الهی گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که با ا و نگرم همه راز و ناز شوم، چون بخود نگرم گویم :
پر آب دو دیده و بس آتش جگرم
بر باد دو دستم و پر از خاک سرم
چون باو نگرم گویم :
چه کند عرش که او غاشیه من نکشد
چون بدل غاشیه حکم وقضای تو کشم
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این مناجات، میان احساس نیاز و محبت خود به خداوند توازنی برقرار میکند. از یک سو، در هنگام توجه به خود، دچار اندوه و درد میشود و از سوی دیگر، وقتی به خداوند مینگرد، آرامش و راز و ناز را در او مییابد. او از مقام و عظمت خدا سخن میگوید و میپرسد که چگونه ممکن است عرش خدا در برابر حضورش بیتفاوت باشد، در حالی که او خود را در مقام تسلیم و وابستگی به مشیت الهی میبیند. شاعر در نهایت، از جان و دلش میخواهد که عشق و محبت خدا را در وجود خود حس کند و به گفتمانی دربارۀ معرفت و وابستگی به او برسد.
هوش مصنوعی: گاهی که به خودم نگاه میکنم، احساس درد و نیاز عمیقی در درونم میبینم و گاهی که به او نظر میکنم، تمام راز و زیبایی را حس میکنم. زمانی که به خودم مینگرم، این را میگویم:
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک و دل سوزانم به شدت آتش میزند، دستهایم به هوا رفته و سرم پر از خاک است.
هوش مصنوعی: چه کار کند عرش (آسمان) وقتی که او بر من سایه نیفکند، زیرا من به حکم و قضاوت تو به سر میبرم.
هوش مصنوعی: به عطر و بوی جانم از لب تو سخن میگویم و مانند درختی که از دل میرود، برای تحمل سختیهای تو رشد میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.