من نخواهم شادی و عیش و طرب
درد و سوز عشق خواهم روز و شب
از غم و محنت گریزانند خلق
ما بجان جویای دردش ای عجب
وصل مطلوب آرزوی طالب است
من فنای خویش خواهم زین طالب
سوز دل آمد نشان عاشقی
ساز راه عشق رنجست و تعب
آتش جان سوز عشقش هر زمان
از دل عاشق برآرد صد لهب
دایما خواهم که باشد جان و دل
ز آتش سودای او در تاب تب
ز آتش عشق تو جان عاشقان
کی بسوزد، می فروزد چون ذهب
فتنه جویی جمله برچون عشق نیست
در میان ترک و تاجیک و عرب
آفتاب عشق از ذرات کون
گشت طالع عاشقان یاللعجب
در بقای عشق گشتم من فنا
عین عشقم این زمان از فضل رب
من اسیر دام عشقم لاجرم
شد اسیری در جهان ما را لقب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر عشق را به عنوان یک درد و سوز دائمی توصیف میکند که برای او از هر شادی و خوشی مهمتر است. او به جدایی دیگران از غمها و محنتها اشاره میکند و خود را جویای درد عشق معرفی میکند. عشق را به آتش تشبیه میکند که جان عاشق را میسوزاند و در عین حال بر خواسته از دل اوست. شاعر زندگیاش را فدای عشق کرده و به این نتیجه میرسد که در عشق و فنا، حقیقت و بقا نهفته است. او به عشق به عنوان نیرویی جهانی و فراگیر مینگرد که تمام انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد و خود را اسیر آن میداند.
هوش مصنوعی: من خوشی و سرگرمی نمیخواهم، تنها درد و شوق عشق را در تمام روز و شب میطلبم.
هوش مصنوعی: مردم از غم و مشکل فرار میکنند، اما زندگی به دنبال درد و سختی است که برایشان عجیب است.
هوش مصنوعی: ارتباط با آنچه آرزوی دلخواهم است، هدف جستجوگر است. اما من خواهان ناپدید شدن خودم از این جستجوگر هستم.
هوش مصنوعی: آتش دل نشانهای از عشق است، و مسیر عاشقی پر از درد و زحمت میباشد.
هوش مصنوعی: عشق او همچون آتش سوزانی است که هر لحظه از دل عاشق شعلهور میشود و شعلههای زیادی را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: همیشه آرزو دارم که جان و دل من به خاطر عشق او در熖 و تلاطم آتش گر بزند.
هوش مصنوعی: عشق تو آنقدر قوی است که جان عاشقان را نمیسوزاند، بلکه مانند طلا میسوزاند و به جانشان طلا میبخشد.
هوش مصنوعی: جستجوی مشکل و آشوب در بین افراد مختلف، مثل ترک، تاجیک و عرب، همانند عشق خالص نیست.
هوش مصنوعی: خورشید عشق از ذرات هستی طلوع کرد و به عاشقان نور و روشنایی بخشید، چه شگفتانگیز!
هوش مصنوعی: در اثر عشق، به حالت فنا و زوال رسیدم. اکنون وجودم به عشق وابسته است و این حالتی از رحمت و لطف خداوند است.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشقام در بند و اسیر شدهام و به همین دلیل، در این جهان به عنوان یک اسیر شناخته میشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانور نبود بجز طعمه طلب
جانور را زوست شادی و طرب
ای خجل با روی و زلفت روز و شب
مانده ام با روی و زلفت در عجب
رویت از روز است یا روز از رخت
شب ز زلف توست یا زلفت ز شب
کرده ای از روی روزی مختصر
[...]
بوالمظفر ظل حق چون آفتاب
مالک الملک جهان در شرق و غرب
ای عجب دردی است دل را بس عجب
مانده در اندیشهٔ آن روز و شب
اوفتاده در رهی بی پای و سر
همچو مرغی نیم بسمل زین سبب
چند باشم آخر اندر راه عشق
[...]
از خدا جوییم توفیق ادب
بیادب محروم گشت از لطفِ رب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.