ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم
خصایل تو سزاوار مدحتند همه
بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم
چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال
بود قصاید مدح تو تاج اشعارم
چرا مدیح نگویم ترا ؟ که ناگفته
همی ز گنج سخای تو بهره بردارم
اگر خدای بخواهد به بخت من پس ازین
به مدحت تو سخن ز آفتاب بگذارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده از فضل و کرم الهی و زیباییهای شخص محبوب یاد میکند و ابراز gratitude میکند. او میگوید که دلش نمیخواهد از وصف خصایل محبوب خالی بماند و معتقد است که مدح او شایسته و سزاوار است. شاعر میخواهد در سالهای آینده، شعرهای مدحی درباره محبوب بسراید و به سخنانی که از گنج سخاوت او میگیرد ادامه دهد. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق و ارادتی عمیق به محبوب و تمایل شاعر به述 فضایل اوست.
هوش مصنوعی: من بخاطر لطف و سخاوت تو که به یاد کارهای من هستی، بسیار سپاسگزارم و شکرگزاری فراوانی دارم.
هوش مصنوعی: ویژگیهای تو همه شایسته تمجید و ستایش هستند، و من به خاطر جلوهگریات، به شما افتخار میکنم و شایسته این مدح هستم.
هوش مصنوعی: من آنقدر خوشبختی را جستجو میکنم که تقریباً کمتر از یک سال، شعرهای تمجید تو چون تاجی بر سر اشعارم خواهد بود.
هوش مصنوعی: چرا تو را ستایش نکنم؟ وقتی که حتی بدون گفتن این ستایش هم، از خزانه سخاوت تو بهرهمند میشوم.
هوش مصنوعی: اگر خدا بخواهد، از این به بعد در وصف تو از نور و روشنایی صحبت خواهم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم
به نظم مرثیتش حق طبع بگذارم
چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم
چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم
لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم
[...]
خدایگانا سالی مقیم بنشستم
به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم
همی نگردد کارم نفیر چون دارم
نه ماه دولتم از چرخ میدهد نورم
[...]
از آن قبل که سر عالم بقا دارم
بدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
نشاط من همه زی آشیان نه فلک است
اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستور
[...]
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
[...]
شب دراز به امید صبح بیدارم
مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم
عجب که بیخ محبت نمیدهد بارم
که بر وی این همه باران شوق میبارم
از آستانه خدمت نمیتوانم رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.