برتافت عنان، صبوری از جانِ خراب
شد همچو رکاب، حلقهٔ چشم از تب و تاب
دیگر چو عنان نپیچم از حکمِ تو سر
گر دولتِ پابوسِ تو یابم چو رکاب
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
برتافت عنان، صبوری از جانِ خراب
شد همچو رکاب، حلقهٔ چشم از تب و تاب
دیگر چو عنان نپیچم از حکمِ تو سر
گر دولتِ پابوسِ تو یابم چو رکاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از تحمل و صبر خود سخن میگوید که به تنگ آمده و دیگر نمیتواند در برابر عشق یا آرزوهایش مقاومت کند. او مانند اسبی که زینش را برمیدارند، در برابر دستورات محبوبش تسلیم شده و دلمشغولیهایش رنگ باخته است. در پایان، او اعلام میکند که اگر بتواند به خدمت محبوبش درآید، هرگز از پیروی و اطاعت او سر باز نمیزند.
هوش مصنوعی: برگشتن به آرامش و صبر از درون جان ناتوان، مانند حلقهای که در چشم از هیجان و بیتابی ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: دیگر به خواستت اعتراض نخواهم کرد، چون اگر به خدمت تو برسم، مانند یاری وفادار در کنارت خواهم بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گل بر رخ توست و چشم من غرقه به آب
من تافته و زلف تو پیچیده به تاب
زلف تو بر آتش است و من گشته کباب
بیخواب من و نرگس تو مایهٔ خواب
گه میگردم بر آتشِ هجر کباب
گه سرگردانِ بحرِ غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درین دیرِ خراب
گه بر سرِ آتشم گهی بر سرِ آب
گر نه سبب تو بودی ای دُرّ خوشاب
آدم نزدی دمی درین کویِ خراب
هجرانِ تو گر زمانه دیدی در خواب
گشتی دل و جانِ این جهان آتش و آب
آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب
بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب
معلوم بود که دانۀ در خوشاب
غواص خردمند نجوید ز سراب
چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
چون آب صفا دارم و چون آتش تاب
در آتش و آبم کند ار چرخ عذاب
بیرون آیم چو زر و در زآتش و آب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.