کامران کمیلی پور در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:
با سلام
در بیت 7
بر اساس قرائت صوتی دکتر سروش، در مجموعه رسول آفتاب، کلمه گبرم صحیح می باشد.
علاوه بر آن که کلمه گیرم در این بیت هیچ معنای محصلی ندارد و حتی در صورت موجود بودن در نسخه های متقدم، می تواند ناشی از سهو مستنسخ باشد.
رضا.ن در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
با سلام.اولا من خیلی امیدوار شدم به جامعه اطراف خودم که خیلی منطقی و جسورهستند.حرکت گوسفند وارانه انسان منشا همه مشکلات است پس باید مانند پرنده رها وسرکش بود.مثل خیام .به نظر من شعر کاملا روشن است .بهشت در وجود خودمان ست نه درجایی دیگردر همین مکان وزمان.بهشت در دستان ابر انسان نیچه هست .بهشت درتفکرات شریف تنهایی مان هست .....ونه درآنچه در بوق وکرنا می کنند .
حامد در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با سلام درکل کاری انجام دادید ولی طلا را نمی توان بامس جلوه داد .
"قولاخ باتیب " معادلی در فارسی ندارد مجبورا می شود "گوشش کر شده" که دنیا دنیا با کلمه اصلی تفاوت دارد.
حسین آقاجانی در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان.
شعر درج شده در حاشیه بطور محتوم از مولانا نیست. صرف نظر از نبود شکل روایی ، آهنگین و همچنین اشکالات ساختاری، از حیث محتوایی نیز فاقد ارزش است کما اینکه از دیدگاه علم کلام پارسی هم هیچ حقیقت یا اسراری در سروده ملحوظ نیست و یک جعل سطح پائین است.در واقع این سروده یک مداحی است نه شعر.
باناشاه حسین آقاجانی
صفحه : مشاعره هم افزایی
بهروز در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۲ - مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیهالسلام:
؛کور کمپیری نداند باز را؛ به نظر بنده باید به صورت کو ز کمپیری نداند باز را اصلاح شود. با تشکر.
بی نظر در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
فرود خان
تو که اینطوری نشون دادی بین دو طرف معادله:( سواد املاء نویسی و میزان سواد پشتیبان حکم داده شده یه رابطه کاملا" مستقیم برقرار هست.
غفاری در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
به نام خدا
با سلام خدمت خانم رومینا فصیحی
ابیات مورد نظر شما در غزل 168 آمده . البته این اشعار را استاد شجریان خوانده است و ترکیبی از این دو غزل بوده است . با تشکر .غفاری از همدان
عبدالحق در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
من یک انسان بی طرف هستم اما اشعار فردوسی نشان میدهد که اویک شیعه زیدی بوده وادم مذهبی نبوده اما دلایل مسلمان بودنش یکی داستان اسکندر که ساخت سد یاجوج وماجوج وهمراهی با خضر را اورده ایا اینها مال منابع زردشتی است؟بعد هم یادکردن از ابراهیم واسماعیل مال زردشتی بودن است؟
جواداقا در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
سلام
درببت اول گل اباغ اشنای درست به نظر می رسد لطفا اصلاح شود
فرود در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
تهی میان بودن بهتر از تهی مغز بودن است
رسته در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:
حیا
به حیای تو لب جان فزا، عرق گران کنم از حیا
ز قدومت ای دم زندگی، رخم ارغوان کنم از حیا
تو چه آیتی دم و بحر خون؟ همه کهکشان چکیده ای
بوی و جان همه به تو شد روان، که روان روان کنم از حیا
به طواف جان رود آسمان، که شود امانت خاکیان
بر و بار او بچکد به جان، خوی شرم جان کنم از حیا
ز کجایی ای شرف قِدم، همه دردی و همگی الم
شده زخم تو همگی کرم، که نه پانسمان کنم از حیا
به امید رشذ تو نازنین، همه شب دعا کنمت غمین
ننشیند ار به هدف یقین، قد خود کمان کنم از حیا
مه آسمان همه شب روان، ز چهار و ده چو شود دوان
بگدازد از غم آن نهان، تن و جان چنان کنم از حیا
بنشینم و بنشانمت، به دل صبور مراقبان
غم دل بگویمت از شبان، ز شبان نهان کنم از حیا
ز لبش حیا چو برون زند، دل رسته را به جنون زند
خرد و جنون چو به خون زند، بن آشیان کنم از حیا
چه بگویم ای سر سروران، به وقاحتی مکن الصلا
ز دم سیاوش و کربلا، رخم ارغوان کنم از حیا
بیژن در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:
حمید در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۴۱ - بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری:
سلام
این موسیقی رو می تونید از اسنجا دریافت کنید:
پیوند به وبگاه بیرونی
عباسی در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:
سلام خسته نباشید وتشکر
اشکالات املایی زیاد است
دیده ها=دیده ام
عشیتی وغداتی
آتی=آتٍ(درگویش عربی تنوین جر درآخرکلمه به ای تلفظ می شود واگربنویسیم آتی غلط است وکلمه آت اسم فاعل است ودرناقص یاءحذف شده مانند قاضی=قاضٍ
ارجوا =ارجو
رسته در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
در پاسخ محمود
محمود سؤال خوبی کرده است. بسیار بسیار جالب.
مطابق منن گنجور در بیت 10 می خوانیم:
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
در لغت فارسی قدیم و در گویش فارسی قدیم چه در نظم و چه در نثر کشتن شمع معنی خاموش کردن شمع میداده است.
این بیت در خوانش های امروزه دگرگون شده و این چنین شده است:
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا که همسایه نگوید که تو در خانه مایی
( توجه کنید که در مصرع دوم به تبدیل شده است به که)
نگاه کنید به تضمین شهریار ( متن کامل تضمین شهریار را میتوانید در گوگل پیدا کنید در این حاشه جای کافی برای درج آن وجود ندارد).
شهربار این بیت را به روش خویش تصحیح کرده است که با متن فروغی متفاوت است:
«تا که همسایه نداند که تو در خانهء مایی»
یعنی به را به که تبدیل کرده است و
نگوید را به نداند تبدیل کرده است
مرحوم شهریار در ادامه شعر خود پشیمانی و هدر و هذیان را هم به سعدی بسته است!
سعدی این گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
دنیای نوستالوژیک بیمارگونۀ امروزی چنین میبیند ولی سؤال این است که آیا سعدی هم چنان میدیده است؟
متن غزل گنجور شاهد است که سعدی جور دیگری دنیا را میدیده است:
برای روشن شدن مطلب یک بیت بالاتر میرویم ، می خوانیم:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
میبینیم که منظور از شمع در این غزل غم است. کدام شمع را باید خاموش کرد ( یا کشت) ؟ شمع غم را.
چرا؟
تا غم تو در دل ما به همسایه های ما نگوید تودر خانۀ ما هستی.
با این نگرش لازم نیست مصرع دوم را به روش شهریار تصحیح کرد بلکه درست آن مطابق فروغی ( متن گنجور) است.
اگر به روش شهریار و تصحیحات دیگر امروزی بخوانیم :
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا که همسایه نگوید ( یا نداند) که تو در خانه مایی
این سؤال مطرح میشود که چه احتیاجی بود که شمع را بیرون ببری و خاموش کنی، همان در داخل خانه چرا را شمع را خاموش نکنی؟!
سعدی میتوانست بگوید : شمع را باید کشتن / تا که همسایه نداند که تودر خانۀ مایی
هنگامی که شمع را بیرون میبری همسایه ها متوجه میشوند، بهتر نبود که شمع را در همان داخل خاموش کنی و بیرون نبری؟ . این خود تناقض آشکار در اندیشه است، البته در اندیشۀ مرحوم شهریار نه در اندیشۀ سعدی.
در نگرش سعدی غم و شادی در این بیت و بیت قبلی به اتحاد میرسند ولی در نگرش نوستالوژیک غم از خود فراتر نمی رود، غم شادی کش است، غم همۀ شادی ها هم را پایین می کشد و عقیم و سترون می کند و می خشکاند.
ظرافت نگرش سعدی در این است که شمع غم فروغ کوچکی است و نشانی ار آفتاب رخ دوست . رقیبان ( یعنی نگهبانان) تو حتی به این شمع غم هم رحم نمیکنند و باید آن را بیرون برد و گرنه متوجۀ همین یک فروغ کوچک هم میشوند و آن را بر نمی تابند.
در دوران سعدی رقیب به معنی نگهبان بوده است . امروزه معنی کلاً متفاوتی از رقیب برداشت میشود که در دوران سعدی چنین معنی ای وجود نداشته است.
سؤال مطرح می شودکه رقیبان چه کسانی هستند؟
در گذشته امیران و فرماندهان گروه رقیبان ( نگهبانان) داشتند که امروزه بیشتر دارند. معنی همین کلمه در ادبیات فارسی، به عنوان یک بردار معنی، کسترش یافت، معنی ادبی و عرفانی رقیب گستردهتر از آن است که در لغت اولیه وجود داشته است . از دوران وحشی بافقی به بعد، جسته - گریخته، معنی جدید امروزی از رقیب ( و رقابت) به کار رفته است. ولی فروغی بستامی ( در دوران ناصرالدین شاه) رقیب را مطابق ادبیات قدیم به کار برده است.
با این مقدمه میتوان دید که همسایه هم میتواند نگهبان (دین) باشد و فروغ شمع غم دوست را بر نتابد ( تا چه رسد به مفتی شهر).
چقدر فاصله است بین ما و سعدی. هیهات . چند قرن دیگر باید بگذرد تا ما به او پی ببریم.
مصطفا عزیزی در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
میتوان به عنوان تفنن «الا» را «حتا» نوشت و معنایی تازه از آن برداشت کرد. اما منطق شعر اجازه نمیدهد که «حتا» باشد. زیرا آنوقت مصراع نخست مقدمه منطقی ست که تالی آن میشود «الا به روزگاران» اگر «الا» به «حتا» تغییر پیدا کند آنوقت مقدمه زاید میشود.
شاعر میگویید انتظار نداشته باشید مهری که به روزگاران در دل نشسته است زود فراموش شود نمیتوانید آن را از دل بیرون کنید مگر به روزگران. اگر میخواست بگوید هیچوقت از دل بیرون نمیرود آن دلیل بر دل نشسته به روزگاران را نمیآورد و برای مثال میگفت مهر تو به روزگاران بر دل نشسته ازلی بوده است و حتا به روزگاران هم بیرون نمیرود مانند حافظ که میگوید:
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود
مهرت نه عارضی ست که جای دگر شود،
عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در شود!
محمد ایرانی در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو:
در بیت دوم "مردمان" صحیح است.
علی رضا در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
سلام من به همه نظرات احترام میگزارم ولی فکر نکنم هیچ کدوم از شما در حدی باشید که بخواید استاد خیام رو نقد کنید و شما سعی کنید به دادن درس ادبیات توی مدارس ادامه بدید . موفق باشید.
arash در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹۰:
مصرع اول به صورت زیر درست می باشد:
دلا چونی؟ دلا چونی؟ دلا چون؟
masoomeh در ۱۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۹: