پریشان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
خیلی ساده، سرت تو کار خودت باشه. همین. راه هرکس برای سعادت متفاوته و سعی نکن خودت رو تحمیل کنی. نه کم نه بیش.
امین مروتی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:
غزل شمارهٔ ۱۶۷۴(ما ز بالاییم)
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
محمدامین مروتی
مولانا در این غزل در بارۀ رشد و تکامل عرفانی سالک سخن می گوید.
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
مولانا می گوید موطن اصلی ما، عالم بالا و معناست. به سوی دریای وجود روانه ایم.
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
انسان در مکان و زمان محبوس شده در حالی که از لامکان آمده و به لامکان می رود.
لا اله، اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الّا میرویم
"لا اله"، نفی است و "الا الله" اثبات. ما هم باید اول لا و فنا شویم تا به الله برسیم. اشکالی در مصرع اول وجود دارد و آن جابه جایی "لا اله" و "الا الله" است.
قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه ی حق تعالی میرویم
به همین دلیل است که خداوند می گوید به سوی من بیایید و این فرموده، همچون آهنربا، سالک را مجذوب خود می کند.
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
از آن جا که در کشتی نوح نشسته ایم، بدون دست و پا زدن، به سوی نجات روانه ایم.
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
خیزش موج از تلاش خود موج است. ما هم باید به توانایی های درونی و باطنی خود بنگریم.
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته، یکتا میرویم
راه خداوند مثل سوراخ سوزن باریک و تنگ است. برای عبور از آن باید مثل نخ، یک رشته شویم.
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
از همراهان و آشنایانی یاد کن که به سوی خدا رفته اند تا مطمئن گردی تو هم باید این راه را بروی. مقصد رجوع به خداوند است.
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
ستاره زندگی ما در گردش ماه و افلاک نیست بلکه فراتر از افلاک و ستارگان است.
همت عالی است در سرهای ما
از عُلی تا ربّ اعلا میرویم
ان که همت عالی کند، به افلاک راضی نمی شود و تا خدای افلاک بالا می رود.
روز خرمنگاه ما ای کور˚موش!
گر نه کوری، بین که بینا میرویم
روز برداشتن محصول، موش های کور یعنی انسان ها ناواصل، به بصیرت ما پی می برند.
ای سخن! خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک، بیما میرویم
مولانا به خود می گوید دیگر سخن مگو که ما در این سفر، خودمان یعنی نفسانیت را همراه خود نمی بریم.
ای کُه هستی ما! ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
هستی و دعوی وجود، مانند کوهی سد راه تعالی انسان و صعودش به کوه قاف و رسیدن به سیمرغ و معشوق می شود.
8 بهمن 1403
آینهٔ صفا در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۴ در پاسخ به Reza Rezaei دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
سلام و درود
ترجمهی خودم :)
آینهٔ صفا در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
Hither, for the triumphant banner of the King is approaching
To the Sun and the Moon, tidings of victory and bliss, is reaching
Beautiful fortune unveils sweet victory
Perfect justice descends to aid the misery
The heavens turn serene, for the moon has arisen
All hearts attain their wish, for the King has risen
Immune from bandits, shall now they remain
The wayfarers of Love and Faith, for their Knight’s here again
The Steward of Egypt, despite his brothers’ envy
Crawled from the well and rose to the moon’s divinty
Where lies the Sufi of false deeds and heretic guise
Let him burn, for the Messiah of Faith shall again rise
Morning Breeze, speak of what I endured in love’s woe
From the fire of the heart and the smoke of the sighs that flow
In longing for your face, oh King, to this prisoner of separation
That befell which happens to the straw from the fire’s temptation
Do not fall into slumber, for Hafez got Her consent
With his night in prayer and dawn in study spent
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۶:
درود بر همراهان گنجور
قبلا در مورد اختلاف ملک الشعرای بهار با عارف قزوینی و علت سرودن این مثنوی شنیده بودم ولیکن تا کنون واقعا آنرا نخوانده بودم وشاید در نوشتار آقای باستانی پاریزی در مورد غزل بهار، در مرثیه عارف با مطلع: دعوی چه کنی داعیه داران همه رفتند/// شو بار سفر بند که یاران همه رفتند آنجا خواندم ولیکن در بیت 28 داره میگه تو دفتر شعر بهار را در سفر به خانه ات در طوس دزدیدی عنایت بفرمایید پس مخاطب نمیتونه بهار باشه از این وحید منظورش کیه آیا وحید دستگردی است ؟ ممنونم پاسخ بنده را مرقوم بفرمایید.
شاد باشید
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۶:
مصرع دوم ایراد وزنی داره اصلاح بفرمایید .
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۶:
مصرع دوم احتمالا اینجوری باید باشه
سه تا ساک دستی است کهنه لباس
هوش مصنوعی: وسایل یک عارف بیپایه، سه سگ وفادار است که لباسهای کهنهای بر تن دارند. !!!!
هما تقوی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۶ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
سلام جناب ساقی بزرگوار، همیشه از تفسیرها در برنامه گنجور استفاده میکنم، اما اینبار اینقدر لذت بردم و سرشار از عشق شدم با تعبیر و تفسیر شما، که در گنجور ثبتنام کردم صرفا جهت اینکه از شما تشکر کنم..🙏🏻 ممنون از این همه ریزبینی.. امیدوارم همیشه از تفسیرهای زیباتون ما رو بهرهمند کنید.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۶:
مصرع دوم
همین بس که من زنده در گور کرد احتمالا صحیحه
شاد باشید
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۶:
تو کز اجنبی بار خود بسته ای درسته احتمالا کلمه بار از جا افتاده است وزن شعر اشتباه میشه
شاد باشید
آرش محمدی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۳:
جناب تدی اگه اخرت رو مد نظر داشت که نمیگفت آخر چه !
بهزاد دماوندی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۱ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۵ - گشودن خان پرگنج بهرام جهود، شگفتی شاه و سپردن خواسته به لنبک آبکش با چهار درم به جهود:
شبیه این خانه وجود نداشت ...
علی م پ در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۳:
این شعر (با کمترین تفاوت و با حذف بیت آخر) در غزل شمارهی ۵۴۶ عطار آمده است.
Reza Rezaei در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۳ در پاسخ به آینهٔ صفا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
با درود، این ترجمه از کیست؟
حسن جعفری در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر:
با درود فراوان، به نظر می رسد هوش مصنوعی در معنی ابیات به ظاهر واژگان توجه کرده که معنی اش به نظر من گمراه کننده است؛ برداشت خودم از این ابیات به شرح زیر است:
دزدی از یک مارگیر چیزی می دزدد و آن را غنیمت می داند؛ در ظاهر نمی داند آن مار است. مار او را نیش می زند که در اثر نیش مار می میرد.
مارگیر که جان سالم از آن مار سمی برده، دزد مار خودش را می بیند و می شناسد؛ از عمق جان که نشانی از خوشحالی اش است می گوید مار من او را کشته است.
مارگیر با خود می گوید که من با تمام وجود از خدا(او) می خواستم که او را پیدا کنم و مارم را از او پس بگیرم.
خدا را شکر که آن دعای من اجابت نشد، من آن را زیان می دانستم اما تقدیری که پشت آن نهان بود، برایم سود بود و ....
نکته ای که در این تمثیل هست آن اتفاقی است که باید می افتاد ( نیش زدن مار) و در عین حال یک تناقض هست که مگر برای مارگیر، سمی بودن مار یک اتفاق تازه بوده ...
سیدکاظم محمدی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۴ در پاسخ به محمد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
منغص یعنی گلوگیر
سیدکاظم محمدی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۲ در پاسخ به محمد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
سلام منغص درست است؛ البته بیشتر فکر میکنند عیشمان را منغص کردی، یعنی عیشمان را ناقص کردی در صورتی که منغص به معنای گلوگیر است نه نقصان
محمد هارون صادقی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۲:
با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت دست اندرکاران سایت وزین گنجور!
در بیت یازدهم « بسوزم خوبش را چون شمع تا روشن شود شامم» خوبش تبدیل به خویش گردد ممنونم
کلاس اولی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
اگر دنیا نباشد، دردمندیم
وگر باشد، به مهرش پایبندیم
امروزه تو روانشناسی اثبات شده که چسبیدن فقط به یکی از ارزش های درونی مثلاً کسب ثروت و بی توجهی به دیگر جنبه های انسانی، چیزی جز رنج عاید انسان نخواهد شد
پریشان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۵ در پاسخ به رادوین دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶: