نه تو آنی که دی دل تو نبود
در جهان جز به انوری راضی
چون که امروز هیچ مینبری
به زبان نام حالت ماضی
در سر قاضی ار کله کردی
به تصنع دواج مقراضی
دوستان را بپرس برمنشین
مشو آبستن از خر قاضی
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
نه تو آنی که دی دل تو نبود
در جهان جز به انوری راضی
چون که امروز هیچ مینبری
به زبان نام حالت ماضی
در سر قاضی ار کله کردی
به تصنع دواج مقراضی
دوستان را بپرس برمنشین
مشو آبستن از خر قاضی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ انتظار و ناامیدی است. شاعر به مخاطب میگوید که آنچه که دیروز بودی، دیگر نیستی و حالا تنها در گفتار باقی ماندهای. او با اشاره به قضاوت و سردی روابط انسانی، به این نکته تأکید دارد که از وابستگی به ظواهر بپرهیز و نظرات دوستان را در مورد خودش بپرسد تا بفهمد از نظر دیگران چگونه مینماید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که نباید به ظواهر بیمحتوا متکی بود.
هوش مصنوعی: تو آن شخصی نیستی که دیروز دلت را راضی کند، در این جهان فقط به بزرگی و فضل انوری راضی هستی.
هوش مصنوعی: امروز هیچ چیزی از گذشتهات را نمیگویی، گویا حالت گذشته را فراموش کردهای.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی برای قاضی خود را به زحمت بیندازی و خود را به زحمت نشان دهی، در حقیقت به خودت ظلم کردهای.
هوش مصنوعی: دوستان را پیدا کن و از آنها بپرس، اما خودت را درگیر مسائلی نکن که به درستی فکر نمیکنی و نتایج نادرستی به دنبال دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به قناعت زیم به کم راضی
نکنم یادِ نعمت ماضی
قطب دین ، گر برفت نصرة دین
شد بشمشیر ملک را قاضی
خلد الله دولة الباقی
قدس الله مهجة الماضی
خواه و ناخواه گشته ام راضی
کرده ام ترک حالی و ماضی
کانچه از شحنه ماند و قاضی
نشود به زن بیش از آن راضی
عصمت است اینکه نیستی قاضی
که چو باشی ز خواجه ناراضی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.