باغ و گل و مل همه مهیاست
هنگام تفرج و تماشاست
بخرام برون که بهر تعظیم
عمری است بباغ سرو برپاست
نرگس همه روز چشم بر راه
سنبل همه عمر در تمناست
تا پات مباد رنجه گردد
برروی زمین ز سبزه دیباست
تا باز چو شور چشمت انگیخت
کز شهر غریوفتنه برخواست
هر قدر بظرف حسن گنجید
مشاطهٔ صنع بروی آراست
سر دفتر لعبتان شوخت
سر کردهٔ لولیان زیباست
مست از می لعل اوست اسرار
امروز چه حاجتش بصهباست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیباییهای طبیعت و لذتهای زندگی میپردازد. باغ و گل و دیگر نعمتها آمادهاند و زمان تفرج و لذت است. او به بلبل و نرگس اشاره میکند که همیشه در انتظار زیباییها هستند. شاعر خواهان آن است که معشوق بر روی زمین نرنجیده و از زیباییها لذت ببرد، و در انتها به مستی و رازهای عشق اشاره میکند و میپرسد امروز چه نیازی به نوشیدن شراب دارد.
هوش مصنوعی: باغ و گل و زنبور عسل همه آمادهاند و وقت مناسب برای گشت و گذار و لذت بردن از زیباییها فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: به بیرون برو و با شکوه و احترام خود را نشان بده؛ چرا که سالهاست که باغ سرو، آمادهٔ استقبال از توست.
هوش مصنوعی: نرگس هر روز منتظر است و سنبل تمام عمر در آرزوی اوست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پاهایت روی زمین نرود، از نرمی و لطافتی که در سبزه وجود دارد، بهرهمند خواهی بود.
هوش مصنوعی: در انتظار هستم تا دوباره شوری که در چشمانت وجود دارد، مرا به حرکت درآورد و از بیرون از شهر با صدای بلندی که ایجاد کردهای، برخیزم.
هوش مصنوعی: هر چه زیبایی در دل دارد، به زیباترین شکل ممکن به نمایش گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: در دفتری که بازیهای زیبا و شیرین دارد، تزیینات و چیدمان این بازیها همچون سر و شکل دلپذیری از جوانان خوشسیماست.
هوش مصنوعی: شراب قرمز او باعث سرمستی من شده است و امروز هیچ نیازی به نوشیدن شراب سفید ندارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که جمال دلبر آمد
والله که میان خانه صحراست
وانجا که مراد دل برآمد
[...]
برخیز که موسم تماشاست
بخرام که روز باغ و صحراست
امروز بنقد عیش خوشدار
آن کیست کش اعتماد فرد است
می هست و سماع و آن دگر نیز
[...]
شوری ز دو عشق در سر ماست
میدان دل، از دو لشکر آراست
از یک نظرم دو دلبر افتاد
وز یک جهتم دو قبه برخاست
خورشیدپرست بودم اول
[...]
زین چار خلیفه مُلک شد راست
خانه به چهار حد مهیاست
این خاک ز لطف نور برخاست
وانگاه روان شد از چپ و راست
شد جانوری که آشیانش
برتر ز ضمیر و وهم داناست
هر لحظه ز فیض و فضل آن نور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.