آن خواجه کز آستین رغبت
دست کرم بزرگوارش
برداشت زخاک عالمی را
در خاک نهاد روزگارش
ننشست نظیر او ولیکن
بنشاند عزای پایدارش
صدگونه چو من یتیم احسان
برخاک دریغ یادگارش
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
آن خواجه کز آستین رغبت
دست کرم بزرگوارش
برداشت زخاک عالمی را
در خاک نهاد روزگارش
ننشست نظیر او ولیکن
بنشاند عزای پایدارش
صدگونه چو من یتیم احسان
برخاک دریغ یادگارش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این مرثیه درباره فقدان انسانی بزرگ و مهربان سخن میگوید که با دست کرم و سخاوت خود، دنیا را تحت تأثیر قرار داده بود. او اشاره میکند که هیچکس نظیر آن شخص نبوده و فقدانش باعث ایجاد عزایی دائمی شده است. شاعر خود را یتیم احسان آن بزرگ میداند و حسرت برجا مانده از او را بر دل میپرورد.
هوش مصنوعی: آن بزرگمرد که با آستین امید، لطف و بخشش خود را به دیگران نثار میکند، همچون یک عزیز و بزرگوار است.
هوش مصنوعی: زندگی انسانها مانند دیگر مخلوقات بر روی زمین است و سرانجام تمامی فعالیتها و دستاوردهای آنها به زمین و خاک منتقل میشود. روزگار، تمامی آنچه را که در این دنیا به دست آوردهایم و ساختهایم، در نهایت به سرنوشت خاک سوق میدهد.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند او آرام و قرار نیافته است، اما غم از دست دادن او را برای همیشه بر دلها نشاند.
هوش مصنوعی: چندین نوع یتیم مانند من به زمین احسان میورزند، دریغ از یادگاری که از آن باقی مانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زندهست کسی که در دیارش
مانَد خلفی به یادگارش
در چاه فتاد دل، برآرش
بیچاره و منتظر مدارش
ور وعده دهیش تا به فردا
امروز بسوزد این شرارش
بخشای برین اسیر هجران
[...]
اندیشه چنان کند به زارش
کاز دست رود عنان کارش
از آبله جرب تن من
شاخی است که غنچه گشت بارش
هر عضوی و صد هزار غنچه
هر غنچه و صد هزار خارش
القصه به جان رسید کارش
وز دست برفت روزگارش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.