جمال یار می بینم ز روی صورت و معنی
که پیش چشم مجنونست عالم سربسر لیلی
چو شد مشهور در عالم جمال یار و عشق ما
چرا افسانه میگوید کسی از وامق و عذرا
بعالم کی بدی نام و نشان عالم و آدم
اگر از پرده هر دو نبودی حسن تو پیدا
کجا حسن دل افروز تو دیدی عاشق بیدل
اگر لطف تو نگشودی نقاب از روی جان افزا
ز بار محنت عشقش مرو ای دل ز جای خود
بدرد عاشقی می باش همچون کوه پا بر جا
اگر تو عشق می ورزی ز خود بگذر که عاشق را
حجابی بدتر از هستی نباشد در ره مولی
اسیری تا ابد نبود ز فکر زلف او خالی
چو از روز ازل آمد نصیبش مایه سودا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی معشوق و تاثیری که بر عاشق میگذارد میپردازد. او جمال یار را چنان دلانگیز میداند که کل عالم را به یاد لیلی و مجنون میاندازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر زیبایی معشوق نبود، اثری از عشق و احساسات بشری نیز وجود نداشت. عاشق باید از خود بگذرد و همچون کوه در برابر سختیها استوار باشد، زیرا عشق حقیقی نیازمند فداکاری و تحمل درد است. در پایان، شاعر به همیشگی بودن عشق و حضور معشوق در زندگی عاشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من زیبایی محبوب را در چهره و معنا میبینم، طوری که برای مجنون، تمام جهان تنها لیلی را تجسم میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی معشوق و عشق ما در جهان به شهرت رسید، چرا کسی داستان وامق و عذرا را شاخ و برگ میدهد؟
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو نبود، نه عالم و نه آدم به نام و نشانی دست پیدا میکردند.
هوش مصنوعی: آیا جایی حسن و زیبایی دلربای تو را دیدهای، ای عاشق بیتاب؟ اگر لطف و مهربانی تو پرده را از روی جانبخش برنمیداشت، هیچکس زیباییات را نمیشناخت.
هوش مصنوعی: ای دل، از مشکلات عشق او فرار نکن و سرجایت بمان. در عشق باید مثل کوه استوار و پابرجا باشی.
هوش مصنوعی: اگر تو در عشق هستی، باید از خودت بگذری، زیرا هیچ چیزی نمیتواند بزرگتر از وجود خودت مانع عشق به خدای بزرگ شود.
هوش مصنوعی: زندگی در اسارت عشق او هرگز از فکر زلف او خالی نخواهد بود، چون از ابتدای آفرینش، دیوانگی و شیدایی نصیبش شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری
که باغ و راغ و کوه و دشت پر ماهست و پر شعری
یکی چون خیمهٔ خاقان، دوم چون خرگه خاتون
سیم چون حجرهٔ قیصر، چهارم قبهٔ کسری
گل زرد و گل خیری و بید و باد شبگیری
[...]
فکندی بر گل از عنبر هزاران حلقه و چنبر
بزیر هر یک از عمدا یکی جادوستان کردی
گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آیی
چو کیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینی
اگر شایسته کوی تو بودی پای من یکدم
سر گردون گردنده بزیر پای ما بودی
بمیر، ای دوست، پیش از مرگ، اگرمی زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.