رازی که به شب لب تو گوید با من
گفتار زبان نگرددش پیرامن
زآن سر به گریبان سخن برنارد
پیراهن حرف تنگ دارد دامن
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
رازی که به شب لب تو گوید با من
گفتار زبان نگرددش پیرامن
زآن سر به گریبان سخن برنارد
پیراهن حرف تنگ دارد دامن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این رباعی به بیان راز و سخنانی میپردازد که در شب و در نزد لب معشوق به انسان میرسد. شاعر میگوید این رازها نمیتوانند به زبان بیایند و به دیگران منتقل شوند. احساسات و سخنان عمیق و درونی انسان، شبیه به پیراهنی هستند که تنگ و محدودیت دارد و نمیتواند دامن گستردهاش را نشان دهد.
هوش مصنوعی: رازهایی که شب به لبهای تو میگوید، هرگز با من سخن نمیگویند و زبان نمیآورند.
هوش مصنوعی: سر به گریبان بردن به معنای غمگین بودن یا در اندیشه فرو رفتن است. در اینجا شاعر به بیان این نکته میپردازد که وقتی فردی در حال فکر کردن و سخن گفتن است، گویی پیراهن و دامنش به هم چسبیده و فضای کافی برای بیان کامل احساسات و افکارش ندارد. این تصویر، نشاندهنده تنگی و محدودیت در ابراز احساسات و سخنان است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشق من و دیوانه من و شیدا من
شهره من و افسانه من و رسوا من
کافر من و بت پرست من ترسا من
اینها من و صد بار بتر زینها من
نه با منی ار چه همنشینی با من
ای بس دوری که از تو بینم تا من
در من نرسی تا نشوم یک پا من
کاندر ره عشق یا تو لنگی یا من
تا با خودی ارچه همنشینی با من
ای بس دوری که از تو باشد تا من
در من نرسی تا نشوی یکتا من
اندر ره عشق یا تو گنجی یا من
تا با خودی از چه همنشینی با من
ای بس دوری که از تو باشد تا من
در من نرسی تا نشوی یکتایی
کاندر ره عشق یا تو گنجی یا من!
از رشک تو، کاغذین کنم پیراهن
تا سایهٔ تو نگرددت پیرامن
هر چند کنار من چو دریاست ز اشک
در شیوهٔ عشق تو، نیم تردامن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.