گر مرده بوم برآمده سالی بیست
چه پنداری که گورم از عشق تهیست
گر دست به خاک برنهی کهاینجا کیست
آواز آید که حال معشوقم چیست
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گر مرده بوم برآمده سالی بیست
چه پنداری که گورم از عشق تهیست
گر دست به خاک برنهی کهاینجا کیست
آواز آید که حال معشوقم چیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به تأثیر عشق در وجود انسان اشاره میکند و بیان میکند که حتی در حالتی که از دنیا رفته باشد، عشق همچنان در درون او زنده است. او از این موضوع یادآوری میکند که وقتی دست به خاک بزند و به گور خود فکر کند، صدایی از عشق و حال معشوقش به گوش میرسد. این بیان نشاندهندهٔ نویسندگی عمیق و پیوندی است که عشق با انسان دارد، صرفنظر از زندگی یا مرگ.
هوش مصنوعی: اگرچه بیست سال از مرگ من گذشته، چه فکر میکنی که قبر من از عشق خالی است؟
هوش مصنوعی: اگر دستانت را به خاک بگذاری که اینجا چه کسی است، صدایی به گوش میرسد که حال و احوال معشوقم چگونه است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با دل گفتم که ای دل احوال تو چیست
دل دیده پر آب کرد و بسیار گریست
گفتا که چگونه باشد احوال کسی
کو را به مراد دیگری باید زیست
امروز به شهر هست همنام تو بیست
عاشق همه زیر سایه بام تو زیست
ای دوست ندانی که دلارام تو کیست
ای عشق نه آگهی که در دام تو چیست
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!
چندان چشمم که در غم هجر گریست
هرگز گفتی گریستنت از پی چیست
من خود ز ستم هیچ نمیدانم گفت
کو با تو و خوی تو چو من خواهد زیست
دشمن چو بدانست که : احوالم چیست
بر تلخی زندگانی من بگریست
بدحال تر از من اندرین عالم کیست ؟
در آرزوی مرگ همی باید زیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.