ای محنت هجر بر دلم سر نایی
وی دولت وصل از درم در نایی
از بخت چو هیچ کار بر میناید
ای جان ستیزه کار هم بر نایی
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای محنت هجر بر دلم سر نایی
وی دولت وصل از درم در نایی
از بخت چو هیچ کار بر میناید
ای جان ستیزه کار هم بر نایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از درد جدایی و غم هجر سخن میگوید و به غمهای ناشی از دوری معشوق اشاره میکند. او حسرت وصل را میکشد و از بختش مینالد که هیچ کار مثبتی برایش پیش نمیرود. در نهایت، او به ستیزهکاری جان خود اشاره میکند که باعث افزایش رنجهایش میشود.
هوش مصنوعی: ای درد جدایی، بر دل من حکومت کن. ای خوشبختی وصال، از در من دور نشو.
هوش مصنوعی: زمانی که از سرنوشت هیچ کاری بر نمیآید، ای جان، تو نیز نباید به ستیزه و تلاش ادامه دهی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل گر ازین پایه فروتر نایی
با لشکر غوغای غمش برنایی
قصّه چه کنم که در غمش آخر کار
تا خون نشوی به چشمشان درنایی
چون نیشکر است این نیت ای نائی
شیرین نشود خسرو ما گر نائی
هر صبحدم آدم که هر صبحدمی
از عالم پیر بردمد برنائی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.