فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کینخواهی پدرش سیامک
همه گفتنیها بدو بازگفت
همه رازها بر گشاد از نهفت
فردوسی » شاهنامه » طهمورث » تَهمورِث(تَخمورِپ، تَخمه اورپه)
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک
چو این کرده شد ساز دیگر گرفت
یکی چاره کرد از شگفتی شگفت
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک
برفت و همه شب سگالش گرفت
که فردا ز خوردن چه سازد شگفت
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک
سرانجام ببرید هر دو ز کفت
سزد گر بمانی بدین در شگفت
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک
به سان پزشکی پس ابلیس تفت
به فرزانگی نزد ضحاک رفت
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک
یکی را به جان داد زنهار و گفت
نگر تا بیاری سر اندر نهفت
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را
سپهبد گشاد آن نهان از نهفت
همه خواب یک یک بدیشان بگفت
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را
به خورشیدرویان جهاندار گفت
که چونین شگفتی بشاید نهفت
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش
بر مادر آمد پژوهید و گفت
که بگشای بر من نهان از نهفت
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر
شماریت با من بباید گرفت
بدان تا جهان ماند اندر شگفت
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون
همان نیز از آن مارها بر دو کفت
به رنج دراز است مانده شگفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود
نهانش نوا کرد و کس را نگفت
همان راز او داشت اندر نهفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲ - خواستگاری فریدون دختران شاه یمن را برای پسرانش
نهفته برون آورید از نهفت
همه رازها پیش ایشان بگفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲ - خواستگاری فریدون دختران شاه یمن را برای پسرانش
مر این سه گرانمایه را در نهفت
بباید کنون شاهزاده سه جفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۴ - رسیدن فرزندان فریدون به یمن و ازدواج آنها با دختران شاه یمن
به پیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماه را شاه جفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷ - رای زدن فریدون با ایرج
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنایی نیاید شگفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۹ - رفتن ایرج به نزد سلم و تور
به تور از میان سخن سلم گفت
که یک یک سپاه از چه گشتند جفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۹ - رفتن ایرج به نزد سلم و تور
سپاه پراگنده شد جفت جفت
همه نام ایرج بد اندر نهفت
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳ - آگاهی سلم و تور از منوچهر
یکایک بمرد گرانمایه گفت
که خورشید را چون توانی نهفت
