منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶

دوستان! وقت عصیرست و کباب

راه را گرد نشانده‌ست سحاب

سوی رز باید رفتن به صبوح

خویشتن کردن مستان و خراب

نیم‌جوشیده عصیر از سر خم

درکشیدن، که چنین است صواب

رادمردان را هنگام عصیر

شاید ار می نبود صافی و ناب

تا دو سه روز درین سایهٔ رز

آب انگور گساریم به آب

بفروزیم همی آتش رز

گسترانیم بر او سرخ کباب

تاک رز باشدمان شاسپرم

برگ رز باشد دستار شراب

نقل ما خوشهٔ انگور بود

از بر سر بر چون پر عقاب

بانگ جوشیدن می باشدمان

نالهٔ بربط و طنبور و رباب