فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳ - خیانت شاه هاماوران، اسارت کاووس و سودابه و آشفتگی ایران
گرفتند ناگاه کاووس را
چو گودرز و چون گیو و چون طوس را
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳ - خیانت شاه هاماوران، اسارت کاووس و سودابه و آشفتگی ایران
بدان دژ فرستاد کاووس را
همان گیو و گودرز و هم طوس را
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۵ - نبرد رستم با سپاه سه کشور، اسارت شاهان و آزادی کاووس
چو از دژ رها کرد کاووس را
همان گیو و گودرز و هم طوس را
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵ - زادن سهراب، پرسش از تهمینه دربارهٔ پدر و عزم لشکرکشی به ایران و توران
برانگیزم از گاه کاووس را
از ایران ببرم پی طوس را
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸ - مفاخرهٔ رستم با اسفندیار: یاد هفتخوان و هاماوران، زورآزمایی دست و وعدهٔ نبرد
بیاوردم از بند کاوس را
همان گیو و گودرز و هم طوس را
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۱۰ - سرپیچی بهرام از پند گردیه، گریز خسرو، کشتن آیینگشسب و داغ بر چشم هرمز
رهانید از بند کاوس را
همان گیو و گودرز و هم طوس را
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۱ - محاصره سپاه طوس در کوه هماون و رسیدن لشکر کمکی توران به فرماندهی خاقان چین و کاموس
ببینم سرافراز کاموس را
برابر کنم شنگل و طوس را
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۴ - کشتن کافور و گشودن دژ بیداد، نامهٔ افراسیاب به پولادوند و لاف کشتن رستم
ببند اندر آورد کاموس را
چو خاقان و منشور و فرطوس را
فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۴ - میانجیگری پیران و رهایی بیژن از دار، افکندنش به چاه و نانرسانی منیژه
مکش گفتمت پور کاوس را
که دشمن کنی رستم و طوس را
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۹ - فرارسیدن هنگام کیخسرو، زاری مهتران و سخن زال در کردارهای رستم و بیهمتایی او
چو دیوان ببستند کاووس را
چو گودرز گردنکش و طوس را
حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴
ساقی ز بامداد روان کن کئوس را
تا گردنان نهند به پیشت رئوس را
زنگار غم به صیقل می بستر از پگاه
صفوت چنین دهند ذوات و نفوس را
وقت سحر چو بانگ برآرد خروس صبح
[...]
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۶
برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
جام می بستان و بشکن شیشه ناموس را
کاسه می خور که خواهد کاسه سر خاک خورد
بود نقش کاسه زر این سخن کاووس را
حسن رعنایان ز جعد عنبرافشان جلوه یافت
[...]
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۲۹ - خردنامه اسقلینوس
خرد جمله لب شد زمین بوس را
زمین بوسی اسقلینوس را
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹
در گریبان ریز ساغر زاهد سالوس را
تا بسوزد ز آتش می خرقه ناموس را
خسته دل را دمی جانبخش می باید طبیب
عیسیی جو کین کرامت نیست جالینوس را
چون گدایانم بهل کز دور می بوسم زمین
[...]
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳
نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را
زخمیِ دندان کند لعلت لبِ افسوس را
ناله و افغانِ من از لنگرِ تمکینِ اوست
بت ز خاموشی به فریاد آورد ناقوس را
خط چنین گر تنگ سازد بر دهانش جای بوس
[...]
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴
نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را
نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را
بیندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند
بخیهزن از خامشی این رخنهٔ افسوس را
نالهٔ دل کرد رسوا عشقِ پنهانِ مرا
[...]
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵
ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را
میکِشد ایمانِ من در خون، لبِ افسوس را
از هوایِ نفسِ ظلمانی است سِیر و دورِ خلق
دود میآرد به جنبش صورتِ فانوس را
عیبِ خود دیدن مرا ز اهلِ هنر ممتاز کرد
[...]
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶
عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را
پیشِ زُهّاد افکنم این خرقهٔ سالوس را
هیچ کس از رشتهٔ کارم سری بیرون نبرد
نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را
از خودآرایان نمیباید بصیرت چشمداشت
[...]
طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷
گر دلم نالان شد از دست بتان، عیبش مکن
کاوش ناحق، به فریاد آورد ناقوس را
همچو شبنم، آب می گردم ز تاب عارضش
تا ز گلبرگ لب او می ربایم بوس را
