خرد دوش از من بپرسید و گفتا
که ای پیش نطق تو منطق فسانه
بگو چیست آن طرفه صیاد دلها
که از لفظ و معنیش دامست و دانه
دلم گفت خاموش تا من بگویم
که من حاکم عدلم اندر میانه
هوا و نفاق از میان برگرفتم
کلام رشید آن خداوند خانه
رشید اختیار زمانه است و طبعش
در این فن چو در زلف ژولیده شانه
قوی باشد اندر زمان تو الحق
که گردد کسی اختیار زمانه
زه تربیت بر کمانی نهادی
که آمد همه تیر او بر نشانه
بمانید با یکدگر تا جهان را
چهار آستانست و نه آسمانه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مدح رشیدالدین پرداخته و او را به عنوان فردی دانا و حاکم عادل توصیف میکند. شاعر با استفاده از تشبیههایی ظریف، ویژگیهای رشیدالدین را بیان میکند و میگوید که او مانند صیادی دلها را در دام معانی خود میگیرد. همچنین، نشان میدهد که رشیدالدین در زمانه خود، شهره و برجستگی خاصی دارد و آثار تربیتش همواره به هدف مینشیند. در نهایت، شاعر بر اهمیت پیوستگی و اتحاد در جوامع بشر تأکید میکند و به چهار آستان که نماد ثبات و پیوستگی است اشاره دارد.
هوش مصنوعی: خرد از من در شب گذشته پرسش کرد و گفت: ای کس، تو در سخن گفتن از داستانها حرف میزنی.
هوش مصنوعی: بگو آن صیاد دلها چه چیزی است که با کلمات و مفاهیمش در دام دلها میاندازد و جذب میکند؟
هوش مصنوعی: دل به من گفت که سکوت کنم تا زمانی که خودم به خوبی بیان کنم که من حاکم عدالت هستم.
هوش مصنوعی: هوا و نفاق را کنار گذاشتم و سخن درست و واضح آن مالک خانه را شنیدم.
هوش مصنوعی: رشید در تصمیمگیریهای زمانه بسیار تواناست و خلاقیت او در این زمینه همانند مهارت هنرمندان در بینظمی و زیبایی زلفهاست.
هوش مصنوعی: در زمان تو، اگر شخصی قوی و توانمند باشد، به حقیقت میتواند کنترل و تسلط بر زمانه خودش را به دست آورد.
هوش مصنوعی: تو با تربیت و آموزش خود به مانند کمانی شدهای که تمام تیرهایش به نشانه میخورد.
هوش مصنوعی: با همدیگر بمانید، زیرا در این جهان فقط چهار دروازه و نه آسمان وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا گشته غره به مکر زمانه
ز مکرش به دل گشتی آگاه یا نه
یگانهٔ زمانه شدی تو ولیکن
نشد هیچ کس را زمانه یگانه
زمانه بسی پند دادت، ولیکن
[...]
میان من و دوست چون شد یگانه
نماند به جز دوست کس در میانه
چو با دوست افتاد کار از دو جانب
دویی جمله معدوم شد در یگانه
چو بیرون از او نیست از خود چه لافی
[...]
چو بنشست بر تخت قطب زمانه
که چون قطب بادش بقا جاودانه
مغنی به آواز چنگ و چغانه
چه خوش گفت وقت صبوح این ترانه
که ای خواجه برخیز کانفاس عمرت
بود مایه دولت جاودانه
درین بزمگه چند غافل نشینی
[...]
کشد گر به صورت ز دل صد زبانه
به معنی بود نور آتش یگانه
مکن روی در قبله بی صدق نیت
که رسوا کند تیر کج را نشانه
برون آی از جسم خاکی به همت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.