دلم را انده جان میندارد
چنان کاید جهانی میگذارد
حدیث عشق باز اندر فکندست
دگر بارش همانا میبخارد
چه گویم تا که کاری برنسازد
چه سازم تا که رنگی برنیارد
چه خواهد کرد چندین غم ندانم
که جای یک غم دیگر ندارد
به زاری گفتمش در صبر زن دست
اگر عشقت به دست غم سپارد
مرا گفتا ترا با کار خود کار
مسلمان، مردم این را دل شمارد
بنامیزد دلم در منصب عشق
به آیین شغلهایی میگذارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عمق اندوه و غمهای ناشی از عشق صحبت میکند و شکایت میکند که دلش تحمل بار این اندوه را ندارد. او میگوید عشق دوباره او را به دردسر انداخته و نمیداند چگونه با این غمها کنار بیاید. در پاسخ به درد دلش، دیگری به او توصیه میکند که بر مشکلات صبر کند و بپذیرد که عشق با غم و اندوه همراه است. شاعر همچنین در نهایت به سختیهای عشق و بیثباتی آن اشاره میکند و از ناامیدیاش نسبت به تغییر حال خود میگوید.
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین است، به طوری که این اندوه مانند یک دنیا سنگینی بر دوش من میگذارد.
هوش مصنوعی: داستان عشق دوباره در دلش شعلهور شده و حالا باز هم به او جام میدهد.
هوش مصنوعی: چگونه بفهمانم که هیچ تلاشی نتیجه ندارد و چه باید انجام دهم که تغییری در اوضاع ایجاد نشود؟
هوش مصنوعی: نمیدانم با این همه غم چه کار خواهد کرد، زیرا دیگر جایی برای یک غم جدید باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: به آرامی به او گفتم: اگر عشق تو به دست غم بیفتد، در صبر خود مقاومت کن.
هوش مصنوعی: به من گفتند که تو با اعمال خود، کار مسلمانان را انجام میدهی و مردم این را به دل میگیرند.
هوش مصنوعی: دل من در مقام عشق نامی را بر خود مینهد و بهسبکهای مختلفی در این عرصه فعالیت میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همیشه نام نیکو دوست دارد
ابی حقی که باشد حق گزارد
چنو گیتی نیاورد و نیارد
زمانه کین او جستن نیارد
اگر بر دل خلاف او نگارد
بخار مرگ گردون جان بخارد
ز بس کو دوستان را حق گذارد
[...]
سرافرازا تو آن صدری که طبعت
به جز تخم نکو نامی نکارد
گلستان کرم را بشکفد گل
اگر ابر کفت بر وی به بارد
میان هر چه زان عاجز شود وهم
[...]
سرشگی کز غم معشوق بارم
همه رنگ لب معشوق دارد
شنیدستی به عالم هیچ عاشق
که از دیده لب معشوق بارد
ایا صدری که چرخ پیر چون تو
جوانی در همه معنی نیارد
فلک در خدمتت خم می پذیرد
جهان در طاعتت جان می سپارد
سپهر امروز در دیوان جودت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.