دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
چه بود آخر ترا مقصود از این آزار بیمعنی
نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم
روا داری که خوانندت جهانی یار بیمعنی
وگر جایی دگر تیزست روزی چند بازارت
مشو غره نگارینا بدان بازار بیمعنی
همی گفتی که تا عمرم ترا هرگز بنگذارم
کنون حیران بماندستم از این گفتار بیمعنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از فقدان و آزارهای عاطفی خود صحبت میکند. او به دلدار خود میگوید که رفتن و برگشتنش بدون معنا بوده و این آزار را نمیفهمد. او از بیوفایی و تناقض در قولهای معشوقش گلایه میکند و با تأکید بر بیمعنایی آن روابط، احساس سردرگمی و درد خود را ابراز میکند. شاعر همچنین به تردید در ادعاهای قبلی معشوق اشاره میکند که او را به حیرت انداخته است.
هوش مصنوعی: دلم را از من گرفتی و دوباره بازگشتی. ای معشوق، این کار تو چه معنی داشت؟ هدف تو از این آزار بیدلیل چه بود؟
هوش مصنوعی: ای محبوب، از این که به من ظلم میکنی، بر من روا دار که به یاد تو رنج بکشم، زیرا در دنیای پر از معنی، تو از عشق و محبت بیمعنا خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر در جایی دیگر مدتی به شگفتیها مشغول شوی، فریب زیباییهای آنجا را نخور، زیرا آن بازار بیمعنی است.
هوش مصنوعی: تو همیشه میگفتی که هرگز از تو جدا نخواهم شد، اما اکنون در این حرف بیمعنیات حیران و گیج ماندهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.