فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱ - خبر کشته شدن کاموس به خاقان چین، زاری سپاه و داوطلب شدن چنگش برای کین
کنون ای خردمند روشنروان
بجز نام یزدان مگردان زبان
که اویست بر نیک و بد رهنمای
وزویست گردون گردان بجای
همی بگذرد بر تو ایام تو
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۲ - جنگ رستم و چنگش، گریز و کشته شدن چنگش، و گفتگوی خاقان با هومان
ازان دشت چنگش برانگیخت اسپ
همی رفت برسان آذرگشسپ
چو نزدیک ایرانیان شد بجنگ
ز ترکش برآورد تیر خدنگ
چنین گفت کین جای جنگ منست
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۳ - گفتگوی هومانِ ناشناس با رستم، طلب خون سیاوش و آگاهی پیران و خاقان از هویت او
به خیمه درآمد به کردار باد
یکی ترگ دیگر به سر برنهاد
درفشی دگر جست و اسپی دگر
دگرگونه جوشن دگرگون سپر
بیامد چو نزدیک رستم رسید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۴ - پیران نزد رستم: گله از خون سیاوش و پیشنهاد آشتی، لاف شنگل و صفآرایی دو سپاه
همی رفت پیران پر از درد و بیم
شد از کار رستم دلش به دو نیم
بیامد بنزدیک ایران سپاه
خروشید کای مهتر رزم خواه
شنیدم کزین لشکر بی شمار
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۵ - بازگشت پیران با پاسخ جنگ توران، خشم رستم بر فریب او و آغاز نبرد سهمگین
وزان جایگه شد بدان انجمن
بجایی که بد سایهٔ پیلتن
فرود آمد و آفرین کرد چند
که زور از تو گیرد سپهر بلند
مبادا که روز تو گیرد نشیب
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۶ - رزم رستم با شنگل، گریختن شنگل و درهم شکستن لشکر چین و سقلاب
بغرید شنگل ز پیش سپاه
منم گفت گرداوژن رزمخواه
بگویید کان مرد سگزی کجاست
یکی کرد خواهم برو نیزه راست
چو آواز شنگل برستم رسید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۷ - کینخواهی ساوه از رستم به خون کاموس، کشته شدنش به گرز و پریشانی لشکر کشان
یکی خویش کاموس بد ساوه نام
سرافراز و هر جای گسترده کام
بیامد بپیش تهمتن بجنگ
یکی تیغ هندی گرفته بچنگ
بگردید گرد چپ و دست راست
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۸ - کشتن گهار گهانی، تاختن رستم بر خاقان چین و افکندن کمند بر مهتران
گهار گهانی بدان جایگاه
گوی شیرفش با درفش سیاه
برآشفت چون ترگ رستم بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
بدو گفت من کین ترکان چین
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۹ - پیام آشتی خاقان چین به رستم پس از کشته شدن کاموس و رد کردن صلح
نگه کرد خاقان ازان پشت پیل
زمین دید برسان دریای نیل
یکی پیل بر پشت کوه بلند
ورا نام بد رستم دیو بند
همی کرگس آورد ز ابر سیاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۰ - بند خاقان چین به کمند رستم، گریز پیران و سپردن بستگان و غنایم به فریبرز
بینداخت آن تابداده کمند
سران سواران همی کرد بند
چو آمد بنزدیک پیل سپید
شد آن شاه چین از روان ناامید
چو از دست رستم رها شد کمند
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۱ - نامهٔ پیروزی رستم به کیخسرو، آمدن فریبرز با اسیران و نیایش شاه برای جان رستم
دبیر جهاندیده را پیش خواند
سخن هرچ بایست با او براند
بفرمود تا نامهٔ خسروی
ز عنبر نوشتند بر پهلوی
سرنامه کرد آفرین خدای
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۲ - پاسخنامهٔ خسرو در سپاس هدایا و ستایش رستم، و بازفرستادن فریبرز با خلعت و فرمان بستن افراسیاب
بایوان شد و نامه پاسخ نوشت
بباغ بزرگی درختی بکشت
نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو بود روشن دل و بختیار
خداوند ناهید و گردان سپهر
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۳ - آگاهی افراسیاب از شکست کاموس و خاقان چین، انجمن موبدان و خلعت رستم در سغد
پس آگاهی آمد بافراسیاب
که آتش برآمد ز دریای آب
ز کاموس و منشور و خاقان چین
شکستی نو آمد بتوران زمین
از ایران یکی لشکر آمد بجنگ
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۴ - کشتن کافور و گشودن دژ بیداد، نامهٔ افراسیاب به پولادوند و لاف کشتن رستم
وزان جایگه لشکر اندر کشید
بیک منزلی بر یکی شهر دید
کجا نام آن شهر بیداد بود
دژی بود وز مردم آباد بود
همه خوردنیشان ز مردم بدی
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۵ - افکندن گردان ایران و بریدن درفش کاویان، کشتی رستم با پولادوند و گریز دیو
چو بنمود خورشید تابان درفش
معصفر شد آن پرنیان بنفش
تبیره برآمد ز درگاه شاه
بابر اندر آمد خروش سپاه
بپیش سپه بود پولادوند
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۶ - گریز افراسیاب به چین و ماچین، کشتار سپاه توران و پند رستم در گذر گیتی
سپهبد چنان کرد کو راه دید
همی دست ازان رزم کوتاه دید
چو رستم بیامد مرا پای نیست
جز از رفتن از پیش او رای نیست
بباید شدن تا بدان روی چین
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۷ - بازگشت رستم از توران، استقبال و بزم کیخسرو، بخشش و رفتن به زابلستان
شتر یافت چندان و چندان گله
که از بارگی شد سپه بیگله
ز توران سپه برنهادند رخت
سلیح گرانمایه و تاج و تخت
خروش آمد و نالهٔ گاودم
[...]
