مرتضی دهقان پور قمصر در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
باسلام
به نظرم جناب دکتر امیر محمد احمدزاده باید دقت بیشتری در نظردادن بکنند چراکه کلمه ی سرم در بیت اول در جایگاه قافیه قرار داره و نمیتونه "دلم" بشه در ضمن به قول اقامهران از نظر مفهومی هم سرم درست تر از دلم هست
اکبر در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۵:
دمت گرم باباطاهر فقط کاش در دو بیتی های بعدیت میگفتی راه درمانش چیست
محمد در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:
فوق العادس.استاد ادیب خوانساری قطعه ای ازاین شعرروبه
اوازخوندن.حتما گوش کنین آوازرو
امیر+ در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲:
بیت یکی قبل از آخر، مصراع دوم:
الآن قد ندمت و ما ینفع الندم
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
رضا میرزازاده در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:
بوالعلای کرد گردد یا اویس اندر قرن
دانلود فیلم در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
عجب شعری
مصطفی در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
دوست خوبم جناب کیحا به نکته جالبی اشاره کردند. دلیلش هم کاملا واضح است. بسیاری از واژگانی که امروزه به "ه"(یا بهتر است بگوییم به فتحه) ختم میشوند در گذشته به "گ" ختم می شده اند.
مرده : مردگ
زنده: زندگ
عربها از آن جهت که "گ" نداشته اند آن را به "ق" تبدیل کرده اند.
پس میتوان گفت که "سرادق" در اصل "سرادگ" بوده است.
حسین ملیحی شجاع در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
دکترجلالیان از قول هاشم جاویددر مورد بیت چهارم میگوید:
چیست این سقف بلند استاده بسیار نقش
که به نظرم از" نقش ساده " خیلی گویا تر به نظر میاد
داود در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۱:
گر هنر مندی ازاوباش
جفایی بیند
تا دل خویش نیازارد و درهم نشود
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند:قیمت سنگنیفزاید وزرکم نشود
داود در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۱:
حکیمی که با جاهلی درافتدباید که توقع عزت ندارد واگر جاهلی بزبان آوری برحکیمی غالب اید عجب نیست که سنگیست کهگوهررا می شکند
داود در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۹:
سنگ دردست ومار برسر سنگ:خیره رائی بود قیاس ودرنگ
داود در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۸:
ترحم برپلنگ تیز دندان :ستمگاری بود بر گوسفندان
هورام در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۵:
سلام و عرض ادب و احترام
دو مصرع در این غزل نیاز به بازنگری دارد:
بیت چهارم اینگونه درج شده است که: گرکه قافی تو را چون آسیا ....آرم اندر چرخ و گردانت کنم؛
ملاحظه میفرمایید که مصرع نخست کمبود هجا دارد در سایر سایتها نیز به همین شکل ناصحیح درج شده است. مثلا از نظر هجایی مناسب است که اینگونه باشد که : «گرکه چون قافی تو را چون آسیا ...».
بیت دیگر اینگونه درج شده است: خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو .... در دلالت عین برهانت کنم؛
ملاحظه میفرمایید که مصرع نخست هجای اضافه دارد. مثلا از نظر هجایی مناسب است که اینگونه باشد که: «خواه سری گو و خواهی خود مگو...».
همچنین لازم به ذکر است که همین محتوای غزل با همین کلمات و جمله بندی ها در غزل دیگری با اضافه شدن ردیف «نیکو شنو» وجود دارد (عاشقی برمن پریشانت کنم نیکو شنو...) که بنظر میرسد این غزل با ردیف نیکو شنو زاید باشد.
با تشکر
سعید در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
بسیار زیبا و پر مغز و پر احساس. اشکم جاری بود و میخواندم.
عباس مشرف رضوی در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
من هم "احتمال" دیده ام: چه (که) غم اوفتاده ای را که تواند احتمالی.
احتمال به معنی تحمل (باب افتعال: احتمال و تفعل: تحمل هر دو تقریبا در یک معنا هستند و معنی افعال در بابهای گوناگون اصطلاحی هستند)؛ و اصطلاحا هم احتمال وتحمل در قدیم یکی بوده اند. احتمال نه به معنی شانس و بخت که امروزه مراد می شود؛ بلکه به معنی "پذیرش بار یا سختی چیزی" یا "قبول تحمل چیزی" یا "بنارا بر پذیرش چیزی گذاشتن". به قول امروز باید "صابونش را به تنت بمالی". احتمال چیزی را دادن تنها به معنای احتمال وقوع یعنی داشتن، شانس برای وقوع نبوده است، بلکه به معنی "پذیرش و تحمل" عواقب "احتمالی: شانسی" نیز بوده است. مثال : به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی - که احتمال کند (تحمل کند؛ بنا را بر پذیرش سختییش بگذارد) خوی زشت نیکو را
ایضا مثال: احتمال نیش کزدن واجبست از بهرنوش
بار یاران بکش که دامن گل-آن برد که احتمال خارکند
و در موارد زیر احتمال تقریبا درمعنای خود تحمل است:
این همه بار تحمل می کنم و می روم - یا - نه احتمال نشستن (تحمل نشستن را ندارم) نه پای رفتارم. فقر من و غنای تو، جوور تو و احتمال من (تحمل جور) . که احتمال نمانده است شکیبا را (یعنی تحمل شکیبا به سر رسیده؛ در اینجا "نمانده است" به گذشته اشاره دارد، بنابراین به وضوح به معنای احتمال دادن چیزی درآینده نیست). بیش احتمال(تحمل) سنگ جفاخوردنم نماند. چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست (دراینجا مضارع ساده است و به معنی احتمال دادن برای شرط محبت وف نیست؛ بلکه به معنی تعهد و قبول قطعی شرط محبت است... "قبول شرط" نمی تواند احتمالی (یعنی شانسی) باشد.
من نمی دانم که احتیال صحیح است به لحاظ لغوی یا نه؛ ولی با شناختی که از کاربرد احتمال در شعر سعدی دارم و بنابر نسخه های در اختیار "احتمال" ( به معنی تحمل؛ تحمل غم) رامحتملتر (یعنی با شانس بیشتر) میدانم.
عباس مشرف رضوی در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
من هم "احتمال" دیده ام: چه (که) غم اوفتاده ای را که تواند احتمالی.
احتمال به معنی تحمل (باب افتعال: احتمال و تفعل: تحمل هر دو تقریبا در یک معنا هستند و معنی افعال در بابهای گوناگون اصطلاحی هستند)؛ و اصطلاحا هم احتمال وتحمل در قدیم یکی بوده اند. احتمال نه به معنی شانس و بخت که امروزه مراد می شود؛ بلکه به معنی "پذیرش بار یا سختی چیزی" یا "قبول تحمل چیزی" یا "بنارا بر پذیرش چیزی گذاشتن". به قول امروز باید "صابونش را به تنت بمالی". احتمال چیزی را دادن تنها به معنای احتمال وقوع یعنی داشتن، شانس برای وقوع نبوده است، بلکه به معنی "پذیرش و تحمل" عواقب "احتمالی: شانسی" نیز بوده است. مثال : به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی - که احتمال کند (تحمل کند؛ بنا را بر پذیرش سختییش بگذارد) خوی زشت نیکو را
ایضا مثال: احتمال نیش کزدن واجبست از بهرنوش
بار یاران بکش که دامن گل-آن برد که احتمال خارکند
و در موارد زیر احتمال تقریبا درمعنای خود تحمل است:
این همه بار تحمل می کنم و می روم - یا - نه احتمال نشستن (تحمل نشستن را ندارم) نه پای رفتارم. فقر من و غنای تو، جوور تو و احتمال من (تحمل جور) . که احتمال نمانده است شکیبا را (یعنی تحمل شکیبا به سر رسیده؛ در اینجا "نمانده است" به گذشته اشاره دارد، بنابراین به وضوح به معنای احتمال دادن چیزی درآینده نیست). بیش احتمال(تحمل) سنگ جفاخوردنم نماند. چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست (دراینجا مضارع ساده است و به معنی احتمال دادن برای شرط محبت وف نیست؛ بلکه به معنی تعهد و قبول قطعی شرط محبت است... قبول شرط نمی تواند احتمالی (یعنب شانسی
من نمی دانم که احتیال صحیح است به لحاظ لغوی یا نه؛ ولی با شناختی که از کاربرد احتمال در شعر سعدی دارم و بنابر نسخه های در اختیار "احتمال" ( به معنی تحمل؛ تحمل غم) رامحتملتر (یعنی با شانس بیشتر) میدانم.
علی قندیلی در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
سلام محسن جان ؛ معنی بیت 4 با توجه معنی آیه شریفه ﴿160﴾ از سوره آل عمران:(إِن یَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ وَإِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِی یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکِّلِ الْمُؤْمِنُونَ )
(اگر خدا شما را یاری کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند ) استنباط می شود.ما مالک چیزی نیستیم . حتی تقوا و دانش ما ریشه در خواست و اراده پروردگار دارد و نباید کسی حتی بر این دو که نشانه فضل و کمال اند تکیه کند.هرچه هست ذات احدیت است و توکل یعنی پیوستن قطره وجود به دریای بیکران الهی . همچنانکه مولانا می فرمایند قطره دریاست اگر با دریاست ، ورنه قطره قطره و دریا دریاست.
عبداله در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
شش جهت در این شعر اشاره به شش دروازه ورودی شهر شیراز دارد که هر دروازه ورودی یکی از محلات شهر بوده است.
عبداله در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان:
تصور می کنم بابک دلفروز صحیح باشد.
سیدمحسن سعیدزاده در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰: