آه ازین کودکان مشکین موی
آه ازین دلبران زیباروی
رخ ایشان چو لاله بر سر کوه
قد ایشان چو سرو بر لب جوی
عالم از رنگ و بویشان چو نگار
چون گل و چون سمن به روی و به بوی
گاه تن را جدا کنند از جان
گاه زن را جدا کنند از شوی
زلف ایشان بهسان چوگان است
دل مسکین من چو گردان گوی
چون من مستمند مسکین دل
هر یکی را هزار بر سر کوی
گرچه در عشقشان چو موی شدم
در غزلشان همی شکافم موی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش زیباییهای کودکان و دلبران میپردازد و توصیفاتی جذاب از ظواهر آنان ارائه میدهد. او به زیبایی چهره و قدرت خلق آنها اشاره میکند و درمییابد که عشق به آنها موجب جدایی دل از جان و زن از شوهر میشود. شاعر حسرت و مسکینی خود را در برابر عشق و زیباییهای آنان بیان میکند و احساساتش را با تشبیهات عمیق به رشته در میآورد. در نهایت، او با اشاره به عشق و تأثیر آن بر خود، به نازکی غزلهایش و زخمهایی که محبت او بر دلش گذاشته، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای وای بر این کودکان با موهای تیره و ابروان مشکین، ای وای بر این دلبران زیبا و جذاب.
هوش مصنوعی: صورت آنها مانند گل لاله بر قله کوه، و قامتشان همچون سرو در کنار جوی آب است.
هوش مصنوعی: نقش و رنگ و عطر آنها مانند تصویر زیبا و گل و سمن است که در چهره و بویشان حس میشود.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات روح از بدن جدا میشود و گاهی هم زن از همسرش جدا میگردد.
هوش مصنوعی: زلف او مانند چوب چوگان است و دل بیچارهام همچون گوی در حال گردش به دور آن میچرخد.
هوش مصنوعی: چون من نیازمند و بیپناه هستم، دل هر یک از آنها گویای هزار درد و غم بر سر کوی است.
هوش مصنوعی: اگرچه در عشق آنها مثل مویی نازک و شکننده شدم، اما در شعرشان همچنان میتوانم به زیبایی و قاطعیت بیان کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این قطعه در چهارمقالهٔ نظامی عروضی ذیل حکایتی از قول احمد بن عبدالله خجستانی از دیوان حنظلهٔ بادغیسی نقل شده است.
مهتری گر به کام شیر در است
رو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانتْ مرگ رویاروی
با شریعت ره حقیقت جوی
ره تاریک بی چراغ مپوی
ای سنایی به گرد شرک مپوی
آنچه گوید مگوی عقل مگوی
خنصر وسطی این دو انگشت است
هر دو از بهر نفس در تک و پوی
از زمانه اگر امان جویی
[...]
همچو احرار سوی دولت پوی
همچو بدبخت زاد و بود مجوی
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.