ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
بار عشق تو به تو بگذاشتیم
تا تو ما را دوست از دل داشتی
ما تو را چون جان و دل پنداشتیم
چون تو برگشتی و دل برداشتی
از تو برگشتیم و دل برداشتیم
ما همین پنداشتیم از تو نخست
هم چنان آمد که ما پنداشتیم
تا کی از بدمهری و بیگانگی
ما تو را بیگانهوار انگاشتیم
چند از این قلاشی و ناداشتی
ما نه قلاشیم و نه ناداشتیم
مهر خرسندی کنون بر دل زدیم
تخم صبر اندر دل و جان کاشتیم
بر سرکوی تو خواندیم این غزل
رخت بر بستیم و دل برداشتیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از روابط عاشقانه و دلسردی خود سخن میگوید. او ابتدا عشق و دلبستگی خود را به معشوق ابراز کرده و بیان میکند که چگونه معشوق را چون جان خود میپنداشتهاند. اما پس از دلسردی و بیمحبتی معشوق، شاعر و دوستانش از عشق و آرزوهای خود دست کشیده و دل را از محبت معشوق خالی میکنند. در نهایت، شاعر بیان میکند که با وجود سختیها و بیگانگیها، هنوز هم عشق و امید را در دل خود نگه داشته و برای بازگشت معشوق دعا میکند.
هوش مصنوعی: ای پسر، ما دیگر از عشق تو دل کندیم و بار محبت تو را بر دوش خودت گذاشتیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو ما را از صمیم قلب دوست داشتی، ما هم تو را به اندازه جان و دل خود عزیز میدانستیم.
هوش مصنوعی: وقتی تو برگشتی و از ما دل بریدی، ما هم از تو دل برداشتیم و به عقب برگشتیم.
هوش مصنوعی: ما از ابتدا همین تصور را داشتیم که تو نیز به همان صورت که ما فکر کردهایم، عمل کردی.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به خاطر بد رفتاری و دوری ما، تو را به شکلی غریبه و بیگانه تصور کردهایم.
هوش مصنوعی: ما نه آدمهای بیکلاس و بیهویت هستیم و نه چیزی کم داریم.
هوش مصنوعی: اکنون شادی را در دل خود نشاندیم و در وجود خود، بذر صبر را کاشتهایم.
هوش مصنوعی: در خیابان تو این شعر را خواندیم، وسایل خود را جمع کردیم و از آنجا رفتیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تخم خدمت بر زمین میکاشتیم
زان تعلق ما عجب میداشتیم
ما تو را دلدار خود پنداشتیم
وز تو چشم مردمیها داشتیم
تخم مهر رویت ای نامهربان
سالها در وادی جان کاشتیم
هرچه کردی با من از جور و جفا
[...]
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درختِ دوستی بَر کِی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفتوگو آیینِ درویشی نبود
[...]
تا که در دل تخم عشقت کاشتیم
حاصل از دنیا و دین برداشتیم
عالم از گلبانگ شی لله پرست
تا علم در کوی عشق افراشتیم
دانش و دفتر نبود آندم که ما
[...]
روزگاران آشنایی داشتیم
تخمها از آشنایی کاشتیم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.