|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
|
پیشخان کاربر
|
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیثباتی و ناپایدار بودن زندگی و اتفاقات جهان میپردازد. او بیان میکند که روزگار، جز قضا و قدر بد، چیز دیگری نمینویسد و جهان به مانند باغی است که گلهای تیرهاش به آب سیاه نثار شده است. زمانه در زمانهایی خاص، مانند بهار، جلوهای زیبا و بهشتی از زندگی را ارائه میدهد، اما به زودی با وزش باد خزان، این زیبایی به پایان میرسد و زندگی به مرگ و خاک و غم تبدیل میشود. در نهایت، اشاره به شکست شاخ عمر، مرگ را به عنوان سرنوشت حتمی انسان یادآور میشود.
هوش مصنوعی: جهان مانند یک کتاب است که صفحههای آن سیاه و سفید است، و در این صفحهها تنها سرنوشتهای بدی که روزگار رقم زده، نوشته شده است.
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر گل سیاه رنگش را سیاه کرده و به همین دلیل، آبهایش را تیره نموده است. در این مدت، زمان هم چیزی را که سالها پرورش داده، پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: زمانه جز چند روزی به واسطهٔ خوشرویی و ناز از تو نمیگذرد و به تو زیبایی بهشتی را ارزانی میدارد.
هوش مصنوعی: اما زمانی که پاییز برسد، عمر فرد مانند شکسته شدن شاخهها کوتاه میشود و در پایان زندگی، بدنش بر روی زمین و در جایی که ساخته شده، قرار میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همه نعیم سمرقند سربهسر دیدم
نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت
چو بود کیسه و جیب من از درم خالی
دلم ز صحن امل فرش خرمی بنَوَشت
بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری
[...]
جهان ز رفتن مودود شه موئید دین
به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریدهایست نهاد سیه سپید جهان
که روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردند
[...]
چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت
سواره بر من مسکین ناتوان بگذشت
سلام کردم و پرسید کای فلان چونی
همین بگفت و به شبدیز بر ، روان بگذاشت
چه گویمت ز سخن گفتنش که شیرینی
[...]
نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
بهشت چیست وصال نگار حورسرشت
نوای بلبل و آواز چنگ و نغمه ی عود
خوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت
بهشت روی تو ما را مدام می باید
[...]
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.