رضا کرمی در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۱:
صـد شـکـر کـه چـون صـبـح نـکـردیـم فـضـولـی
بــا مــا نــفــســی بــود کــه بــر آیــنــه کــم زد
(حضرت بیدل)
قبل از پرداخت مستقیم به بیت فوق لازم است به پیش درآمدی که در حقیقت کلید گره گشایی کل موضوع است اشاره ای داشته باشیم همانطور که مستحضر هستید از قدیم الایام یکی از راههای امتحان زنده و یا مرده بودن یک شخص این بوده است که در جلوی دهان او آیینه می گذاشته اند تا از تاثیر و یا عدم تاثیر نفسش بر آینه حکم بر زنده و یا مرده بودن او دهند
حال با این دیدگاه به بیت زیر از حضرت بیدل توجه بفرمایید:
شـبـهـهٔ هـسـتـی چو سحر میکندم خون به جگر
آیـــنـــه بــنــدم بــه عــدم کــز نــفــس آرم خــبــری
شاعر در بیت بالا می گوید تردیدی که در هستی و نیستی داریم ما را چون سحر خون به جکر می کند چون سحر نیز اسیر هستی و نیستی خود است یک دم هست می شود و دمی دیگر نیست به همین دلیل باید در جلوی دهان عدم آیینه ای قرار دهم شاید نفسی بر آیینه عدم نشست و ما به هستی پی بردیم
و حال به بیت زیر توجه بفرمایید
چه خوش است عمر سبک عنانگذرد ز ما و من آنچنان
کــه چــو صــبــح در دم امـتـحـان نـفـتـد بـر آیـنـه بـار مـا
اینجا هم شاعر می گوید ای کاش مرگ ما چنان آسان و خوشگوار باشد که نیازی به آینه برای اثبات مرگ ما نباشد و ههمچون صبح نباشیم که برای اثبات هستیش سحر گاه بر صفحه ی آیینه(دنیا) می نشیند و با امتحان و تاثیر نفسش بر آینه از هستی خود حکایت می کند
و همچنین بیت زیر:
فـغـانکـه بـوی حـضوری نبردکوشش فطرت
چـوصـبـح طـعـمـهٔ زنـگ نـفـس شـد آیـنـهٔ ما
اینجا حضرت بیدل می فرمایند تلاش فطرت برای نشان دادن خویش راه به جایی نبرد و اگر حضوری هم بود قربانی زندگی مادی شد همچون صبح که برای اثبات وجودش صبحگاه نفسش بر آینه می نشیند ولی به مرور زمان همین نفس و نمناکی باعث زنگار بستن آیینه می شود
نکاتی کلیدی در درک موضوع (فارغ از تاویل نهفته) ارتباط سه وآژه ی صبح ، تنفس و آینه است تاثیر صبحگاه بر آینه نمی است که از آن به تنفس صبح یاد شده است همین تاثیر است که دلیل اثبات هستی صبح شمرده شده است (همچون آینه ای که برای اثبات حیات در مسیر تنفس کسی قرار گیرد و رد به جا مانده بر آن دلیل زندگی شمرده شود)
و بیت زیر :
حــیــاکــنــیــد بــه پــیــری زوانــمــود طــرب
سـحـر چـوآیـنـهگـیـرد نـفس شب تار است
اینجا هم شاعر می گوید که از اظهار طرب در زمان پیری و کهولت بپرهیزید همچون صبح نباشید که چون بخواهد خود رادر آینه ببیند و خود اظهاری کند نفسش باعث کدورت آینه شده و تاریکی به بار می آورد
و بیت بسیار زیبای زیر :
چـون صـبـح بـیغـبـار نـفـس زنـدهایم و بس
شــبــنــم صــفــاســت آیــنــهٔ امــتــحـان مـا
حضرت بیدل می فرمایند ما چون صبح زندگی و هستی مان در گرو ضبط نفس است و گواه ما در این میانه شبنم است ک چون صبح نفسی بزند از بین میرود (درحقیقت اینجا شبنم نقش آینه را برای امتحان هستی و نیستی بازی می کند........ هستی و تنفس صبح باعث نیستی شبنم می شود و نیستی صبح ضامن دوام و هستی شبنم است)
با توضیحات فوق حال به بیت مورد نظر می پردازیم
صـد شـکـر کـه چـون صـبـح نـکـردیـم فـضـولـی
بــا مــا نــفــســی بــود کــه بــر آیــنــه کــم زد
دراین بیت نیز حضرت بیدل می فرمایند ما بدنبال هیچ راهی برای نشان دادن و اظهارهستی خود چون صبح نبودیم (در حقیقت مراد ما فنا شدن است نه هستی) و اگر در این میانه تیز نفسی داشته ایم هیچگاه نخواسته ایم چون صبح اثری از آن بر آیینه ی اظهار بر جای بگذاریم
(آینه اینجا نیز وسیله اظهار تعین است )
خداوند بی همتا در سوره ی تکویر به تنفس صبح سوگند خورده است آنجایی که می فرماید (والصّبح اذا تنفّس ) بی شک این موضوع برای حضرت بیدل الهام بخش بوده است .چرا که در اغلب ابیات وقتی به صبح اشاره می کند تنفس صبح را نیز در میان کشیده است
رضا کرمی بهمن 1390
rezakaramy.persianblog.ir/
رضا کرمی در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
بی رگ گردن مدان در امتحان، آباد، عشق
تا نچربد رشته در سوزن به جسم لاغرت
این بیت هم از آن دسته ابیات پیچیده حضرت بیدل است که برای رمز گشایی نیاز به شبکه ای از توصیفات دارد توصیفاتی که به طورغیر مستقیم با مفاهیم نهفته در این بیت ارتباط دارند
واژه ی سوزن و مضامین پیرامون آن در بسیاری از ابیات حضرت بیدل با تجرد و حکایت به افلاک رفتن حضرت عیسی (ع) قرین است پس ابتدا حکایت به آسمان رفتن حضرت عیسی و عواقب سوزنی که در این سفر همراه داشت نقل می شود:
((گویند که چون عیسی علیه السلام را به آسمان می بردند در دامن ایشان سوزنی بوده بحکم الهی بهمین سبب بر فلک چهارم ماند و بالاترش نبردند چرا که سوزن یکی از اسباب دنیا است))
در همین رابطه به ابیاتی از حضرت بیدل توجه بفرمایید
لــاف آزادیســت بــیــدل تــهــمــت وارســتـگـان
شــوخـی نـام تـجـرد بـر مـسـیـحـا سـوزن اسـت
تــا نـفـس هـسـت ازیـن دامـگـه آزادی نـیـسـت
تــهــمــتـی بـود تـجـرد کـه مـسـیـحـا بـرداشـت
تــهــمــت نــام تــجــرد بــه مــسـیـحـا سـتـم اسـت
مــیـخـلـی در دل خـود سـوزن اگـر خـواهـی داشـت
تـجـرد هـم دپـن مـحـفـل خجالت میکند سامان
جــهــان تـاگـفـتـگـو دارد مـسـیـحـا سـوزنـی دارد
خـوش اسـت نـاز تـجـرد بـه دیده ای نفروشی
خـجـالت استکه عیسی نظر به سوزنش افتد
در همه ی ابیات فوق حضرت بیدل با اشاره به حکایت حضرت عیسی و سوزنی ناچیزی که اسباب تعلقش به دنیا شد رسیدن به مقام تجرد و بریدن از عالم مادی را بسیار سخت و جانکاه می داند
حضرت بیدل در ابیات بسیاری با ظرائف خاص خود به این موضوع عمق می بخشد و با نازک خیالی هایی که در این رابطه به خرج میدهد پای حواشی سوزن را نیز به ماجرا باز می کند و در همین راستا هر گاه بخواهد از تجرد سخنی به میان آورد از زوایه ای تازه به سوزن و متعلقاتش نظر می افکند
به این بیت توحه بفرمایید
جــزتــعــلــق نــیــســت مــد وحــشــتتــجـریـد هـم
هــرقــدر از خـود بـر آیـی رشـتـهٔ ایـن سـوزن اسـت
حضرت بیدل در این بیت هشدار می دهد که مد وحشت(پریشان خاطری) در عالم تجرید خود اسباب تعلقی دیگر است و در این پریشان خاطری آدمی هر چند از خود بگذرد و خلوت بگزیند باز اسیر خویشتنی دیگر می شود در مصراع دوم برای تعلق باز مثال سوزن را می زند و می فرمایند در پریشان خاطری ها هر چند از سوزن(اسباب تعلق) بگذری باز در بند رشته های متصل به آن خواهی یود
و در بیتی دیگر:
نـــرهـــیـــد از امـــل تــجــرد هــم
رشــتــه دارد قــفــای ســوزنــهـا
در این بیت نیز حضرت بیدل می فرمایند حتی تجرد نیز نتوانست به دور از آرزو و وابستگی باشد همچون سوزنی که وابسته به رشته ی متصلش است و نمی تواند رها باشد(اینجا نیز سوزن مثالی است از یک جسم است که با توجه با حکایت حضرت عیسی کمترین تعلق(تجرد) را یادآوری می کند ولی خود به هر حال متعلق است)
نکته مهم این است که سوزن در بسیاری از ابیات حضرت بیدل هر چند یاداور حکایت حضرت عیسی و اسباب تعلق ناچیز او به دنیاست ولی به سبب جلوه ی ناچیز مادیش تمثیلی برای عالم تجرد نیز محسوب می شود
به ابیات زیر در همین راستا توجه بفرمایید
عـیـبپـوشـیـهـاسـت در سـیـر تـجـرد پـیـشـگـان
نــقــش پــای سـوزن مـا بـخـیـهٔ پـیـراهـن اسـت
حضرت بیدل در این بیت حرکت تجرد پیشه گان را همچون سوزنی که با دوختن چاکهای پیراهن باعث ترمیم پارگی ها می شود
عامل ترمیم عیوب می داند(در این بیت سوزن تمثیلی برای تجرد پیشگی ست)
و یا در بیت زیر:
پــیــرو ســعــی تــجــرد درنــمـیمـانـد بـه عـجـز
رشـتـه از هـر پـیرهن خود را به سوزن میکشد
حضرت بیدل پیروان تجرد را مژده ی می دهد که هر گز به عجز و ناتوانی مبتلا نخواهند شد همچون رشته ای که با پیروی از سوزن خود را از پیراهن (عالم تعلق و عجز) بیرون می آورد
و گاهی نیز رشته را به لحاظ باریکیش(خاطر جمعیش) لایق درک تجرد سوزن می داند
ره فـــهـــم تــجــرد، فــطــرت بــاریــک مــیخــواهــد
کـسـی جـز رشـتـه آب از چـشـمـهٔ سوزن نمیگیرد
مسلم است که اگر نخ ضخیم باشد( خاطر جمع نباشد) نمی تواند راهی به سوراخ سوزن(چشمه ی سوزن) داشته باشد بنابر این از درک عالم تجرد عاجز خواهد بود
با این مقدمات به بیت مورد نظر می پردازیم:
بی رگ گردن مدان در امتحان ، آباد ، عشق
تا نچربد رشته در سوزن به جسم لاغرت
صورت روان مصراع اول بدین صورت است:
بی رگ گردن عشق را در امتحان ، آباد، مدان
در مصراع نخست حضرت بیدل می فرمایند آدمی بر ای رهایی از دنیا و متعلقاتش باید از جان گذشتگی کند(مقام شهادت) غافل نبودن از رگ گردن در آزمون عشق (فنا فی الله شدن) به این مسئله اشاره دارد که اگر پای از خود گذشتگی در میان نباشد عاشق در آزمون عشق سربلند بیرون نخواهد آمد
حضرت بیدل پیامد حضور رگ گردن در آزمون عشق را این میداند که در جسم لاغر رشته به سوزن نمی چربد.
با توجه به مقدماتی که گفته شد جسم لاغر نمادی از انسانی است که در امتحان عشق با بریدن از تعلقات و حرکت به تجرد می خواهد به رهایی دست یابد سوزن با توضیحاتی که در ابتدای مقال رفت نیز نمادی از تجرد است ..در صورتی که رشته ی متصل به سوزن از خود سوزن ضخیم تر باشد (بر آن بچربد ) مانع حرکتش خواهد شد حضرت بیدل به سالک تجرد پیشه(لاغر ) می فرماید رشته ی اتصال تو به عالم نفسانی باید بارک باشد(همچون رگ گردن) تا اگر خواستی از جسم بکنی مانع پروازت نباشد (همچون رشته ای که ضخامتش مانع حرکت و جدا شدن سوزن از پیراهن می شود)
بنابراین معنای روان بیت بدین صورت خواهد بود:
آزمون عشق(از خود گذشتگی) را بدون حضور رشته ی باریک گردن موفقیت آمیز (آباد) مدان تا جسم لاغر و تجرد پیشه ات همچون سوزنی نباشد که به سبب ضخامت رشته اش(تعلقش) توان عبور از پیراهن را ندارد توجه داشته باشید که اگر نخ از سوزن ضخیمتر باشد سوزن خاصیتش را از دست می دهد پس جسم لاغر برای بریدن از بند تن به رشته ی نازکی مثل رگ گردن نیاز دارد که اسباب از خود گذشتگی را برای او فراهم کند و او را رهایی ببخشد
رضا کرمی - اسفند 90
rezakaramy.persianblog.ir
امیدی در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۹:
در بیت اول ظمآن درست است.
معصومه در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:
عالی عالی عالی!
فیروزه از اصفهان در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
باسلام خواهش میکنم بیت 4و5 برام تفسیر کنید
فیروزه از اصفهان در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
هر بار که غزلیات سعدی میخونم تمام وجودم پر میشه از یک شور عجیب رحمت بی انتهای خداوندبراین مرد بزرگ.خدا میدونه که چقدر دلم میخواد یک بار فقط یک بار به خوابم بیاد.
دانیال در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
به نظر من این غزل مربوط به عصر سوم زندگی حضرت حافظ میشه.عصر رندی و عشق همون عصری که انسان کاملی رو که در دوره های قبل مطرح کرده بود بهش رسیده.تو این دوره حافظ به تنعمی که از زندگی میخواست واصل شده و به یک نوع تصوف عشقی رسیده و از تصوف زهدی مرحله اول حیاتش گذر کرده
امیرمحمد در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۹ - حکایت اتابک تکله:
باسلام
ببخشیدسوالی داشتم بیت پنجم این شعرچگونه خوانده می شود
سایه در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
چه تلخه این غزل..
خدا رحمتت کنه سعدی
سجاد در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
قومی متفکرند اندر ره دین: منظور فقیهان هستند
قومی به گمان فتاده در راه یقین: منظور صوفی مسلکان و درویشان عارف مسلک هستند
سجاد در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
شعر به روانی و شیوایی کلام سعدی، داستان به زیبایی داستان های مثنوی، ایشان جوانی بودند با دلی پیر، احسنت، واقعا که "اختر چرخ ادب پروین است" مرحبا بر چنین زنانی، امید که زنان ایرانی ایشان را به عنوان الگو در زندگی قرار دهند
Nazila در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸۵:
چون نای توام بگوش من درمیدم
مرتضی در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
روحت شاد ممنونم
xxxxxxx در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:
آه!چه شعری!!!
بهمن بنی هاشمی در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:
سلام
این مصراع "تا بگذرد آذر مه و آید (سپس) آذار" اشتباه است و اصل مصراع این گونه است :
" تا آذر مه بگذرد و آید آزار "
لطفا تصحیح کنید
یاشار در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:
جهانگیر عزیز منظور این است که پایان زندگی آنقدر نزدیک است که من فرصت شناخت خودم را ندارم.
پوریا در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ورنه از دودت جهانی را بپوشانم چو شمع
mazdack در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:
تسلسلی که خیام و یا بسیاری از بزرگان ادبیات ما معتقد هستند ربطی به معاد و روز قیامت و زندگی بعد از مرگ در ادیان ابراهیمی ندارد.و ایرانیان به چنین روزی معتقد نبودهاند.اصلان نه خیام و نه دیگرانی مثل مولوی،حافظ ...به چنین تسلسلی معتقد نبودند.ولی زندگی و هستی و وجود را درست مثل همین شعر در یک روند تغییر و تحول میدا نسته اند.دور این تسلسل هم تغییر خدا=تخم=بنه هستی به انسان و طبیعت و اونچه که میبینیم و بر عکس است.بهمین دلیل هم زندگی و جان بطور کلی و جان انسان برایشان مقدس بده و نه خدایان جدای از انسان و طبیعت.برای مطالعات بیشتر به www.jamali.info مراجعه کنید
mazdack در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
خیام در این شعر آبه پاکی روی دست پیروان ادیان ابراهیمی و پیروان خالق مطلق و آفرینندهٔ بیهمتا و یگانه میریزد.من نمیفهممم چرا این مسلمانها و هواداران ادیان ابراهیمی چرا قبلا از اینکه چیزی گفت شود هیچگونه اطلاعی دربارهٔ اون چیز نمیدهند؟ولی بمهزی که فکری یا پژوهشی جدید میاید فورا از قران ، انجیل و تورات مضامین بیمعنی را سر هم میکنند تا بخیال خود نشان دهند که همه علمها در کتابشان آماده؟ جالب است که فراموش میکنند که اگر فشار طرفداران همین ادیان نبود جامعه انسانی بیش از 2-3000 سال پیشرفتهتر از اکنون بود!
رضا کرمی در ۱۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۴: