گنجور

 
۱
۲
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

این دیده به راه انتظاریست مرا

وین گوش به گفتگوی یاریست مرا

دیگر سوی که بینم و از که شنوم

این هر دو چو از برای کاریست مرا

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

افگار توام تاب و توانی بفرست

بیمار غمم قوت جانی بفرست

از نامه خشکی به تو راضی ست طبیب

گر نیست گلی برگ خزانی بفرست

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

بازم به کمین غمزه پنهانی هست

زخمی به دل از کاوش مژگانی هست

تا چند تو بر گریه ما می خندی

گویا نشنیده ای که هجرانی هست

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

ای آنکه همیشه جور کارت باشد

آوردن عاشقان شعارت باشد

این دیده که بی روی تو خون می گرید

تا چند به راه انتظارت باشد

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

گر فلک سازد جدا زان گوهر یکتا مرا

چون صدف گردد کف افسوس سرتاپا مرا

ترسم آن آتش که از عشق تو سوزد بر سرم

رفته رفته افکند مانند شمع از پا مرا

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

روزی که فلک از تو بریده است مرا 

می دانم آنکه آفریده است مرا

چندان غم هجران تو در دل دارم

کس با لب پرخنده ندیده است مرا

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

در بزم تو هر کس که می ناب خورد

دور از تو به جای باده خوناب خورد

یارب نرسد ز سنگش آسیب شکست

جامی که از او تشنه لبی آب خورد

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

دنبال من آن به که تکاپو نکنید

وآنجا که منم نگه به آن سو نکنید

ای همنفسان به جان خود رحم کنید

آن گل که ز خاک ما دمد بو نکنید

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

هرگز دل من به عیش فیروز مباد

بی ناله زار و آه جانسوز مباد

گر روز خوش اینست که یاران دارند

یارب شب محنت مرا روز مباد

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

هرجا که سگی ست آستانی دارد

هر جا مرغی ست آشیانی دارد

جز درگه تو، طبیب خو کرده به غم

کافر بادا اگر گمانی دارد

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

تا از تو ز جور فلک افتادم دور

یکدم دل خویش را ندیدم مسرور

مشتاق توام چون به گلستان بلبل

محتاج توام چون به صبوحی مخمور

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

رسم و ره آن یار ستمکار نگر

ناکامی یار و کام اغیار نگر

با ما در کینه میزند دلبر بین

با یار ستیزه می کند یار نگر

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

رفتی تو رفت زندگانی افسوس

آمد پیری و شد جوانی افسوس

بازآ  که گذشت عمر و نزدیک رسید

آن روز که گویی از فلانی افسوس

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس

خو کرده به هجر نازنینی که مپرس

می نوش به شادی و تو خوش باش که من

دارم دلی و دل حزینی که مپرس

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

هر کس به من سوخته خرمن سازد

شرط ست که با ناله و شیون سازد

بر شاخ گلی که سر زند از خاکم

ای کاش که بلبلی نشیمن سازد

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

عمریست که از دلم جنون می جوشد

از دیده ام اشک لاله گون می جوشد

در وادی عشق چشم گریان من ست

آن چشمه کزو همیشه خون می جوشد

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

ای آن که چو بگذری تو بر یاد دلم

جز گریه نگیرد ز غمت داد دلم

تا از تو جدا فتادم ای وای به من

یادت نرسد اگر به فریاد دلم

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

خواهم که سرود عشق بنیاد کنم

از عهد گرفتاری خود یاد کنم

از بسکه در آرزوی دام و قفسم

آزادم و جستجوی صیاد کنم

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

دردا که بت ستیزه کاری دارم

وز غمزه او جان فگاری دارم

مردم گویند روزگارت چون ست

می پندارند روزگاری دارم

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

عمریست که تیره روزگارم چه کنم

افتاده ز چشم اعتبارم چه کنم

گر وقت گریبان شده دستم چه عجب

رفته است ز کف دامن یارم چه کنم

۲ بیت
طبیب اصفهانی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۹