فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان
کنون خورد باید می خوشگُوار
که می بویِ مشک آید از جویبار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش
خنُک آنک دل، شاد دارد به نوش
دِرَم دارد و نُقل و جامِ نبید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲ - بازگشت مست اسفندیار، طلب تاج، پیشگویی مرگش به دست رستم و اندیشهٔ بد گشتاسپ
ز بلبل شنیدم یکی داستان
که برخواند از گفتهٔ باستان
که چون مست باز آمد اسفندیار
دژم گشته از خانهٔ شهریار
کتایون قیصر که بد مادرش
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۳ - گلایهٔ اسفندیار از گشتاسپ: بند گنبدان، کشتن ارجاسپ و طلب تاجِ وعدهشده
چو بگذشت شب گرد کرده عنان
برآورد خورشید رخشان سنان
نشست از بر تخت زر شهریار
بشد پیش او فرخ اسفندیار
همی بود پیشش پرستارفش
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۴ - فرمان گشتاسپ به بستن رستم در برابر تاج، اعتراض اسفندیار و بازگشت غمگین او
به فرزند پاسخ چنین داد شاه
که از راستی بگذری نیست راه
از این بیش کردی که گفتی تو کار
که یار تو بادا جهان کردگار
نبینم همی دشمنی در جهان
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۵ - پند کتایون به اسفندیار: هشدار از رستم، ناگزیری فرمان شاه و زاری شبانهٔ مادر
کتایون چو بشنید شد پر ز خشم
به پیش پسر شد پر از آب چشم
چنین گفت با فرخ اسفندیار
که ای از کیان جهان یادگار
ز بهمن شنیدم که از گلستان
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۶ - حرکت اسفندیار، فال ناخجستهٔ شتر و بریدن سرش، اردوزدن کنار هیرمند و رای فرستادن رسول به رستم
به شبگیر هنگام بانگ خروس
ز درگاه برخاست آوای کوس
چو پیلی به اسپ اندر آورد پای
بیاورد چون باد لشکر ز جای
همی رفت تا پیشش آمد دو راه
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۷ - پند اسفندیار به بهمن و پیام او به رستم: سرزنش ناسپاسی، سوگند شاه و نوید شفاعت
بفرمود تا بهمن آمدش پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
بدو گفت اسپ سیه بر نشین
بیارای تن را به دیبای چین
بنه بر سرت افسر خسروی
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۸ - آمدن بهمن به زاولستان، دیدار با زال و خواستن راه نخچیرگاه رستم
سخنهای آن نامور پیشگاه
چو بشنید بهمن بیامد به راه
بپوشید زربفت شاهنشهی
بسر بر نهاد آن کلاه مهی
خرامان بیامد ز پردهسرای
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۹ - آمدن بهمن به نخچیرگاه رستم، دور انداختن سنگ به پاشنه، بزم گور و پیام اسفندیار
یکی کوه بد پیش مرد جوان
برانگیخت آن باره را پهلوان
نگه کرد بهمن به نخچیرگاه
بدید آن بر پهلوان سپاه
درختی گرفته به چنگ اندرون
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۰ - پاسخ رستم به اسفندیار: پند پرهیز از آز، دعوت به بزم و تن ندادن به بند
چو بشنید رستم ز بهمن سخن
پراندیشه شد مغز مرد کهن
چنین گفت کآری شنیدم پیام
دلم شد به دیدار تو شادکام
ز من پاسخ این بر به اسفندیار
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۱ - فرمان رستم به ساختن بزم شاهانه، آمدن بیسلاح به هیرمند و خشم اسفندیار بر بهمن
ز رستم چو بشنید بهمن سخن
روان گشت با موبد پاکتن
تهمتن زمانی به ره در بماند
زواره فرامرز را پیش خواند
کز ایدر به نزدیک دستان شوید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۲ - دیدار رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، آفرین دوسویه، دعوت به خان و سرباز زدن از بند
بفرمود کاسپ سیه زین کنید
به بالای او زین زرین کنید
پس از لشکر نامور صدسوار
برفتند با فرخ اسفندیار
بیامد دمان تا لب هیرمند
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۳ - پند پشوتن و پاسخ اسفندیار، نخواندن رستم به بزم و بازگشت خشمگین او
چو رستم برفت از لب هیرمند
پراندیشه شد نامدار بلند
پشوتن که بد شاه را رهنمای
بیامد همانگه به پرده سرای
چنین گفت با او یل اسفندیار
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۴ - دیدار رستم و اسفندیار، لاف پهلوانیها و خشم بر نشستن سوی چپ
نشست از بر رخش چون پیل مست
یکی گُرزهٔ گاو پیکر به دست
بیامد دمان تا به نزدیک آب
سپه را به دیدار او بد شتاب
هرانکس که از لشکر او را بدید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۵ - سخن اسفندیار در نکوهش نیاکان رستم: زال دیوزاد، افکندن به دریا، پرورش سیمرغ و ناپارسایی رستم
چنین گفت با رستم اسفندیار
که ای نیک دل مهتر نامدار
من ایدون شنیدستم از بخردان
بزرگان و بیداردل موبدان
ازان برگذشته نیاکان تو
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۶ - پاسخ رستم به اسفندیار: ستایش نژاد، یادکرد پهلوانیهای خویش و دعوت به می
بدو گفت رستم که آرام گیر
چه گویی سخنهای نادلپذیر
دلت بیش کژی بپالد همی
روانت ز دیوان ببالد همی
تو آن گوی کز پادشاهان سزاست
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۷ - پاسخ اسفندیار به رستم: فخر به نژاد، شکستن بند و گشودن روییندژ
چو از رستم اسفندیار این شنید
بخندید و شادان دلش بردمید
بدو گفت ازین رنج و کردار تو
شنیدم همه درد و تیمار تو
کنون کارهایی که من کردهام
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸ - مفاخرهٔ رستم با اسفندیار: یاد هفتخوان و هاماوران، زورآزمایی دست و وعدهٔ نبرد
چنین گفت رستم به اسفندیار
که کردار ماند ز ما یادگار
کنون داد ده باش و بشنو سخن
ازین نامبردار مرد کهن
اگر من نرفتی به مازندران
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۹ - بزم نیمروز نزد اسفندیار، پند آشتی رستم و پیمان نبرد فردا
چنین پاسخ آوردش اسفندیار
که گفتار بیشی نیاید به کار
شکم گرسنه روز نیمی گذشت
ز گفتار پیکار بسیار گشت
بیارید چیزی که دارید خوان
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰ - سخن تلخ رستم بر در سراپرده، پند آشتی پشوتن و پافشاری اسفندیار بر جنگ
چو رستم بدر شد ز پردهسرای
زمانی همی بود بر در به پای
به کریاس گفت ای سرای امید
خنک روز کاندر تو بد جمشید
همایون بدی گاه کاوس کی
[...]
