نا شناس در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
درود
مصرع اول را به صورت
مرا خود با تو سری در میان هست
مشاهده کرده ام
عبدالله در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:
با سلام
در مصرع دوم از بیت سوم در بند آخر کلمه "بمی" نامفهوم است. شاید لغت دیگری بوده و اشتباه تایپی است.لطفا بررسی و اصلاح فرمایید.
علی در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
شعر بسیار زیبائیست !!!!
ولی باید این سر را بیان کرد که اصل این شعر که اسکلت این شعر حاضر را تشکیل می دهد از شخص بزرگوار دیگری است !!!
امیدوارم خدا از سر تقصیر ایشان بگذرد!
اکبر در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۶:
مرحمت فرمایید رفع نقص شود.
اکبر در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۶:
بنظر این حکایت ناقص است. مرحمت نموده رفع نقص فرمایید.
وحید در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
در این تارنما نادرستی های فراوانی دیده میشود
همانند بیت پایانی که درستش این است:
در بهاران کی شود سرسبز سنگ***خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش***آزمون کن یک زمانی خاک باش
آنا در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶:
مرگ حق است(من عاشق رباعیات خیام هستم)آدم به زندگی امیدوار میشه راه رو بهمون نشون میده.روحش شاد
حامد در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
لطفا ترجمه را یا حذف و یا اصلاح نمایید
حامد در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
ترجمه واقعا ضعیف و غلط است
پارمیس در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:
سلام بی زحمت معنی این شعرو بنویسین.خیلی زود لازم دارم
علی در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
این شعر مولانا رو که لیلا فروهر عزیز هم خونده خیلی دوست دارم تنها شاعری رو که انقدر دوستش دارم مولانا هست این تنها شعری هست که انقدر تو دل من راه میره و وارد قلبم میشه و باهام حرف میزنه
یوسف در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
حضرت حافظ این بیت را ( من ملک بودم ) ازقول شیطان سروده است دقت بفرمایید کاملا واضح است .
محمّدمهدی در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
سلام
بله عباس عزیز، آلبوم آهنگ وفا اثری از استاد شجریان
عرفی در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۰:
از فوق العاده ترین اشعار مولانای بلخی است. بخصوص اگر با یاد برخی ها که آرام ِدلت بوده اند حزین و غمین زمزمه اش کنی...
آیدین در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲:
بیت سوم: دست است نه درست
رسته در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ شهریار » حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا):
توضیحی در بارۀ یک بیت عربی در شعر شهریار:
در بند 6 میخوانیم :
« وَ بَلدَتٍ لَیسَ لَها اَنیسُ
اِلّا الیَعافیرُ و اِلّا العیسُ »
این بیت را در گذشته برای آموزش دستور زبان عربی به کار می بردند. در نحو عربی حروف اضافهای وجود دارد که به آنها حروف جَرّ گفته می شود. بعد از علامت های جر اسمها مجرور میشوند یعنی آخرین هجای آن اسم کسره میگیرد، در این بیت بلدتٍ بعد از حرف « و» آمده است و مجرور است. قاریان قرآن این بیت را شاهدی برای مجرور بعد از واو، در لهجۀ قریشی، می آورده اند، ولی بار شعری آن بدون آنکه بیان شود، چون آیهای در دل حک میشده است.
این از خاطرات کودکی شاعر است که هم هموزنی بیت را به خاطر او آورده است و هم معنی آن را در شعر خود به کار برده است. ولی اگر یک بند بالاتر برویم، در بند 5 شاعر از خاطرات شیرین کودکی خود میگوید و به گمان من این بیت عربی از همان خاطرات شیرین کودکی او سرچشمه گرفته است. اگر ترجمه فارسی تقریبی ای از بند 5 به دست بدهم مطلب روشنتر خواهد شد:
« در اینجا خاطره های شیرین خوابیدهاند
سر های خود را به سر سنگهای پیوسته اند
سنگهای آشنایی را از ( درون) ما پرانده اند
هنگامی که به آنها می نگرم، بر می خیزند و می نگرند
دوباره به خواب میروند، می سوزانند و می ماسانند»
این خاطره یاد آور بازی سنگ پرانی کودکان روستائیان است. به این شکل که گروهی می خوابیدند و خود را پنهان میکردند، هنگامی که گروه رقیب نزدیک میشد بر می خاستند و سنگ می پراندند و دوباره می خوابیدند.
اگر یک ترجمۀ تقریبی از بند 6 هم به دست بدهم منظورم روشن تر خواهد شد:
« قبیلۀ ما اجاق را در اینجا چیده ( بنا کرده ) اند
حال ( اجاق ) خوابگاه گرگان و کرکسان گردیده
پس از فرو رفتن آفتاب کل چراغ ها خاموش می گردند
شهری که انیسی ندارد
جز خران و شتران»
بیت عربی گویا خیلی قدیمی است، در اصل بیت عربی رنگ قوی کویری را در خود دارد ولی گویا شهریار به رنگ کویری آن توجه ندارد بلکه خاطرۀ نصاب الصبیانی خود را با اجاق و چراغ تلفیق کرده است.
چرا میگویم رنگ کویری: چون یعافیر ( مفرد آن یعفور) در قدیم به آهوانی ( آهویی) که به رنگ خاک هستند گفته میشده است ولی در دوره های بعدی ( شاید در ایران ) آن را به شکل عامیانه به خر هم اطلاق کرده اند. عیس هم به شتری گفته میشود که رنگ آن بور است. بیت عربی بدون آنکه حرفی از رنگ بزند به شکل مجازی کور سوی نبض زندگی کویری و ناتوانی آن را با رنگ دو حیوان کویری، یکی رمۀ رمان وحشی و دیگری حیوان اهلی مسافر گذران ، به تصویر می کشد. اگر بخواهیم نمونهای در شعر فارسی در این زمینه بیاوریم به عنوان مثال میتوانیم بگوییم:
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
( در بیت منسوب به خیام هنوز نبض زندگی بیشترمی زند ، حد اقل در حد زایش بچه آهو و آرامش روباه) ولی در بیت عربی رنگ قوی کویری نبض زندگی را تبدیل به رنگ خاک کویری زندگی کُش در می آورد:
« شهری که همدمی ندارد
جز رمۀ آهوان و شتران خاکین».
ولی اجاق در اندیشۀ عامیانۀ آذربایجانی و شاهسون خیلی قوی بوده است، ریشههای عمیق این اندیشه را میتوان تا مادها و مغان هم پی گرفت. اجاق در اندیشۀ آذربایجانی هم آتشگاه است( اصل معنی لغوی آن )، هم پدران و نسل ها است ( قبیله) و هم مغ است ( سید اجاق). شهریار روی اجاق تأکید دارد که بعد از غروب آفتاب خاموش میگردد و ده و خانه سوت وکور میشود و شهری و خانهای میشود که جز از چند حیوان صدایی از زندگی در نمی آید.
نازبانو در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۶:
به به زبان قاصر از بیان احساساتم از خواندن این غزل فوق العاده حضرت مولاناست و بیت اخرش ...
علی در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بهجت آباد خاطره سی:
متاسفانه با رسم الخط مرسوم ترکی آذبایجانی اغلاط نگارشی زیادی در شعر وجود دارد. برای مثال این تغییرات می تواند اعمال شود. بیت اول کلمه گج به گئج تبدیل شود. بید دوم کلمه گولاغیم به قولاغیم تغییر یابد. در بیت آخر یل به یئل تغییر یابد
سعید محمودیان در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
شکرین پسته استعاره از دهان شیرین سخن است و به احتمال قوی شاه شجاع باشد چرا که شاه شجاع خود نیز شاعر بوده است
طاهره در ۱۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » ساقینامه: