ای دلبر عیار ترا یار توان بود
غمهای ترا با تو خریدار توان بود
با داغ تو تن در ستم چرخ توان داد
با یاد تو اندر دهن مار توان بود
بر بوی گل وصل تو سالی نه که عمری
از دست گل وصل تو پر خار توان بود
در آرزوی شکر و بادام تو صد سال
بر بستر تیمار تو بیمار توان بود
صد شب به تمنای وصال تو چو نرگس
بینرگس بیمار تو بیدار توان بود
آنجا که مراد تو به جان کرد اشارت
با خصم تو در کشتن خود یار توان بود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل شاعر به توصیف عذابهای ناشی از دوری و جدایی از معشوق میپردازد. او بیان میکند که تنها عشق و یاد معشوق میتواند بر دردها و غمهایش غلبه کند. شاعر به شدت در آرزوی وصال معشوق است و تحمل رنجهای ناشی از دوری او را به عنوان یک امر طبیعی و قابل تحمل میداند. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی توانا توصیف میکند که حتی در شرایط سخت نیز میتوان از آن بهره برداری کرد.
هوش مصنوعی: ای محبوب خوشسیرت، یار تو میتواند در کنار تو باشد و غمهایت را به دوش کشد.
هوش مصنوعی: با درد ناشی از جدایی تو میتوان زیر فشار زندگی ادامه داد، و به خاطر یاد تو میتوان با دشواریها و مشکلات زندگی همچنان روبرو شد.
هوش مصنوعی: بوی خوش گل ارتباط با تو، نه تنها یک سال، بلکه تمام عمر را میتواند تحت تأثیر قرار دهد. این ارتباط به قدری زیباست که امکان تحمل خطرات و دردها را هم فراهم میکند.
هوش مصنوعی: در انتظار مهر و محبت تو، میتوانم سالهای طولانی بر بستر درد و بیماری ناز کنم و به عشق تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: صد شب به امید دیدن تو مانند نرگسی که بدون نرگس دیگر بیدار است، میتوانم بیخواب و بیمار باشم.
هوش مصنوعی: جایی که خواستهات با وجود دشمنیات به تو اشاره میکند، میتوانی بر یار خود چیره شوی و او را از پا درآوری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دوست چنانی که تو را یار توان بود
غمهای تو را با تو خریدار توان بود
با داد تو تن بر ستم چرخ توان داد
با یاد تو اندر دهن مار توان بود
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
بر ملک و ملک فایض انوار توان بود
با ابروی تو محرم محراب توان شد
با چشم خوشت ساکن خمار توان بود
با روی تو برمذهب اسلام توان زیست
[...]
چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
چون عز همه عزّ تو بود خوار توان بود
بازار جهان را چو غمت نیست متاعی
هرچند فروشند خریدار توان بود
گر عافیت اینست که این پنجه آن راست
[...]
بیشوق تو کی واقف اسرار توان بود
بیلطف تو کی از تو خبردار توان بود
مشغول تو در کعبه و بتخانه توان گشت
در ذکر تو با سبحه و زنار توان بود
با درد تو از منت کونین توان رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.