صاحب نظران که آینهٔ یکدگرند
چون آینه از هستی خود بی خبرند
گر روشنیی می طلبی، آینه وار
در خود منگر، تا همه در تو نگرند
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
صاحب نظران که آینهٔ یکدگرند
چون آینه از هستی خود بی خبرند
گر روشنیی می طلبی، آینه وار
در خود منگر، تا همه در تو نگرند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به نقش صاحبنظران و عالمان اشاره میکند که مانند آینهای هستند که خود را نمیبینند و از حقیقت وجود خود بیخبرند. او به خواننده توصیه میکند که اگر به دنبال روشنایی و دانایی است، باید به درون خود نگاهی بیندازد، چرا که دیگران نیز از این طریق به او نگریسته و حقیقت را در او خواهند یافت. این اثر بر اهمیت خودآگاهی و شناخت خود تأکید دارد.
هوش مصنوعی: افراد با دانش و آگاه که شبیه به آینه یکدیگر هستند، از وجود خود بیخبرند و فقط به انعکاس دیگران توجه دارند.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال روشنایی هستی، نباید فقط به ظاهر من نگاه کنی. بلکه باید درون خودت را شفاف کنی تا دیگران هم به زیبایی درون تو توجه کنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این بیریشان که سغبهٔ سیم و زرند
در سبلت تو به شاعری که نگرند
زر باید زر که تا غم از دل ببرند
ترانهٔ خشک خوبرویان نخرند
سوی در این قوم ، که کمتر ز خرند
دانش چه بری ؟ که از تو دانش نخرند
سالی یک بار آب جویت ندهند
روزی صد بار آبرویت ببرند
زان پس که دل و دیده بر من سپرند
با عشق یکی شوند و آبم ببرند
صبرا به تو آیم غم کارم بخوری
ای صبر نگویی که ترا با چه خورند
شهری زن و مرد در رخت مینگرند
وز سوز غم عشق تو جان در خطرند
هر جامه که سالی پدرت بفروشد
از دست تو عاشقان به روزی بدرند
خلقان همه در آینهای مینگرند
مشغول خودند و ز آینه بیخبرند
کس آینه مینبیند از خلق جهان
در آینه از آینه بر میگذرند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.