نوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن
همه گلها بشکفتند به غیر از گل من
تا به چند ای گل نازک ز چمن دلگیری
خیز و با من قدمی نه به تماشای چمن
صبحدم بر رخ گل آب زند ابر بهار
تو دگر بر گل روی از مژگان آب مزن
شادی دشمن و آزار دل دوست مخواه
زآن که چون گریه کند دوست، بخندد دشمن
دل قوی دار که ما نیز خدایی داریم
کز دل خار دماند گل صد برگ و سمن
حیف باشد دل آزاده به نوروز غمین
این من امروز شنیدم ز زبان سوسن
هفتشین ساز مکن جان من اندر شب عید
شکوه و شین و شغب شهقه و شور و شیون
هفتسین ساز کن از سبزه و از سنبل و سیب
سنجد و ساز و سرود و سمنو سلوی و من
باشد این هفت به همراه تو و در بر تو
از قد و چهره و خال و لب و گیسو و ذقن
هفتسین را به یکی سفرهٔ دلخواه بنه
هفتشین را به در خانهٔ بدخواه فکن
صبح عید است برون کن ز دل این تاربکی
کآخر این شام سیه، خانه نماید روشن
رسم نوروز به جای آور و از یزدان خواه
کآورد حالت ما باز به حالی احسن
وگر از حسرت ری اشک فشانی تو چنین
اصفهان هم نه چنان است که بُردستی ظن
ری اگر نیست کم از باغ جنان یک گندم
اصفهان نیز کم از ری نبود یک ارزن
پل خواجوش ز خاطر سترد گرد ملال
شارع پهلوی از دل ببرد زنگ محن
ماربینش که بود نسخهای از جنت عدن
از گل لعل بود رشک یواقیت عدن
زندهرود از اثر مستی باران گذرد
سرخوش و عربدهجو رقصکن و دستکزن
بیشهها بر دو لب رود، چو خط لب یار
ذوق را راه گذر گیرد و دل را دامن
چار باغش که نشانی ز ملوک صفویست
میدهد روز و شبان یاد از آن عهد کهن
دیو مانند، رده بسته درختان ز دو سو
چون دلیران یل پیلتن شیراوژن
وآن مساجد که برد دل ز برون و ز درون
طاق بیجادهسلب گنبد پیروزهبدن
آن یکی همچو یکی کاسهٔ مینای نگون
وآن دگر چون تل فیروزه فراز معدن
سر ایوان نگارین ز بر طاق کبود
وآن دو گلدسته کشیده ز دو جانب گردن
گویی افریدون بنشسته بر اورنگ شهی
کاوه استاده به دستیش و به دستی قارن
نوعروسیست به هفتاد قلم کرده نگار
طاق هر قصر که بینی به سر هر برزن
از صفاهان ز چه رو سخت نفوری کاین شهر
بنگه محتشمان است و کریمان زمن
اندربن شهر حکیمان و ادیبان بودند
همگی صاحب رای و همگی صاحب فن
نوز دجال از این شهر نکرده است خروج
کش نفوری تو چو افریشته از اهریمن
تو به دجال و فتنهای نهانش منگر
کاوه را بین که برون آمد و زد بیخ فتن
ور دلت بستهٔ یاران دیار است، بخواه
آمد کار خود از بارخدای ذوالمن
آن خدایی که ز پیراهن فرزند عزیز
ساخت در بیت حزن، چشم پدر را روشن
چشم روشن کندت از رخ یاران دیار
راست چون دیدهٔ اسرائیل از پیراهن
آن خدایی که به ایران ملکی قادر داد
قادر است او که ترا باز برد سوی وطن
پهلوی خسرو جمماه که ایران شد از او
خرم و تازه چو از ابر بهاری گلشن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کاوه
هوش مصنوعی: شعر «بهار اصفهان» تصویرگر زیباییهای بهار در اصفهان و احساس شادابی و غم در دل شاعر است. شاعر به گل نازک چمنی میگوید که نباید غمگین باشد و باید از زیباییهای بهار لذت ببرد. او میگوید که در روز عید، باید از دل تاریکیها بیرون آید و نوروز را جشن بگیرد، با آوردن سبزیها و نعمتهای زندگی. همچنین اصفهان را شهری میداند که با زیباییهایش، دلهای غمگین را شاداب میکند و حال و هوای روحانی و فرهنگی آن را ستایش میکند. در پایان، شاعر بر ایمان و امید به بازگشت به وطن و روزهای بهتر تأکید میکند.
هوش مصنوعی: بهار آمده و باغ پر از گل و سرزندگی است، اما گل من هنوز شکفته نشده است.
هوش مصنوعی: ای گل ناز، تا کی از چمن دلگیر هستی؟ بیا و با من قدمی بزن تا چمن را ببینیم.
هوش مصنوعی: صبح که میشود، ابر بهاری بر روی گلها آب میزند. اما تو دیگر از چشمانت بر روی گلها آب نریز.
هوش مصنوعی: از دیگران نخواه که دل دوست را با آزار و رنجاندن شاد کنند، زیرا وقتی که دوست به گریه میافتد، دشمن در دلش خوشحال میشود.
هوش مصنوعی: دلتان را محکم نگهدارید، زیرا ما نیز خدایانی داریم که از دلهای پرخاری میتوانند گلهای زیبا و خوشبو به بار آورند.
هوش مصنوعی: دل آزاد و بیغمی در روز نوروز نباید غمگین باشد. دیروز از زبان گل سوسن شنیدم که دل شاد را نباید به غم وا داشت.
هوش مصنوعی: ای جان من، در شب عید، به دنبال شادمانی نباش و درگیر غم و ناله نشو. وقت جشن و خوشی است و باید به جای گلهگذاری و آشفتگی، به شادی و سرور بپردازیم.
هوش مصنوعی: هفتسین را آماده کن با سبزه و سنبل و سیب، سنجد، ساز و نغمه، سمنو، و همچنین خودم.
هوش مصنوعی: باشد که این هفت ویژگی زیبا، شامل قامت، چهره، خال، لب، گیسو، و چانه، همیشه با تو باشد و در کنار تو قرار گیرد.
هوش مصنوعی: در سفرهای که دوست داری، هفت سین قرار بده و هفت شین را از در خانهی کسانی که ناپسندند، دور کن.
هوش مصنوعی: صبح عید فرا رسیده است، از دل خود اندوه و تاریکی را بیرون کن، زیرا پس از این شب تاریک، خانهات روشن خواهد شد.
هوش مصنوعی: رسم جشن نوروز را به جا آور و از خداوند بخواه که حال ما را به بهترین حالت برگرداند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر حسرت بر ری (شهر قدیمی) اشک میریزی، اصفهان نیز به آن اندازه که فکر میکنی زیبا نیست.
هوش مصنوعی: اگر درختان ری وجود نداشته باشند، باغ بهشت هم از یک دانه گندم اصفهان کمتر نیست و اگر هم ری نباشد، ارزش یک دانه ارزن هم کمتر از آن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: پل خواجو از یادها رفته و غم کوچههای پهلوی از دل دور شده است، زنگهای رنج و مشکل نیز از دل برطرف شدهاند.
هوش مصنوعی: او را ببین که همچون نسخهای از بهشت عدن است، با زیبایی گل لعل، که حسادت سنگهای قیمتی عدن را برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: زندهرود تحت تأثیر باران، با نشاط و شاداب به جریان خود ادامه میدهد، به طوری که مانند یک فرد سرمست و شاداب به رقص و شادی مشغول است و همچنان احساس حرارت و زندگی را حفظ میکند.
هوش مصنوعی: درختان و گیاهان در کنار رودخانه همانند لبهای یار هستند که طعم و لذت را به ما منتقل میکنند و احساسات و عواطف ما را به مرزهای جدیدی میبرند.
هوش مصنوعی: چهار باغ او نشانههایی از پادشاهان صفوی را به یاد میآورد و در تمام روز و شب، خاطرات آن دوران قدیمی را زنده میکند.
هوش مصنوعی: درختان به صورت دیوانهوار از دو طرف به هم فشرده شدهاند، مانند جنگجویان دلیر که در خط باصلابت ایستادهاند.
هوش مصنوعی: مساجدی که دل را از درون و بیرون خالی میکند، باید همچون گنبدهایی با شکوه و زینت یافته باشند.
هوش مصنوعی: یکی مانند یک کاسه شفاف و شکننده است که به راحتی میتواند بشکند و دیگری مانند تل خاکی است که از معدن فیروزه بهدست آمده و ارزش و زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: در بالای ایوان زیبا که بر فراز طاق آبی قرار دارد، دو گلدسته بلند از دو سوی آن به طرف بالا برجسته شدهاند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد افریدون بر تخت سلطنت نشسته و کاوه در یک سو ایستاده و در دستانش چیزی دارد، و قارن نیز در سمت دیگر ایستاده است.
هوش مصنوعی: نوعروسی زیبا را توصیف میکند که با خط هایی بینظیر و هنرمندانه آرایش شده و در هر گوشهی شهر در حال نمایش زیبایی و شکوه خود است.
هوش مصنوعی: چرا از اصفهان بدت میآید؟ این شهر پر از افراد با شخصیت و بزرگواران است و من هم از آنجا هستم.
هوش مصنوعی: در این شهر، همه افراد حکیم و نویسنده بودند و هر یک دانش و حرفه خاص خود را داشتند.
هوش مصنوعی: در این شهر، دجال (شخصیت منفی و شیطانی) هنوز ظهور نکرده است؛ بنابراین تو هم مثل موجودات شرور نباید به راحتی تسلیم شویم.
هوش مصنوعی: به جای آنکه به دجال و فتنههای پنهان توجه کنی، به کاوه نگاه کن که چگونه به میدان آمد و ریشه فتنه را زد.
هوش مصنوعی: اگر قلبت به دوستان و همراهانت وابسته است، بگذار خداوند کار تو را از سر بگیرد.
هوش مصنوعی: خداوندی که برای فرزند عزیزش از پیراهن او، در غم و اندوه پدر، مایهی روشنی و امیدی فراهم کرد.
هوش مصنوعی: نگاه تو میتواند مانند چشمان اسرائیل، که به زیبایی پیراهن خواب دیدهاند، نورانی و روشنیبخش باشد.
هوش مصنوعی: بخداوندی که به ایران قدرت و حکومت عطا کرد، توانایی این را دارد که تو را دوباره به سرزمینت بازگرداند.
هوش مصنوعی: در کنار خسرو، سرزمین ایران شکوفا و شاداب شد، مانند گلی که پس از بارش باران بهاری از ابرها ظاهر میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بپوشید بلؤلؤی ثمین باغ سمن
از گل سرخ بیاقوت بیاراست چمن
همه کهسار عقیق است و همه دشت گهر
هر دو را گشته طراز از عدن و کان یمن
گل خندان شده در بستان چون روی صنم
[...]
حاجب بوم جوانمرد به سیم و زر و زن
گز ره حکم و تواضع به دهان و گردن
یک منی خورد همی سیکی و سیلی ده من
به بد خلق همه عمر به پیوست سخن
سگ خشم و خر شهوت که زبونگیری نیست
تیز دندانتر از این هر دو در این خاک کهن
نفس من کو ملک مملکت شخص منست
هر دو را سخرهٔ خود کرده به تادیب سخن
ترک و تازیک شما جمله سگانند و خران
[...]
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
[...]
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.