امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۹ - نامه گرشاسب به نزد فریدون:
کیومرت یا گیو مرث از گیو یعنی جاندار برساخته شده و مرت که همان مرد است یعنی انسان و گیو به کردی در گیان به معنی جان ماننده و در انگلیسی و فرانسه در bio مثل بیولوژی
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۶ - داستان دهقان توانگر:
گذار به معنی گذشتن یا عبور کردن و چنیود یا چینه ور به معنی پل صراط
نصیر میرالی در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۴:
تا جایی که بیاد دارم در کتب درسی بیت هشتم به این صورت به ما آموخته شده بود:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
اگر اشتباه میکنم که هیچ، اگر نه، کسی دلیل این تحریف را میداند؟
مهرنوش در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱:
بیت آخر حریف جنس یعنی چی؟
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۴ - رزم گرشاسب با سالار فغفور:
گراینده به معنی مایل و متمایل بسیار زیباست
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۴ - رزم گرشاسب با سالار فغفور:
اکحل به معنی چشم سرمه کشیده ولی طبیعی و از روی خلقت،اسب با همین مشخصات را کحلا گویند...
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۳ - خبر یافتن فغفور از کشتن جرماس و قلا:
بشکول بهمعنی چست و چابک و گاها جلد از بشکولیدن به معنی پر توان و نیرومند بودن
داتیس خواجه ئیان در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
ای کاش برای درک بهتر معنای این مصراع اعراب آن را هم به شکل زیر درج کنید تا خوانندگان نه چندان حرفهای هم لذت ببرند از شور کلام سعدی:
وقتی کمندِ زلفت، دیگر کمانِ ابرو.... این می کِشَد به زورم، آن میکُشَد به زاری
میکِشد و میکُشد کل مصراع را بیان میکنند که دلدار با کمند زلف میکِشد و با کمان ابرو میکُشد که کمد و کمان کار متفاوتی دارند و هر دو ابزار کشتار در روی دلبر به کمال جمعند و مشغول کار....
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۲ - رفتن نریمان به شهر فغنشور:
لاتو نردبان ریسمانی
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۱ - داستان قباد:
شمن باوری یا shamanismنام یک رشته باورهای دینی در بعضی اقوام است که هنوز بزرگان این باور را شمن گویند
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۱ - داستان قباد:
شمن به معنی بت پرست یا صنم پرست آمده ولی در اصل به معنی داناست،
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۵ - جادویی کردن ترکان بر ایرانیان:
اینجا وقتی می گوید به نام خدای سروشی سرشت به شهریور مهر اردیبهشت منظورش ماه های سال نیست بلکه فروزه ها ویا امشاشپندان و فرشته های بلند پایه خداوند قسم خورده است
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۳ - خبر یافتن فغفور از کشتن جرماس و قلا:
فرغول غفلت و بشکول چالاک
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۱ - داستان قباد:
قباد کواد بوده است .
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۰ - آگه شدن فغفور از کشتن پسر:
اوردن یک کلمه با معنی مورد نیاز در پایان مصرع تلاشی برای حفظ لغت است این کار را در شاهنامه فردوسی هم میشود دید که فرزد را در پایان بیت اورده که کلمه فرزد از میان نرود و نیز وزنش و اهنگ ان حفظ شود فرزد یعنی forest و جنگل و با ان همریشه است با foretفرانسه که فوره خوانده میشود بر روان هر دو بزرگوار افرین و ستای
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۰ - آگه شدن فغفور از کشتن پسر:
نوف به معنی صدا و نیز پژو اک امده و فعل ان نوفیدن
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۱۹ - جنگ نریمان با پسر فغفور چین:
طلایه ریشه دقیقی ندارد به عربی لغتی نیست و در قاموس عربی یافت نمی شود و به فارسی پیش ینه ای ندارد و علامه دهخدا انراز طلیعه میدانند که به فارسی دگر دیسیده است البته تلو به عربی یعنی پی رفتن و دنبال گرفتن که این را باید شبیه به ان گرفت
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۱۸ - نامه گرشاسب به فغفور چین:
خنج نام شهری در جنوب که درود بر مردمانش باد اما خنج با فتح اول به معنی بیهوده و باطل
علیرضا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۱۵ - رفتن گرشاسب به جنگ فغفور و دیدن شگفتیها:
شپاک همان شیپاک یا چیپاک به معنی تیزرو و امروزه شیبا
امین کیخا در ۱۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۹ - نامه گرشاسب به نزد فریدون: