سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
دل مسکین مرا از غمت آزاد کنی
خانهٔ صبر دلم کز غم تو گشت خراب
زان لب لعل شکربار خود آباد کنی
خاک پای توام و زاتش سودای مرا
برزنی آب و همه انده بر باد کنی
آخرت شرم نیاید که همه عمر مرا
وعدهٔ داد دهی و همه بیداد کنی
شد فراموش مرا راه سلامت ز غمت
چو شود گر به سلامی دل من شاد کنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبوبش میخواهد که با عشق و توجهش دل غمگین او را شاد کند و درد و رنجی که از دوری و غم او متحمل شده است را به فراموشی بسپارد. او به صبر و تحمل خود اشاره میکند که در اثر غم محبوب ویران شده و از او میخواهد که به آبادانی دلش کمک کند. شاعر همچنین از عجز و ناتوانیاش در مقابل مصائب عشق سخن میگوید و امید دارد که محبوب با یک نگاه یا حرف شیرین، اندوهش را برطرف کند. در نهایت، غزل بر این نکته تأکید دارد که در طول عمرش وعدههایی از محبوب شنیده که هنوز به حقیقت نپیوسته و این موضوع بر بیدادش افزوده است.
هوش مصنوعی: امروز میخواهی مرا خوشحال کنی و دل غمگین من را از درد و رنج خود رها کنی.
هوش مصنوعی: خانهی صبر من به خاطر غم تو ویران شده است. تو میتوانی با لبهای شیرین و لعلگونت، دوباره آن را آباد کنی.
هوش مصنوعی: من به خاک پای تو احترام میگذارم و آرزوهایم را بر باد میدهی. تو با رفتارت تمام غمهایم را از بین میبری.
هوش مصنوعی: در زندگیام همیشه وعدههایی به من دادی، اما در عمل تنها بیعدالتی و ستم دیدم. حالا که به پایان عمرم نزدیک شدهام، از تو شرمنده نیستم که باید چنین رفتارهایی را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: از غم تو راه نجات و سلامت برایم فراموش شده است؛ اگر روزی با سلامی به من مهر بورزی، دل من شاد خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی
شادیی کن که مرا با غم و فریاد کنی
زاتش عشق چو پولاد بتابی دل من
پس دل خویش چو ناتافته پولاد کنی
بهتو ای طرفهٔ بغداد نه زان دادم دل
[...]
چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی
خاطر خسته ما را شبکی شاد کنی
چو شدم از دل و جان بنده تو پس چه شود
گر ز بند غم و هجر خودم آزاد کنی
یک زمانم ز سر لطف خدا را بنواز
[...]
دایم دل خود به معصیت شاد کنی
چون غم رسدت خدای را یاد کنی
چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟
پیش ازان روز که بسیار مرا یاد کنی
می کند یک سخن تلخ مرا شادی مرگ
گر نخواهی به شکرخنده دلم شاد کنی
رتبه عشق خداداد ز خوبی کم نیست
[...]
چند دل را به جهان گذران شاد کنی؟
خانه بر رهگذر سیل چه بنیاد کنی؟
خانهٔ دل که در او غیر هوا را ره نیست
به هوس همچو حبابش ز چه آباد کنی؟
پیچ و تاب الم عشق بود جوهر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.