاح در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
حضرت ابراهیم از خدا میخواهد او را وارث بهشت قرار دهد:
واجعلنی من ورثه جنت النعیم (شعرا ۸۵)
وخداوند هم ابراهیم را تأیید کرد ده است .
چگونه حافظ بهشت را نمی خواهد ؟
نردشیر در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲:
چه شعر زیبایی است...
برمک در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
در همه کوی مغان نیست چو من رسوایی
پیرهن جایی گرو دارم و تمبان جایی
ریش در دست کسان دگرم مانده و من
میخورم باده بخرسندی بزم آرایی
با دوپا هست نیازم به دو صد پای دگر
تا مگر در ره مهر تو گذارم پایی
برمک در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
در همه کوی جهان نیست چو من رسوایی
روزها جایی ام آواره و شبها جایی
گل بدین نازکی و سرو بدین بالایی
من ندیدم بجهان تا تو چه میفرماییجویها رانده ام از دیده خونین هرسو
تا نشیند به برم سرو سهیبالایی
خانه دارم بسرکوی مغان میترسم
دل برد از من بیدین پسر ترسایی
من و سوگند بچشمان بت باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
گرچه دیوانه و رسوا همه جا بسیار است
نیست دیوانه تر از من بجهان رسوایی
دل برنا و جوان برده ای در شهر و هنوز
میبری از همگان دل که تو نابرنایی
نیمه شب پرتو خور روی جهان افروزد
ناگهان بند گریبان تو اگر بگشایی
جان بی مایه چه ارزد که دریغش دارم
ارج ان نیز ندارد که تو دست الایی
برمک در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۴ در پاسخ به سعيد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
زین دابره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
اگر گفته بود ای دل پس دنباله سخنش چی ؟
می ده تا مشکل خونین جگری را در ساغر مینایی حل کنم
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
دم زدن ازدم زدن بی دم زدن
دَم مزن
تا بشنوی از دَم زنان
آنچه نآمد در زبان و در بیان
_وقتی قراراست کسی دم نزند،
پس دم زنان چه کسانی هستند؟
_همانهایی که
ازآنچه درزبان ودربیان نمی آینددم می زنند
_وآنچه که دربیان ودرزبان نمی آید؟
_همانهایی است که نمی شوددرباره آنهادم زد
شایان شریفی حداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ فایز » ترانههای فایز بر اساس نسخهای دیگر » دوبیتیها » شمارهٔ ۲۳۸:
استقبالی از باباطاهر
ناصر اکبری در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثانی: فی الکلام ذکر کلام الملک العلّام یسهل المرام » بخش ۳ - در سرِّ قرآن:
با سلام و ارادت
این ابیات حضرت مولانا در دفتر پنجم شاید بر گرفته از این ابیات سنایی باشد که:
معنی قرآن ز قرآن پرس و بس
وز کسی که آتش زدست اندر هوس
پیش قرآن گشت قربانی و پست
تا که عین روح او قرآن شدست
با سپاس
شفیع بیریا در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
میکشم بار دل اما نقش میبندم به خاک
عجز، خوش نقاش عبرتکرد جمال مرا
ببخشید. من نتوانستم از گزینه ویرایش استفاده کنم. در مصراع دوم، نه جمال داریم نه اجمال، بلکه حمال درست است و با کشیدن بار دل نیز تناسب دارد.
اگر کسی از دوستان طرز ویرایش را برایم یاد بدهد، ممنون میشوم.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
معنای چهار بیت آخر:
راه و رسم ضحاک که به خاطر پیمان بستن با ابلیس و گوش به فرمانی او خوی و خصلت وارونه و نادرست و نامعقول داشت، این بود که هر وقت هوس نفسانی بر او غلبه میکرد، مردی از سپاهیان را به بهانه این که علیه دیو و رفتارهای ظالمانه او برخاسته (یا به خاطر این که خود ضحاک با اندیشه شیطانی اقدام به این کار کرده) میگرفت و میکشت. سپس دختر زیباروی و پاکدامن و بیعیب او را به عنوان خدمتکار نزد خود میآورد و از او بهره میبرد؛ کاری که نه رسم پادشاهی بود نه طبق دین و آیین. (ظاهرا رسمِ داشتنِ کنیزِ مِلکی یادگار بیشرمانه و دور از انسانیت ضحاک بوده است.)
برمک در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱۲ - تیر فرود بر سینهٔ اسپ گیو، تازیانهٔ پدر بر بیژن و رهسپار شدنش به سپیدکوه:
وراگیو خوانند پیلست و بس
که در رزم دریای نیلست و بس
چو بر زه بشست اندر آری گره
خدنگت نیابد گذر بر زره
بکش چرخ و پیکان سوی اسپ ران
مگر خسته گردد هیون گران
پیاده شود بازگردد مگر
کشان چون سپهبد بگردن سپر
بگمانم این بیت افزوده و بیجاستسلیح سیاوش بپوشد بجنگ
نترسد ز پیکان تیر خدنگ
برمک در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۷ در پاسخ به سعید سعادت دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸ - جستن هفتسالهٔ گیو در توران، یافتن کیخسرو کنار چشمه و نبرد با سپاه پیران:
این را فردوسی نگفته این را شخصیتهای داستانش گفته اند - شما چکار به سروده فردوسی داری برو پای منبر بشین
زهرا نیکوخوی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱:
با تشکر از صفحهی فرهنگی شما،
لطف میکنید اگر مثل گذشته برای معانی اشعار از اهل فن استفاده کنید نه هوش مصنوعی. من با دانش کمی که در این زمینه دارم متوجه میشوم که معنی با متن هماهنگی ندارد.با تشکر🙏
نردشیر در ۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸۰:
بیت 11 : نیم جانی
رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۷ - مناجات: