الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خوآهی کرد
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگر هاست که خون خواهی کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این مناجات به بیان عشق و شیدایی خود نسبت به خداوند و دوستان او میپردازد. او از نور عنایت خداوند در دل دوستانش سخن میگوید و آرزوی وصال را در جانها احساس میکند. حسرت و شوق به دیدار جمال خداوند، دل او را بیقرار کرده است. شاعر همچنین به روزی اشاره میکند که خداوند از پرده برون میآید و این انتظار، درد و اشتیاقی عمیق را در دل او ایجاد کرده است. او به زیبایی و جلال خداوند در آن روز میاندیشد و به عواطف و اشکهایی که در این راه خواهد ریخت، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای خدا، در دل دوستانت نور رحمت و محبت روشن است و جانها در آرزوی دیدارت خواب و آرامش را از دست دادهاند. تو، مولای ما کیستی؟ دوست تو کجاست؟ هرچه به ما عطا کردهای، نشانی از آیندهی روشن است. آنچه ما به دست آوردهایم، پیامی است و لباس شرف و عظمت. نشانهات، بیقراری دل و رنجانی جان است و نعمت وصال، در دیدار زیبایی تو رخ مینماید.
هوش مصنوعی: روز که تو از پرده بیرون بیایی، میدانم که دنیا به ذلت خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی زیبایی و جمال را بیشتر کنی، ای خداوند، چه دلهایی را باید به درد آورده و خون گریه کنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.