مهدی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۰:
شهرهای فراوانی با نام «بیره» وجود دارند ولی چون سیف در انتهای عمر در «آقسرای» (ترکیه امروزی) زندگی میکرده احتمالا منظورش از بیره، بیرهجک (Birecik) امروزی است.
سیف در سال ۷۴۹ هجری قمری (۱۳۴۸ میلادی) درگذشته. احتمالا «چون لشکرِ کافر از دَرِ بیره» به رویدای میان سلطنت مملوکها و گروه دیگری اشاره دارد.
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:
نگاه سعدی به لب آبدار تو گشت
جهان نگاه به شعر آب دار من دارد
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته:
طنطنهٔ ادراک بینایی نداشت
دمدمهٔ روبه برو سکته گماشت
مصرع اول یعنی چه
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:
کلام ناب سعدی یک کلام است
دل ما طاقت دوری ندارد
صبا مرادی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
با سلام و تشکر از زحمات بی دریغ شما در حفظ و نشر شعرهای زیبای پارسی
این ترجیع بند زیبا یک خوانش بسیار زیبا و صحیح نیز با صدای آقای مصطفی ملکیان دارد که در صورت تمایل شما من میتوانم آن را اینجا آپلود کنم
پاینده باشید
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:
سلام
در مصرع دوم یاز به چه معناست بنظرم بهترین معنی محدوده دسترسی وبرخورداری است.
شاد باشید
مجید کاظم زاده در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
بجز عشق به جز مهر دگر تخم نکاریم
.
.
.
چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم
که امروز همه روز خمیریم و خماریم
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۷ در پاسخ به محمد مهدی حامدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
درود خدا بر شما
تفسیر ساده شما بسیار زیبا وگویای مطلب بود ممنونم
محمد سلماسی زاده در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۷:
در بیت :
هر که به جز عاشقست در ترشی لایقست
لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
کبر گیاهی است که مردم در ترشی بپرورند و بخورند ( نقل از دهخدا )
برگ بی برگی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
"می دَمد صبح" ضمنِ اینکه معنایِ طلوعِ خورشید و برآمدنِ صبح را می رساند اشاره دارد به دَم و نسیمِ صبحگاهی یا بعبارتی نفخهٔ ایزدی که حافظ آنرا مستمر و پیوسته می داند، یعنی لحظه ای از دمیدن باز نمی ماند. کِلَّه بستنِ ابر در اینجا نقشی منفی ست که ابر بر رویِ ابر قرار می گیرد و با خیمه زدنِ تدریجی بر بالای سرِ انسان او را از تابشِ نور، گرما و انرژیِ خورشید محروم می کند، الصَبوح یعنی شرابِ صبحگاهی و حافظ با تکرارِ دوباره اش بر اهمیتِ شرابی که باید در صبحگاهِ زندگی یا اوانِ دورهٔ جوانی نوشید تأکید می کند و تنها راهِ برطرف شدنِ ابرهایِ تاریکِ ذهن را صبوحی می داند، پس حافظ که فعلِ گذشتهٔ "بست" را بکار می برد خطاب به اصحاب و یاران یا همهٔ انسانها که در اوانِ کودکی آسمانِ درونشان صاف و بدونِ ابر است یادآوری می کند که این ابرِ ذهن پیش از این نبوده و اکنون بنا بر ضرورتِ بقا و هم زیستیِ انسان( که ذاتش از عالمِ جان و معناست) با این جهانِ ماده تشکیل شده است که موقتی می باشد و با نوشیدنِ مِیِ آگاهی و خردِ صبحگاهی و در اوانِ نوجوانی می تواند برطرف شود و بارِ دیگر خورشیدِ آسمانِ صاف و بدونِ ابرِ درون طلوع کرده و صبحِ دولتِ همهٔ یاران بدمد.
میچکد ژاله بر رخِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
از دیرباز لاله نمادِ عشق بوده است در اینجا نیز حافظ به همان ژاله یا شبنمی اشاره می کند که پیوسته بر رُخِ لاله می چکد تا طراوتِ جاودانهی عشق را به اصحاب یادآوری کند، و با تکرارِ واژهٔ "المُدام" تأکید می کند که همهٔ احباب و عاشقان باید تا برطرف شدنِ کاملِ سحاب بصورتِ مُدام و بدونِ وقفه به کارِ باده نوشی بپردازند. در حقیقت شبنمی که پیوسته بر رُخِ لاله می نشیند تصویری ست که بدونِ گفتار و سخن ضرورتِ عاشقی و باده نوشیِ احباب را بیان می کند.
می وزد از چمن نسیمِ بهشت
هان بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب
چمن کنایه از این جهان است و حافظ به سرچشمهی شراب (نفخهٔ ایزدی) میپردازد که همچون نسیمی پیوسته از بهشت(عالمِ جان) بر این جهان می وزد و چنانچه انسان لاله و شبنمی که بر رُخش می نشیند را درنظر داشته باشد صدایِ جزء جزءِ آثارِ حیات در این چمن را می شنود که با ندایِ بیدار باشِ "هان" او را به نوشیدنِ دَم به دَمِ مِیِ ناب دعوت می کنند. یعنی انسان به ذات و از طریقِ جلوه هایِ چمن و نسیمِ بیداری و صبحی که بر او می وزد می تواند به ضرورتِ عاشقی و باده نوشی در این جهان پِی ببرد.
تخت زمرد زده است گُل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
تختِ زمرد همان تختِ پادشاهی ست که آنرا با الماس و زمرد و دیگر جواهراتِ سلطنتی تزئین می کردند، گُل استعاره از هُشیاری و عصارهی آفرینش یعنی انسان است و حافظ دلیلِ دیگری برای نوشیدنِ مِی آورده و ادامه می دهد ببینید که گُل یا انسان چگونه تختِ پادشاهیِ خود را در چمنِ این جهان گسترده و با برتری و احاطه بر همهٔ باشندگان پادشاهِ این جهان شده است، پس عقل که این برتری را برای او رقم زده است نیز ندای باده نوشی سر می دهد که راح یا شرابِ همچون لعل را دریاب که آتشین است، یعنی شرابی که سرانجامش شعله ور شدنِ آتشِ عشق و رسیدن به لعلِ لبِ معشوق خواهد بود.
درِ میخانه بسته اند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِحُّ الابواب
افتتح یعنی بگشا و مفتح الابواب خداوند است که گشایندهٔ هر دری ست، پس حافظ استمداد از خداوند را از ضروریاتِ باز کردنِ درِ میخانهٔ عشق می داند که بواسطۀ ابرهای متراکم و تیره بسته شدند، دگر می تواند اشاره به وقتی باشد که به دلیلِ رفتن به ذهن و نافرمانیِ آدم در بهشت سحاب کِلِّه بست و موجبِ بسته شدنِ درِ میخانه و در نتیجه هبوطِ او به این جهان شد.
لب و دندانت را حقوقِ نمک
هست بر جان و سینه هایِ کباب
خداوند یا زندگی لب را به انسان عطا کرد تا شراب بنوشد و دندان داد تا کباب بخورد، پس حافظ که نوشیدنِ شرابِ عشق که مربوط به جان است را در کنارِ لذاتِ این جهانی مطلوب و شایسته می داند گوشه گیری از خلق و نشستن در کُنجِ دیر و صومعه یا خانقاه و پرداختنِ صِرف به امورِ مربوط به جان را بدونِ برخورداری از موهبت هایِ این جهانی جایز نمی داند و در اینجا نیز ادایِ حقِ نمک را وظیفه ای می داند که انسان باید ادا کند و این حق ادا نمی شود مگر اینکه عاشقی که سینه اش از آتشِ عشق کباب شده شراب را به همراهِ کباب بنوشد که غیر از این کفران نعمت محسوب می شود. در غزلی دیگر می فرماید:
ز میوهٔ های بهشتی چه ذوق دریابد هر آن که سیبِ زنخدانِ شاهدی نگزید
یا مولانا که می فرماید؛
سایه و نور بایدت هر دو به هم زمن شنو
سر بنه و دراز شو پیشِ درختِ اِتقو
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
موسم یعنی فصل و هنگام، پس حافظ در چنین هنگامه ای که از هر طرف ندایِ دعوت به باده نوشی را آن هم با هشدار می شنود در عجب است در این موسم که فصلِ نوشیدنِ دم به دَمِ شراب است درِ میکده را آن هم به شتاب می بندند و خود را از آن مِیِ ناب محروم می کنند، حافظ بار دیگر میکده را بصورتِ فرد آورده است، یعنی در جهان یک میکده بیش نیست که انسان ها بدلیلِ ترس از عاشقی و مستی درِ آن را به رویِ خود بسته اند که از نظرِ حافظ جایِ تعجب است.
بر رُخِ ساقیِ پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
پری موجودی افسانهای ست که در مقابلِ دیو آمده است و در اینجا ساقیِ پری پیکر استعاره از انسانی می باشد که از دیوِ درون رها، دلش به عشق زنده و از جنسِ جان شده باشد، پس حافظ که با استمداد از خداوندِ مفتح الابواب درِ میکده را بر رویِ خود باز نموده است بادهٔ ناب و خالص را به عشقِ رویِ ساقی و پری پیکرانی چون فردوسی و عطار یا نظامی و سعدی و دیگر بزرگان می نوشد و همچون نسیمی که از بهشت می وزد اصحاب، احباب و مخاطبانِ غزل را نیز به اینچنین باده نوشی و مِیِ نابِ دَم به دَم دعوت می کند تا کِلّهٔ سحابِ ذهن گسسته شود و با دمیدنِ صبح و خورشیدِ آسمانِ درون به عشق زنده شوند.
محمدرضا خوشدل در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷:
سلام خدمت اساتید
بیت چهارم ابتدا نوشته شده:(به رطل بخت) یک خمخانه.... در حالی که همه نسخه ها آمده است:( برطلی ریخت) یک خمخانه...
وزن شکل موجود هم غلط می شود!
بهرحال اساتید این رشته صاحب نظر هستند.
سپاس
محمدرضا خوشدل در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:
سلام با کسب اجازه از زخمت کشان گنجور و اساتید ادبیات شیرین پارسی!
بیت پنجم مصرع اول در سه تصیحی که بررسی کردم سه گونه متفاوت نوشته شده! ایتدای بیت کلمه (داور) را در بعضی نسخه ها (دارو) و در نسخه مقدمه سعید نفیسی ( دارد) نوشته شده و نظر شخصی منم با توجه به معنی و زیبایی شعر(دارد) صحیح تر خود را نشان می دهد: دارد دلم در تربیت شاخی برش نادیده کس...
ارادتمند
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:
قارون که کلید زر او حمل نمی شد
چون گفته سعدی نشنیده است زیان کرد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
سعدی سخن ترا چه دانم
بحریست که جمله گوهر آورد
گیتی به شبش ستاره دارد
سعدی شب وروز اختر آورد
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۷ - در ستایش فخر الدین شروان شاه منوچهر:
مصرع نخست بیت شماره 3 در <زبدةالفرهنگ> به شکل زیر ثبت شده است:
بسی نماند که پَروَج در زمین ختن
همین سند، واژه «پروج» را گیاهی افسانهای (به شکل انسان) معنی کرده است. به نظر میرسد که چنین معنایی با واژه «وقواق» در مصرع دوم سازگار باشد.
در سه نسخه مجلس به شماره دفتر 11948، 22381 و 13312 نیز به همین شکل ثبت شده است.
در نسخه دیگری از مجلس به شماره ثبت 44570 باز هم واژه «پروج» را میبینیم.
نکته درخور توجه این است که شکل دستنویس «بیروح» و «پروج» بسیار به هم نزدیک است و قطعا، ذهن چیزی را میپذیرد که برایش آشناتر باشد.
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:
سعدی کلام تو دم عیسوی به عالم شد
هر که ز شعر تو زنده گشت نمیرد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
هر بلبلی به مکتب سعدی رود شاید
طریق نکو سخن گفتن وهنر گیرد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
زشعر تر سعدی عجب ز ابر خزان
که غم زدیده غم بار بر نمی گیرد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:
فلک به روزگار نبیند دگرچو تو سعدی
که جمله عشق وطراوات زگفته اش آید
امین مروتی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۴: