گنجور

بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۲

 

خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی

آبرو بر باد دادم بس که آتش‌خو شدی

ما همه کوریم و بی‌نوریم آن کو چشم داشت

دید و دانست اینکه اندر جلوه از هر سو شدی

تیغ بر رویت ز ابرویت کشیده چشم تو

[...]

۹ بیت
بلند اقبال
 

عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۰

 

ور یکی ز آنان، معربدخوشدی

از سر مستی، پریشان گوشدی

۱ بیت
عمان سامانی