فانی، کز زادن چنو سخن آرای
مادر ایام شد عقیم و سترون
خوشا زین چامهٔ بدیع که باشد
باغی پر یاسمین و خیری و سوسن
هر ورقی را کزو دو بیت نگاری
گردد بیغارهٔ پرند ملوّن
دیدم ازین یک قصیده پاکی طبعش
دید توان نور آفتاب ز روزن
لیک من و فانیایم بندهٔ ناصر
آنکه سروده است این چکامهٔ متقن
«دیر بماندم در این سرای کهن من»
«تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به تمجید از اثر فانی سمنانی میپردازد و زاده شدن چنین سخن زیبا و تازهای را به فال نیک میگیرد. او بر تقدس و زیبایی شعر تأکید میکند و آن را همچون باغی پربار میداند. شاعر همچنین از پاکی طبع فانی و نورانی بودن اشعارش سخن میگوید و به خود و فانی به عنوان دو بنده ناصر اشاره میکند. در انتها، شاعر به پیشینهٔ طولانیمدت خود در سرودن اشاره میکند و از تأثیر دورانهای دی و بهمن بر کارش صحبت میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که فانی، از زمانی که مادر روزگار به دنیا آورده، این نوع سخن گفتن بیثمر و بیحاصل شده است و همچنان به بیحاصلی خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از زبانش کلامی زیبا و دلنشین بیرون بیاید، همچون باغی پر از یاسمن، گلهای خوب و سوسن باشد.
هوش مصنوعی: هر صفحهای که باز میکنی، به دو بیت شعر نوشته شده، مانند پرندهای رنگارنگ و زیباست.
هوش مصنوعی: دیدم که از عمق یک شعر، پاکی خالص آن را میتوان احساس کرد، مانند اینکه نور آفتاب از روزنهای به درون تابیده باشد.
هوش مصنوعی: اما من و فانی، بندهٔ کسی هستیم که این شعر زیبا را سروده است.
هوش مصنوعی: مدت زیادی در این خانه قدیمی ماندهام، طوری که صحبتهای دی و بهمن باعث شدهاند که خودم هم قدیمی و کهن شوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دیر بماندم در این سرای کهن من
تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن
همین شعر » بیت ۶
«دیر بماندم در این سرای کهن من»
«تاکهنم کرد صحبت دی و بهمن»
خود غم دندان به که توانم گفتن؟
زرین گشتم برون سیمین دندان
سوسن داری شکفته برمه روشن
بر مه روشن شکفته داری سوسن
ماهی گر ماه درقه دارد و شمشیر
سروی گر سرو درع پوشد و جوشن
سوزن سیمین شده ست و سوزن زرین
[...]
دیر بماندم در این سرای کهن من
تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن
خسته ازانم که شست سال فزون است
تا به شبانروزها همی بروم من
ای به شبان خفته ظن مبر که بیاسود
[...]
سرو قبا پوش من قباش بگردان
ای شده اسرار غیب پیش تو روشن
باز ز سیصد بگیر شست و نگه دار
تا شودت نام آن نگار معین
از تو کجا چاک نیست سینه به ناخن
تا بنویسم بحشر شرح تغابن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.